تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۷۵ - با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن

با نشئه درویشی در ساز و دمادم زنچون پخته شوی خود را بر سلطنت جم زن
گفتند جهان ما آیا بتو می سازدگفتم که نمی سازد گفتند که برهم زن
در میکده ها دیدم شایسته حریفی نیستبا رستم دستان زن با مغبچه ها کم زن
ای لاله صحرائی تنها نتوانی سوختاین داغ جگر تابی بر سینه آدم زن
تو سوز درون او ، تو گرمی خون اوباور نکنی چاکی در پیکر عالم زن
عقل است چراغ تو در راهگذاری نهعشق است ایاغ تو با بندهٔ محرم زن
لخت دل پر خونی از دیده فرو ریزملعلی ز بدخشانم بردار و بخاتم زن