قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در ستایش نواب فریدون میرزا فرماید
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی محبوب میپردازد و عشق را بهعنوان نیرویی آزادکننده از قید و بندهای دنیا معرفی میکند. شاعر به وصف زیباییهای یار خود میپردازد و او را با عناصر طبیعت و زیباییهای هندسی مقایسه میکند. همچنین، توصیفاتی از ویژگیهای دلفریب و دلنشین یار داده میشود، از جمله زلفهایش که به سیم و زر میمانند و چهرهاش که ماه را به یاد میآورد. در پایان، شاعر به قدرت و شکوه پادشاهی اشاره میکند و او را بهعنوان حافظ عدل و قدرت معرفی میکند. شعر به زیباییهای عشق و عظمت روح انسانی میپردازد و ارتباط بین عشق، زیبایی و قدرت را به تصویر میکشد.
هرکرا دل سپیدکار بودبا سیه طرگانش یار بود
هوش مصنوعی: هر کسی که دل پاک و نیکوکاری داشته باشد، با افرادی که نیتهای بد و کارهای زشت دارند، همراهی نمیکند.
شود از قید کفر و دین آزادبسته هر دل به زلف یار بود
هوش مصنوعی: هر دلی که به زلف یار وابسته است، از محدودیتهای دین و کفر آزاد میشود.
به کمند بتان گرفتارستزی من آن کس که رستگار بود
هوش مصنوعی: آدمهایی که به زیبایی و فریبایی دل خوش کنند، در دام آنها گرفتار میشوند؛ اما کسی که واقعاً موفق و رستگار است، از این گرفتاریها آزاد است.
چون به کاری نهاد باید دلخود ازین خوبتر چه کار بود
هوش مصنوعی: وقتی که انسان تصمیم به انجام کاری میگیرد، باید تمام دلش را به آن کار بدهد و به چیزی بهتر از این فکر نکند.
زندهای را که میل خوبان نیستمرده است ارچه زندهوار بود
هوش مصنوعی: اگر کسی تمایل به خوبیها و صفات نیکو نداشته باشد، حتی اگر بهظاهر زنده باشد، در واقع او مرده است.
تجربت رفت و جز به عشق بتانمرد را فوت روزگار بود
هوش مصنوعی: تجربه نشان میدهد که جز عشق به معشوقان، مرد زندگیاش را هدر میدهد.
خاصه چون یار من که از رخ و زلفرشک کشمیر و قندهار بود
هوش مصنوعی: بهویژه به خاطر یارم که چهره و موی او حسرتانگیز نقاط زیبا نظیر کشمیر و قندهار است.
چین زلفش حصار ماه و به حسنشور چین فتنهٔ حصار بود
هوش مصنوعی: زلفهای او چون حصاری به شکل ماه است و زیباییاش به قدری جذاب و فریبنده است که مانند فتنهای در دل این حصار به چشم میآید.
گرد رخ زلفکانش پنداریروم محصور زنگبار بود
هوش مصنوعی: به نظر میآید که چهره و زلفهای او به قدری زیبا و دلربا هستند که انگار من در سرزمینی بینظیر و زیبا، مانند زنگبار، گرفتار شدهام.
یا همی صف کشیده بر در چیناز دو سو لشکر بهار بود
هوش مصنوعی: خوشههای گل در دو طرف در ورودی چین صف کشیدهاند و نشان از آغاز بهار دارند.
قامتش یک بهشت سرو و به سروکی شقیق و بنفشه یار بود
هوش مصنوعی: او به قد و قامتش شبیه بهشتی است که در آن درختان سرو، شقایق و بنفشه وجود دارند و زیبایی او همچون این گلهاست.
عارضش یک سپهر ماه و به ماهکی زره زلف مشکبار بود
هوش مصنوعی: موی مشکی او مانند زرهای است که در زیر نور ماه، درخششی ویژه دارد و چهرهاش همچون آسمانی پرستاره است.
لبش اهواز نیست لیک در اوشکر و قند بار بار بود
هوش مصنوعی: لب او اهواز نیست، اما در آن شکر و قند به وفور یافت میشود.
