غزل شمارهٔ ۱۱۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناپایداری دنیا و ساختارهای ظاهری آن اشاره میکند و میگوید که نباید به ظواهر اطمینان کرد، زیرا همه چیز ممکن است به یکباره فرو بریزد. او با بیان این نکته که نه اظهار شرم در برابر تهمتها و نه انتقام از دیگران ضرورتی ندارد، بر این موضوع تأکید میکند که انسان باید به خویشتنداری و فضائل انسانی متکی باشد.
شاعر همچنین از احساس عمیق خود نسبت به عشق و غم سخن میگوید و به انتظار و دلتنگیاش اشاره میکند. در نهایت، او از بیعدالتیها و زحمات بینتیجهاش در زندگی و عشق گلایه دارد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند ارزش خون برزمین ریخته را داشته باشد. شعر به مضامین انسانیت، درد، عشق و ناپایداری دنیا میپردازد.
مباش غره به سامان این بنا که نریزدجهان طلسم غبارست ازکجا که نریزد
هوش مصنوعی: به خودت مغرور نشو که این سازه مستحکم است، زیرا ممکن است که ناگهان فرو بریزد. این دنیا پر از راز و نشانههایی است که از کجا میدانی چه زمانی چیزی خراب میشود.
مکش ز جرات اظهار شرم تهمت شوخیعرق دمی شود آیینهٔ حیا که نریزد
هوش مصنوعی: از ترس از تهمت و از دیده شدن، خودت را خجالتزده نکن. اگر شجاعت داشته باشی، تابش حیا و ادب در وجودت نمایان میشود و مانند آینهای میدرخشد، بدون اینکه باعث ریزش عرق و شرمندگی شود.
به جدگرفتن تدبیر انتقام چه لازمهمانقدر دم تیغت تنکنما که نریزد
هوش مصنوعی: انتقام گرفتن نیاز به تدبیر و فکر ندارد؛ چون به اندازهای که میتوانی ضربه بزنی، خودت را در خطر قرار نده.
قدح به خاک زدیم از تلاش صحبت دوناننداشت آن همه موج آبروی ما که نریزد
هوش مصنوعی: ما جام را بر زمین زدیم، زیرا در تلاش برای گفتگو با افراد پست، آن همه آبرو و اعتبار ما نمیارزد که از بین برود.
بهگوش منتظران ترانهٔ غم عشقتفسانهٔ شبخون دارد آن صدا که نریزد
هوش مصنوعی: صداهای غمانگیزی که منتظران عشق میشنوند، مانند داستانی است که در غافلگیری شب، به گوش میرسد و همچنان ساکت و بیصدا باقی میماند.
دل ستمکش بیحاصلی چو آبله دارمکسیکجا برد این دانه زیر پا که نریزد
هوش مصنوعی: دل من، که از ستم و رنج آکنده است، بیفائده و بینتیجه مثل آبلهای در دلم وجود دارد. کسی هست که این درد و رنج را تحمل کند و این دانه را زیر پا نگذارد، تا مبادا چیزی از آن بریزد و هدر شود.
به باد رفتم و بر طبعکس نخورد غبارمدگر چه سحرکند خاک بیعصا که نریزد
هوش مصنوعی: به سوی باد رفتم و هیچکس متوجه نشد که من دیگر چهطور میتوانم خاک را جادو کنم بدون اینکه عصایی داشته باشم که خاک بر زمین بیفتد.
نثار راه تو دیدم چکیدن آینه اشکیگرفتم از مژهاش برکف دعا که نریزد
هوش مصنوعی: برای تو در مسیرت اشک آینهای را دیدم و از مژهاش برای دعا گرفتن، این اشک را بر کفم گرفتم تا نریزد.
خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمدقدح به یاد توکج کردهام بیا که نریزد
هوش مصنوعی: تنها انتظار تو باعث شده که وجودم خم شود و جانم به لب برسد. به خاطر تو جلوهای از عشق را به یاد دارم و آرزو میکنم که بیایی تا این عشق رها نشود.
به این حنا که گرفته است خون خلق به گردناگر تو دست فشانی چه رنگها که نریزد
هوش مصنوعی: اگر تو دستت را به این حنایی که با خون مردم رنگ گرفته فشار دهی، چه رنگهایی که سرازیر نمیشود.
غم مروت قاتلگداخت پیکر بیدلمباد خون کس ارزد به این بها که نریزد
هوش مصنوعی: غم و اندوه به خاطر انسانیت و وفاداری نباید به گونهای باشد که به روح و جسم انسان آسیب برساند. هیچ کس نباید ارزش وجود خود را به خاطر اینگونه احساسات پایین بیاورد، چرا که جان هیچکس به اندازهای که برای این ناراحتی ارزش قائل باشیم، ارزش ندارد.