تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۲۳۹ - خنک مردان که سحر او شکستند

خنک مردان که سحر او شکستندبه پیمان فرنگی دل نبستند
مشو نومید و با خودشنا باشکه مردان پیش ازین بودند و هستند