تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۳۵۸ - نپنداری که مرغ صبح خوانم

نپنداری که مرغ صبح خوانمبجزه و فغان چیزی ندانم
مده از دست دامانم که یابیکلید باغ را درشیانم