غزل شمارهٔ ۲۱۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناکامیها و تلخیهای زندگی خود سخن میگوید. او میگوید که با وجود تلاشهای بسیار، هیچگاه به آنچه که میخواهد نمیرسد و احساس ناامیدی و شکست عاطفی دارد. او نشان میدهد که جنون و عشقش او را به سمت تیرگی و افسردگی هدایت کرده و به رغم تلاشهایش، هرگز به خوشی و رضایت واقعی دست نیافته است. شاعر در نهایت از خود به عنوان فردی که در میانه این درد و رنجها باقی مانده، یاد میکند و به نوعی شکرگزاری از جنونش را بیان میکند که او را از افتادن به ورطههای بدتر نجات داده است.
خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدمبشکست دل اما به ترنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: من درد و رنج فراوانی را تحمل کردم و از این باغ به هیچ زیبایی و رنگی دست نیافتم. دل من شکست، اما به هیچ شادی و سروری نرسیدم.
عمریست پر افشان جنونم چه توانکردچون ناله درین کوه به سنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در حال پرشور و دیوانهوار هستم و نمیدانم چه کنم؛ مانند نالهای که در این کوه پژواک میشود، اما به سنگی نمیرسد.
خود داری من سدّ ره عمر نگردیداز سکته چو معنی به درنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: من به خاطر خودداری و کنترل بر خویشتن نتوانستم مانع ورود زمان به زندگیام شوم، زیرا هرگز به درک و معنی عمیق نرسیدم و به همین خاطر از سکتهها و اختلالات زندگیام نیز پشیمانم.
چندین فلک آغوشکشید آینهٔ شوقاما به عصای دل تنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: مدتهاست که دنیا به من شادی و امید عرضه کرده، اما من به دلیل دلتنگی و ناراحتی، نتوانستم به آنچه میخواستم، برسم.
راحت چقدر غفلت انجام طرب داشتاز سایهٔ گل هم به پلثگی نرسیدم
هوش مصنوعی: خیلی راحت از زیباییها و لذتها غافل شدم و نتوانستم به عمق شادی و خوشی نزدیک شوم.
این بزم به جز نشئهٔ اوهام چه داردجامی نگرفتم که به بنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: این مهمانی جز خیالات و تصورات چه چیزی دارد؟ من جامی را ننوشیدم که به حالت مستی برسم.
یک گام درین مرحلهام قطع نگردیدکز یاد نگاهت به فرنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: من در این مرحله قدمی برنمیدارم، زیرا یاد نگاه تو باعث شده که به هیچجا نرسم.
چندانکه ز خود می روم آن جلوه به پیش استرنگی نشکستم که به رنگی نرسیدم
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر از خودم فاصله میگیرم، آن جلوه همیشه در پیش است؛ رنگی را نشکستم که به رنگی دیگر دست نیافتم.
بیدل ز گریبان دری و بی سر و پاییممنون جنونم که به ننگی نرسیدم
هوش مصنوعی: من از جنونم سپاسگزارم که به ذلت و ننگی نرسیدم، حتی با نداشتن سر و پا و در حالی که به گریبان دروازهای چنگ زدهام.