غزلها - جلد دوم
سایه آرمیده
لاله داغدیده را مانم
نازکاندام
ز جام آینهگون پرتو شراب دمید
سودازده
آن که سودازده چشم تو بوده است منم
پایان شب
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
باران صبحگاهی
اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
عمر نرگس
آتشینخوی مرا پاس دل من نیست نیست
سراب آرزو
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
از خود رمیده
چو گل ز دست تو جیب دریدهای دارم
ستاره خندان
به گوش همنفسان آتشین سرودم من
کوکب امید
ای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
بیسرانجام
مرغ خونین ترانه را مانم
شعله سرکش
لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
مهتاب
ما نقد عافیت به می ناب دادهایم
لبخند صبحدم
گر شود آن روی روشن جلوهگر هنگام صبح
ناآشنا
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
گریزان
چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟
خنده برق
سزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما
مردمفریب
شب یار من تب است و غم سینهسوز هم
هوسناک
در چمن چون شاخ گل نازکتنی افتاده است
کوی میفروش
ما نظر از خرقهپوشان بستهایم
خاک شیراز
چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
گیسوی شب
شب این سر گیسوی ندارد که تو داری
وفای شمع
مردم از درد و نمیآیی به بالینم هنوز
شبزندهدار
خاطر بیآرزو از رنج یار آسوده است