چشمش آهوست در نگاه اگردیدی آهو که جانشکار بود
هوش مصنوعی: چشمان او مانند چشمان آهوست و اگر دیدی آهو را که در حال شکار جان خود است، متوجه خواهی شد.
زلفش افعی بود گر افعی راهیچگه لاله در کنار بود
هوش مصنوعی: زلف او مانند افعی است و اگر افعی را هم در کنار لالهای قرار دهند، باز هم زلف او به زشتی و خطر نزدیکتر است.
چشم او کافر آمدهست و چسانشتکیه بر تیغ ذوالفقار بود
هوش مصنوعی: چشم او به کفر و نفاق آلوده شده و چطور ممکن است که به تیغ ذوالفقار تکیه کرده باشد.
ور همی نرگسست از مژه چونگرد نرگس دمیده خار بود
هوش مصنوعی: اگر نگاه نرگسگون او همچون گردی از گل نرگس به افشاندن بیفتد، خار و خشمگین خواهد شد.
لب او لعل و لعل کس نشنیدصدف در شاهوار بود
هوش مصنوعی: لب او مانند لعل (جواهری قیمتی) است و هیچ کس صدای صدف را نمیشنود، زیرا صدف در اعماق دریا قرار دارد. این بیان میتواند اشاره به زیبایی و ارزشهای پنهان داشته باشد.
غبغبش چاه گفتم ار به مثلچاه را ماه در جوار بود
هوش مصنوعی: اگر غبغب او را در نظر بگیرم، انگار چاهی وجود دارد که در کنار آن ماه قرار دارد.
رخ او لاله است و این عجبستکز رخش لاله داغدار بود
هوش مصنوعی: چهره او مانند لاله زیباست، و این شگفتانگیز است که از زیباییاش قلبم در غم و اندوه است.
تخم فتنه است خال و در ره دلرخ رنگینش فتنهزار بود
هوش مصنوعی: خال چهره او همچون تخم فتنهای است و زیبایی صورتش در مسیر دل انسان، مسبب آشفتگی و فریبایی است.
دیدم آن چهر و زلف و دانستمصبح را پرده شام تار بود
هوش مصنوعی: دیدم چهره و موی او و فهمیدم که صبح، پرده شب تاریک است.
بجز از چشم او ندیده کسیترک بیباده در خمار بود
هوش مصنوعی: هیچکس جز به چشم او، حال کسی را که بدون شراب در حالت خماری باشد، ندیده است.
وصف چهرش نگفته دفتر منهمچو ارژنگ پرنگار بود
هوش مصنوعی: چهرهاش را نمیتوان به خوبی در دفترم توصیف کرد، زیرا زیباییاش همچون پرنگار ارژنگ است.
به لب لعل او اشارتکردکلک من زان شکرنثار بود
هوش مصنوعی: لبهای شیرین او اشارهای میکرد و قلم من به خاطر آن همه شکر که بر آن لبها ریخته شده بود، نوشتهای را به وجود آورد.
وصف چشمش نمودهام زانروسخنم سحر آشکار بود
هوش مصنوعی: چشمان او را توصیف کردهام و به همین دلیل کلامم جادوگری از خود نشان میدهد.
دیده روی ستاره کردارشچشمم از آن ستاره بار بود
هوش مصنوعی: چشمم به ستارهای دوخته شده که از آن ستاره بارانی بر چشمم نشسته است.
به خیال دو زلف و سبز خطشخاطرم پر ز مور و مار بود
هوش مصنوعی: به یاد دو زلف و خط سبزش، ذهنم پر از نگرانی و آشفتگی بود.
فکر مژگانش در دلم بگذشتسینهام زان سبب فکار بود
هوش مصنوعی: به یاد مژگان او در دل من به شدت احساساتی ایجاد شد و به همین خاطر دلم پر از فکر و خیال شده است.
دیدم آن روی کاو مرا دیگرنه گلستان نه نوبهار بود
هوش مصنوعی: وقتی آن چهره زیبا را دیدم، متوجه شدم که دیگر نه بهشت گلها وجود دارد و نه بهار تازهای برای من باقی مانده است.
