تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۵۰ - مهار ای ساربان او را نشاید

مهار ای ساربان او را نشایدکه جان او چو جان ما بصیر است
من از موج خرامش می شناسمچو من اندر طلسم دل اسیر است