تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۸ - خیز و به خاک تشنه‌ای بادهٔ زندگی فشان

خیز و به خاک تشنه‌ای بادهٔ زندگی فشانآتش خود بلند کن آتش ما فرونشان
میکدهٔ تهی سبو حلقهٔ خود فرامشانمدرسهٔ بلند بانگ بزم فسرده‌آتشان
فکر گره گشا غلام دین به روایتی تمامزآن که درون سینه‌ها دل هدفی است بی‌نشان
هر دو به منزلی روان هر دو امیر کاروانعقل به حیله می‌برد ، عشق برد کشان کشان
عشق ز پا در آورد خیمهٔ شش جهات رادست دراز می‌کند تا به طناب کهکشان