بخش ۲۷ - از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حالت درونی خود و احساساتش میگوید. او از آبی یاد میکند که به او آرامش و تازگی میدهد و از ساقی میخواهد که خاک وجودش را زنده کند. همچنین به تاریکی اندیشهاش در فرنگ اشاره میکند و آرزو دارد که راه صحیح زندگیاش را ببیند. او مانند گیاهی است که با هر بادی تکان میخورد و دلش از گمانها در تپش و التهاب است. شاعر به آرزوهایش میبالد و میخواهد که شبش با یک ستاره آرزوها روشن شود. در پایان نیز از قلمی که به او داده شده سخن میگوید، که به او کمک میکند تا افکار و احساساتش را به تصویر بکشد و زندگیاش را ثبت کند.
از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی دهکف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده
هوش مصنوعی: از آن آبی که در وجود من لالهای سرشار از زیبایی است، ای ساقی! خاک من را با بادی نوازش کن و به من زندگی ببخش.
ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکستسفر ورزیدهٔ خود را نگاه راه بینی ده
هوش مصنوعی: از وقتی که در دیاری دور مشغول به زندگی شدم، افکارم به حالت ابهام و تاریکی درآمده است. اما باید به خودم نگاه کنم و راه درست را پیدا کنم.
چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتمدل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده
هوش مصنوعی: مانند علفی که با هر بادی جابهجا میشود، من هم به راحتی از جایی که هستم دور میشوم. دل من از گمانها و اندیشهها نگران و مضطرب است، پس به من یقین و اطمینان بده.
بجانم آرزوها بود و نابود شرر داردشبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده
هوش مصنوعی: جانم پر از آرزوهاست و شعلههای غم دارد. ای کاش در شب تار من، ستارهای از آرزوهای دلنشین روشن شود.
بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بنددرقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده
هوش مصنوعی: به من قلمی دادی که نقش و نگاری در قصر پادشاهی بکشد. اینگونه است که من را با این خط و نشان بر پیشانیام نقش زدهای.