تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۹۹ - علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیست

علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیستواماندهٔ راهی هست آوارهٔ راهی نیست
آدم که ضمیر او نقش دو جهان ریزدبا لذت آهی هست بی لذت آهی نیست
هر چند که عشق او آوارهٔ راهی کردداغی که جگر سوزد در سینهٔ ماهی نیست
من چشم نه بردارم از روی نگارینشآن مست تغافل را توفیق نگاهی نیست
اقبال قبا پوشد در کار جهان کوشددریاب که درویشی با دلق و کلاهی نیست