تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۳۶ - زمستان را سرآمد روزگاران

زمستان را سرآمد روزگاراننواها زنده شد در شاخساران
گلان را رنگ و نم بخشد هواهاکه می آید ز طرف جویباران
چراغ لاله اندر دشت و صحراشود روشن تر از باد بهاران
دلم افسرده تر در صحبت گلگریزد این غزال از مرغزاران
دمی آسوده با درد و غم خویشدمی نالان چو جوی کوهساران
ز بیم اینکه ذوقش کم نگرددنگویم حال دل با رازداران