تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۲۷۱ - شتر را بچه او گفت در دشت

شتر را بچه او گفت در دشتنمی بینم خدای چار سو را
پدر گفت ای پسر چون پا بلغزدشتر هم خویش را بیند هم او را