غزل شمارهٔ ۷۰
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات تلاش و کوشش، ندامت و آرزوها پرداخته و به پرسشهایی از شاعر در مورد علت عدم استفاده از فرصتها و عدم تلاش در زندگی اشاره میکند. شاعر از شخصی میپرسد چرا در برابر زحمات و تلاشهای خود، نتیجهای نمیبیند و چرا از نعمتها و زیباییهای اطراف خود بهره نمیبرد. او به ناکامیها و کمبودهای خود اشاره میکند و از این میپرسد که چرا در مواقع بحرانی و زمانی که باید اقدامی میکرده، سکوت کرده و اقدام نکرده است. در کل، شعر به تامل در زندگی و بررسی چگونگی استفاده از فرصتها و تلاشها در جهت تحقق آرزوها میپردازد.
به خیال آن عرق جبین ز فغان علم نزدی چرانفشرد خشکی اگر گلو ته آب دم نزدی چرا
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وضعیت بحرانی اشاره میکند که در آن انسانی در زحمت و تلاش است، اما با وجود این زحمت و عرق ریختن به نتیجهای نمیرسد. او از خود میپرسد که چرا در این شرایط سخت و دشوار، کسی برای کمک و نجات او نمیآید و چرا کسی به آن خشکی و تشنگی او توجهی ندارد. این احساس تنهایی و ناامیدی به خوبی در این بیت نمایان است.
گل و لاله جام جمال زد، مه نو قدح به کمال زدهمهکس به عشرت حال زد تو جبین به نم نزدی چرا
هوش مصنوعی: گل و لاله زیباییهای خود را به نمایش گذاشتند و ماه نو چون جامی پر از کمال خود را نمایان کرد. همه به خوشی و شادی مشغول شدند، اما تو چرا بر پیشانیات هیچ نشانهای از شادابی و سرزندگی نیست؟
ز سواد مکتب خیر و شر، نشد امتیاز تو صرفهبراگرت خطی نبود دگر به زمین قلم نزدی چرا
هوش مصنوعی: از درس و علم خوب و بد، تو هیچ فرقی نکردی. اگر به خاطر خطای خود چیزی یاد نگرفتی، پس چرا دیگر هیچ قلمی به زمین نزدی؟
به عروج وسوسه تاختی، نفست به هرزه گداختیته پای خود نشناختی، مژهای به خم نزدی چرا
هوش مصنوعی: تو به وسوسهها شتابزده رسیدی و نفست به پلیدی گرایید، اما هرگز به خودت ننگریستی و نگاهم را به چیزی که به تو آسیب میزند، ندوختی. چرا اینطور؟
به تو گر ز کوشش قافله، نرسید قسمت حوصلهبه طریق سایه و آبله ته پا قدم نزدی چرا
هوش مصنوعی: اگر از تلاش گروه مسافران، نصیبی به تو نرسیده، چرا به راه سایه و آب و قدمهای کوچک نزدیک نشدی؟
ز گشاد عقدهٔ کارها همه داشت سعی ندامتیدر عالمی زدی از طمع کف خود بههم نزدی چرا
هوش مصنوعی: به خاطر باز شدن گرههای کارها، همه تلاش میکنند که در جهانی دیگر ندامت و پشیمانی نداشته باشند. چرا که از طمع به داشتههای خود، به همدیگر آسیب نمیزنند.
اگر آرزو همهرس نشد، ز امید مانع کس نشدطربت شکار هوس نشد، به کمین غم نزدی چرا
هوش مصنوعی: اگر آرزوهایم به تحقق نپیوندد، نباید امید را از دست بدهم. اگر نتوانستم به خواستههایم برسم، چرا باید در غم و اندوه بمانم؟
به متاع قافلهٔ هوس چو نماند الفت پیش و پسدم نقد مفت تو بود و بس، دو سه روز کم نزدی چرا
هوش مصنوعی: وقتی که دیگر هیچ چیز از خواهشها و آرزوها باقی نمانده، فقط همین لحظهها اهمیت دارند و تو چقدر از آنها بهرهبرداری کردی. پس چرا چند روز بیشتر به تعلل میپردازی؟
خط اعتبار غبار هم به جریده تو نبود کمپی امتحان چو سحر دَود به هوا رقم نزدی چرا
هوش مصنوعی: خطوط اعتبار تو به اندازه غبار هم در کاغذت دیده نمیشود. بهمثابه دود که در سپیده صبح به آسمان میرود، چرا در امتحان خود علامتی نمیزنی؟
نتوان چو بیدل هرزهفن به هزار فتنه طرف شدن نفسی ز آفت ما و من به در عدم نزدی چرا
هوش مصنوعی: انسانی که با ناپختگی به دنیا آمده، نمیتواند همچون بیدل، در شرایط سخت و بحرانها خود را حفظ کند و تحت تاثیر هزار و یک مشکل قرار بگیرد. او باید از آفتهای موجود در زندگی خود به دور باشد و به معنای واقعی، به درون خود برود و از خودپرستی فاصله بگیرد.