کز بهار و چمن فراغت نههرکه را چشم پرنگار بود
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و دلانگیز فقط به دیدن بهار و گلهای سبز لذت نمیبرند و این شگفتیها برای هر کسی نیست.
کی چمیدن کند چو قامت یارسرو گیرم به جویبار بود
هوش مصنوعی: کی میتواند به زیبایی و قامت یار نزدیک شود، در حالی که من در جویبار به شادابی و زندگی ادامه میدهم؟
کی دمیدن کند چو طلعت دوستلاله گیرم که در ایار بود
هوش مصنوعی: وقتی چهرهی محبوب درخشیدن میگیرد، من هم مانند لالهای میشوم که در آغوش او هستم و با زیباییاش پر میشوم.
کی بود همچو ترک من خندانکبک گیرم به کوهسار بود
هوش مصنوعی: آیا کسی وجود دارد که مانند ترک من، با شادی و خوشحالی مانند کبک در کوهها زندگی کند؟
کی خرام آورد چو دلبر منگیرم آهو به هر دیار بود
هوش مصنوعی: کیست که مانند دلبر من با ناز و عشوه حرکت کند؟ من هر کجا که بروم، مانند آهو در آن دیار رفتار میکنم.
گفتم از چشم همچو اوست گوزنکی قدحگیر و میگسار بود
هوش مصنوعی: من گفتم از چشمان اوست که مانند گوزن است، آیا کسی که قدح میگیرد و به میگساری مشغول است، میتواند با این زیبایی باشد؟
در خرامست گر تذرو چو دوستکی زرهپوش و کینگذار بود
هوش مصنوعی: اگر دوستت در حال خرامیدن و زیبایی است، چه کس میتواند زره به تن کرده و بر کینهورزی بپردازد؟
ترک من نوش جان و نوش لبستخاصه وقتیکه بادهخوار بود
هوش مصنوعی: دوست ترک من را با دل و جان مینوشد و به ویژه وقتی که مشغول نوشیدن شراب باشد.
وقتی ار شورشی کند سهلستکانهم از تلخی عقار بود
هوش مصنوعی: وقتی شورشی بر میخیزد، این کار آسان است، چرا که مانند تلخی دارو میماند.
کبک و گور و گوزن و نیک تذرویار خوشتر ز هر چهار بود
هوش مصنوعی: کبک و گوزن و تذروی خوب، هر یک به نوبه خود خوب هستند، اما یار من از همه آنها زیباتر و خوشمنظرتر است.
گلشنی نوشکفته است و لیکهرکنارش دو صد هزار بود
هوش مصنوعی: باغی پر از گلهای تازه شکفته شده است، اما در کنار هر گل، بیشمار مشکل و چالش وجود دارد.
سر نهد در کف ارادت اوهر کرا در کف اختیار بود
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق و ارادت او سر تسلیم فرود آورد، به راستی که در دست اختیار خود دارد.
دلفریبست گاه بردن دلحیلهپرداز و سحرکار بود
هوش مصنوعی: دلربایی و فریفتن دیگران، به ویژه کسانی که در کارهای فریب و جادو مهارت دارند، همیشه جذاب است.
زره رستمست زلفش و دلهمچو خود سفندیار بود
هوش مصنوعی: زلف او به مانند زره رستم است و دل او مانند دل سفندیار، دلیر و شجاع است.
سنگ در سنگ سنگ در دل کوهواو بر این هر سه کامگار بود
هوش مصنوعی: سنگها در دل کوه با هم به خوبی کنار هم هستند و هر یک به نوبه خود به وظیفه خود به طور موفق عمل میکنند.
لیک سنگش به زیر سیم نهانکوه سیمینش در ازار بود
هوش مصنوعی: اما سنگی که زیر نقره پنهان است، کوه نقرهایاش در آستینش قرار دارد.
کشد اینکوه را به هر طرفیبا میانی که مویوار بود
هوش مصنوعی: این کوه را به هر سمتی میکشد، مانند رشتهای نازک که شبیه به موی انسان است.
