غزل شمارهٔ ۱۹۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تغافل (بیتوجهی) او نسبت به عشق و احساساتش سخن میگوید. او از سالها انتظار و آرزوی نگاه معشوق حرف میزند و به نازی که از او میخواهد، اشاره میکند. شاعر به وضعیت خود و دیگر عاشقان حسرتخورده پرداخته و بیان میکند که هر چند نگاه معشوق زندگی را به همراه دارد، اما او به نوعی درگیر تحقیر و ناامیدی ناشی از تغافل اوست. در پایان، شاعر از فراق و مدارا در عشق میگوید و به تلخی عشق و رسواییاش اشاره میکند. در کل، متن به تضاد بین زیبایی معشوق و بیتوجهی او به عشق اشاره دارد.
ای جوش بهارت چمنآرای تغافلچون چشم تو سر تا قدمت جای تغافل
هوش مصنوعی: ای شکوفه بهار، مانند چمن که با بیتوجهی تو زیبا شده، چشمان تو همه جا پر از بیتوجهی است.
عمریست که آوارهٔ امید نگاهیمازگوشهٔ چشم تو به صحرای تغافل
هوش مصنوعی: سالهاست که در انتظار نگاه تو زندگی میکنم و از گوشه چشمت به دنیای بیتوجهی و غفلت مینگرم.
از شور دل خسته چه مینا که نچیدهستابروی تو بر طاق معلای تغافل
هوش مصنوعی: از حال و هوای دل خستهای که دارم، چه فایده که زیبایی و ابروی تو بر سر بلندی بیتوجهی قرار دارد و من نتوانستهام آن را لمس کنم.
ازنقطهٔخالیکهبرآنگوشهٔابروستمهری زدهای بر لب گویای تغافل
هوش مصنوعی: از آنجا که در گوشهٔ ابرو نقطهٔ خالی وجود دارد، بر لب تو نشانی از بیتوجهی و غفلت گذاشتهای.
سربازی عشاق به بزم تو تماشاستهرچند نباشد به میان پای تغافل
هوش مصنوعی: عشقورزی در مهمانی تو، برای عاشقان جذاب و تماشایی است، حتی اگر در این میان از غفلت بیخبر باشند.
کو هوش ادا فهمی نازی که توان خواندسطر نگه از صفحهٔ سیمای تغافل
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی اشاره دارد به فردی که دارای هوش و فهم عمیق است، اما در عین حال، از زیرکی و ناز خاصی برخوردار است. او قادر است پیامی را از طریق نگاه و رفتار خود منتقل کند، حتی بدون این که آن را به زبان بیاورد. این اشاره به جذابیت و زوایای پنهان شخصیت او دارد که به طور غیرمستقیم احساسات و افکارش را به دیگران انتقال میدهد.
هرچند نگاه تو حیات دو جهان استمنکشتهٔ تمکینم و رسوای تغافل
هوش مصنوعی: نگاه تو باعث زندگی دنیا و آخرت است، اما من به خاطر تسلیم شدن در برابر تو کشتهام و به خاطر نادیده گرفتن و بیتوجهیام رسوا شدهام.
فریاد که از لعل تو حرفی نشنیدیمموجی نزد این گوهر دریای تغافل
هوش مصنوعی: فریاد بزنید که از زیبایی سخنی نشنیدیم، حتی یک موج هم در این دریا و این گوهر خاموشی وجود ندارد.
دلها به تپش خون شد و ناز تو همان استمپسند به این حوصله مینای تغافل
هوش مصنوعی: دلها به عشق و شور و شوق پر میشود و زیبایی و ناز تو همانطور که هست، کافی نیست. از این بیتوجهی و بیخیالی راضی نباش.
از حسن در این بزم امید نگهی نیستای آینه خون شو به تماشای تغافل
هوش مصنوعی: در این جمع، دیگر امیدی به نیکویی نیست، ای آینه! به تماشای بیتوجهی و غفلت دیگران بپرداز و در خود گریه کن.
بیدل نکشیدیم زکس جام مدارامردیم به مخموری صهبای تغافل
هوش مصنوعی: ما از کسی به خاطر بیتوجهی و بیاحساسیاش دلخوشی و امیدی نداشتیم، و در سکوت و خاموشی به زندگی ادامه دادیم.