گریزان
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از محبوبش میپرسد چرا از او و جمع دوستان دوری میکند. او به احساس عمیق خود اشاره میکند و میگوید که دلش به شدت بیتاب است. شاعر به زیبایی چشمان محبوبش میپردازد که پاکتر از صبح زود است و از او میخواهد که چرا از اشکهای او فراری است. او همچنین بیان میکند که اگر عشق درون پیراهن محبوب پنهان باشد، چه فایدهای دارد وقتی او از آن دوری میکند. در نهایت، شاعر خود را به آبی نرم و پاک تشبیه میکند و به محبوبش یادآوری میکند که در حالی که آهو نمیتواند از صیاد بگریزد، او چرا از خود فرار میکند.
چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟چو طاقت از دل بیتاب من گریزانی ؟
هوش مصنوعی: چرا از این جمع شاداب فرار میکنی؟ چرا از دل بیقرار من دور میشوی؟
ز دیدهای که بود پاکتر ز شبنم صبحچرا چو اشک من ای سیمتن گریزانی ؟
هوش مصنوعی: چرا ای زیبای محبوب، از اشکی که از چشمی پاکتر از صبحگاه میریزد، فراری هستی؟
درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی
هوش مصنوعی: اگر در لایههای پیرهن تو چیزی پنهان کنیم، چه فایدهای دارد؟ در حالی که نسیم صبحی وجود دارد و تو از پیرهن فرار میکنی.
چو آب چشمه دلی پاک و نرمخو دارمنه آتشم که ز آغوش من گریزانی
هوش مصنوعی: من دل پاک و مهربانی دارم که مانند آب چشمه نرم و لطیف است، نه این که آتش خشم و غضب باشم که تو از من فرار کنی.
رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیادبدین صفت که تو از خویشتن گریزانی
هوش مصنوعی: آهوهای وحشی از صیاد فرار نمیکنند؛ چون او به این شکل رفتار میکند که تو نیز از خودت فراری هستی.