تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۵۵ - من از بود و نبود خود خموشم

من از بود و نبود خود خموشماگر گویم که هستم خود پرستم
ولیکن این نوای ساده کیستکسی در سینه می گوید که هستم