تناجی
رهی معیری

سودازده

آن که سودازده چشم تو بوده است منموآن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم
آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بختره به سرمنزل وصلش ننموده است منم
آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوشآفرین گفته و دشنام شنوده است منم
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است توییوآن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم
ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشکآن که چون آه به دنبال تو بوده است منم