قطعهٔ ۲ - نابینا و ستمگر
هوش مصنوعی: در این شعر، فقیر کوری با خالق جهان صحبت میکند و از لطفتانش قدردانی میکند. او میگوید که شکرگزاری او کم است نسبت به نعمتهایی که دریافت کرده است. در همین حال، فردی ثروتمند به او میگوید که نمیتواند او را واقعی بشناسد و نمیداند که او نیازمند است. به نظر او، کوری و فقری که فقیر با آن مواجه است، نمیتواند نسبت به وضعیت او شکرگزاری کند. فقیر کوری با هوش و نیکخویی پاسخ میدهد که هرگز از همتایان خود، مانند او، قدردانی نمیکند. در این گفتگو، مفهوم نعمت و شکرگزاری به چالش کشیده میشود.
فقیر کوری با گیتیآفرین میگفتکه ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم
هوش مصنوعی: یک فرد نیازمند و نابینا با خالق جهان صحبت میکرد و میگفت: «من به قدری ناتوانم که برای توصیف زیباییهای تو زبانم بند آمده است و نمیتوانم به درستی تو را ستایش کنم.»
به نعمتی که مرا دادهای هزاران شکرکه من نه درخور لطف و عطای چندینم
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتی که به من بخشیدهای، هزاران بار شکرگزارم، چرا که من شایستهی این همه لطف و عطا نیستم.
خسی گرفت گریبان کور و با وی گفتکه تا جواب نگویی ز پای ننشینم
هوش مصنوعی: یک مرد خسی، با لحنی تند و تهدیدآمیز، گریبان شخص نابینایی را گرفت و گفت که تا وقتی پاسخ ندهی و توجیهی نداشته باشی، از جای خود بلند نمیشوم.
من ار سپاس جهانآفرین کنم نه شگفتکه تیزبین و قویپنجهتر ز شاهینم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از خالق جهان سپاسگزاری کنم، تعجبی ندارد که بینا و قویتر از شاهین هستم.
ولی تو کوری و ناتندرست و حاجتمندنه چون منی که خداوند جاه و تمکینم
هوش مصنوعی: تو در حال حاضر ناتوان و نیازمند هستی، اما من به خاطر مقام و قدرتی که دارم، وضعیت بهتری دارم.
چه نعمتی است ترا تا به شکر آن کوشی؟به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم
هوش مصنوعی: چه نعمت بزرگی برای توست که به خاطر آن تلاش میکنی؟ من از کار تو شگفتزدهام، چون که در این وضعیت به نظر میرسم که بیچارهام.
بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟که روی چون تو فرومایهای نمیبینم
هوش مصنوعی: گفت: ای نابینا، با این حال که تو نمی توانی ببینی، چه نعمت و مزیتی را باید بخواهی؟ زیرا من موجودی با چهره و مقام تو نمیشناسم.