تن ما نیست آن میان نحیفاینقدر از چه بردبار بود
هوش مصنوعی: بدن ما فقط یک بخش از وجود ماست و هرگز نباید آن را به طور کامل نمایان کنیم؛ از کجا باید بدانیم که چقدر باید صبور باشیم؟
وین عجب کش گه خرام آنکوههمچو سیماب بیقرار بود
هوش مصنوعی: این عجبکش، یعنی جایی که شگفتیها در آن رخ میدهد، و آن کوه با نرمی و سبکی مانند جیوه به حرکت درآمده و آرام و قرار ندارد.
راست پنداری از نهیب ملکپیکر خصم نابکار بود
هوش مصنوعی: درست اندیشیدن از تهدید یک ملک ناشی میشود که دشمن بدکار را سرکوب میکند.
دادگر آفتاب ملک و ملککش فلک خنگ راهوار بود
هوش مصنوعی: دادگر به معنای دادگستری و عدالت است و در اینجا به خورشید اشاره دارد که نماد قدرت و روشنایی است. ملک و پادشاهی که به او اشاره شده، به وسیله آسمان و فلک حمایت میشود و زمین با نور و روشنایی او زندگانی میکند. این بیت نشاندهندهی اهمیت و تأثیر نور و عدالت در سرزمینها و بر زندگی انسانهاست.
شاه فیروزفر فریدون شهکافریدونش پردهدار بود
هوش مصنوعی: شاه فیروز، فرزند فریدون، که خود پادشاهی از نژاد کافریدون است، را میپوشاند و از او حمایت میکند.
آنکه در پیش شیر شادروانشبیروان شیر مرغزار بود
هوش مصنوعی: کسی که در برابر شیر با عظمت و بزرگ وجودش، به خاطر ترس یا ضعف خود، مانند یک درخت بیجان و بیروح در دشت گردن خم میکند.
روز کین از سنان نیزهٔ اوجرم گردون به زینهار بود
هوش مصنوعی: در روز انتقام، نیزهاش باعث میشود که بزرگترین جرمها به حالت دفاع درآیند.
هرکجا تافت رای روشن اوقرص خورشید سخت تار بود
هوش مصنوعی: هرجا که اندیشه روشن او به شکوفایی میرسد، درخشش خورشید مانند نور، تاریکی را کنار میزند و آنجا تاریکی به شدت وجود دارد.
بخت او را اگر کنند لبوسفر و اقبالش پود و تار بود
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت کسی به او لباس خوشبختی بپوشاند، اما او بدشانس باشد، نتیجهاش چیزی جز ناکامی نخواهد بود.
عدل او دهر را شدهست پناهتیغ او ملک را حصار بود
هوش مصنوعی: عدالت خداوند، مانند پناهگاهی برای دوران محسوب میشود و دشمنی و ظلم را به دور نگه میدارد. همچنین قدرت او به مانند دژی برای ملک و سرزمینها است که از آسیبها حفظ میکند.
چون ز آهن کند حصار کسیلاجرم سخت استوار بود
هوش مصنوعی: وقتی که دیوار کسی از آهن ساخته شده باشد، به طور طبیعی بسیار محکم و استوار خواهد بود.
منصب خود به تیغ او سپرداجل آنجا که کارزار بود
هوش مصنوعی: مرگ در زمانی که جنگ و مبارزه وجود داشت، مقام و موقعیت خود را به دست سرنوشت و تقدیر سپرد.
جان کش از دست تیغ او نبردخصم اگر یک اگر هزار بود
هوش مصنوعی: اگر دشمنان جان خود را به دست تیغ او بسپارند، حتی اگر به هزار بار هم بیاندیشند، جرات رویارویی با او را نخواهند داشت.
کوه بینی درون بحر چو اودر کفش گرز گاوسار بود
هوش مصنوعی: اگر کوهی را در دریا ببینی، به بزرگی آن باید توجه کنی؛ زیرا مانند یک گرز در دستان کسی است که قدرت دارد.
