تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۸۲ - مپرس از من که احوالش چسان است

مپرس از من که احوالش چسان استزمینش بدگهر چون آسمان است
بر آن مرغی که پروردی به انجیرتلاش دانه در صحرا گران است