تناجی
بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۴۶

نخل شمعیم‌که در شعله دود ریشهٔ ماعافیت سوز بود سایه اندیشهٔ ما
بسکه چون جوهرآیینه تماشا نظریممی‌چکد خون تحیر ز رگ و ریشهٔ ما
یک نفس ساکن دامان حبابیم امروزورنه چون آب روانی‌ست همان پیشهٔ ما
گرد صحرای ضعیفی‌گره دام وفاستناله دامن نفشاند ز نی بیشهٔ ما
گر به تسلیم وفا پا فشرد طاقت عجزباده از خون رگ سنگ‌کشد شیشهٔ ما
ازگل راز به مرغان هوس بو ندهدغنچهٔ خامشی‌گلشن اندیشهٔ ما
باغ جان سختی ما سبزهٔ جوهر داردآب از جوی دم تیغ خورد ریشهٔ ما
نفس‌گرم مراقب صفتان برق فناستبیستون می‌شود آب از شرر تیشهٔ ما
دل‌گمگشته سراغی‌ست زکیفیت شوقنشئه بالد اگر از دست رود شیشهٔ ما
وادی عشق سموم دل‌گرمی داردتب شیر است اگرگردکند بیشهٔ ما
نخل نظارهٔ شوقم سراپا بیدلهمچوخط در چمن حسن دودریشهٔ ما