آفتابیست بر سپهر برینچون به خنگ فلک سوار بود
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان درخشان است، وقتی که بر چرخش آسمانی سوار باشد.
با کف درفشان بود چو سحابچون که بر تخت روز بار بود
هوش مصنوعی: همانطور که ابرها در آسمان میدرخشند و زیبایی خود را نشان میدهند، او نیز در جایگاه و مقامش، نورافشانی و جاذبه خاصی دارد.
عالمی را یسار داده یمینشکه یمینش جهان یسار بود
هوش مصنوعی: یک دانشمند به کسی که در دستانش جهان را دارد، پاداشی بزرگ میدهد.
جام بلور در کفش گوییآفتابی ستارهبار بود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جام بلور در دست، مانند آفتابی است که ستارهها را به خود جذب کرده است.
ابر جوشندهایست ناشر گنجگر به رامش درونش یار بود
هوش مصنوعی: ابر پُر جویندهای است که گنجهای درونش را میتواند نشان دهد، اگر که درونش مایهی خوشی و همراهی باشد.
ببر کوشندهایست ناهب جانچون خداوند گیر و دار بود
هوش مصنوعی: ببر، موجودی است که در پی شکار است و مانند خداوندی که کنترل و سرپرستی دارد، در جستجوی هدف خود میکوشد.
بحر آنجا همی کند افغانچرخ اینجا به زینهار بود
هوش مصنوعی: دریا در آنجا سر و صدایی دارد، اما در اینجا چرخ زندگی با احتیاط و دقت میچرخد.
معدن آنجا فقیر و مفلس گشتدشمن اینجا ضعیف و زار بود
هوش مصنوعی: در آن مکان، منابع و ثروتها به پایان رسید و دشمن در اینجا ضعیف و ناتوان شد.
اندرین هر دو وقت دشمن و دوستلاجرم صاحب اقتدار بود
هوش مصنوعی: در هر دو زمان، چه در زمان دشمنی و چه در زمان دوستی، سرانجام کسی باید قدرت را در دست داشته باشد.
دوستان بر به تخت داراییدشمنان بر فراز دار بود
هوش مصنوعی: دوستان روی تخت ثروت نشستهاند و دشمنان بالای دار مجازات قرار دارند.
زر به هر جا بود عزیز آیدجز که در دست شاه خوار بود
هوش مصنوعی: هر کجا که طلا باشد، ارزشمند و گرامی است، جز در دستان شاه که بیارزش و بیاهمیت به نظر میرسد.
عدل او را درون چشم فتناثر برگ کوکنار بود
هوش مصنوعی: عدل او در نگاه فتن، مانند نشانهای از برگ کوکنار است.
دشمن گوهرست و سیم کفشچون که بر تخت زرنگار بود
هوش مصنوعی: دشمن مانند جواهر و نقرهای است که بر روی تخت زیبا و زرین قرار دارد.
عالم خلق را چو درنگریاز وجود وی افتخار بود
هوش مصنوعی: وقتی به آفرینش و جهانی که خلق شده نگاه میکنی، وجود او خودیافتگی و برتری برای این آفرینش به ارمغان میآورد.
وصف او کس یکی ز صد نکندوقتش ار تا صف شمار بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچکس نمیتواند به طور کامل و دقیق شخصیت یا ویژگیهای او را توصیف کند، حتی اگر برای این کار مدت زمان زیادی صرف کند. توصیف او بسیار فراتر از آن چیزی است که بتوان در چند کلمه یا جمله گنجاند.
لیک قصد من آنکه داند خلقکز مدیح ویم دثار بود
هوش مصنوعی: اما هدف من این است که بدانم مردم چه زمانی از ستایش و تمجید من خسته میشوند و به آرامش میرسند.
نُه فلگ را به گرد مرکز خاکتا روان روز و شب مدار بود
هوش مصنوعی: به اندازهای که زمین به دور خود میچرخد و شب و روز را ایجاد میکند، هیچ چیز ثابت و مرکزی نیست.
بر سر خلق و حکم جاویدانحکمفرما و تاجدار بود
هوش مصنوعی: او بر بالا و در صدر آفرینش و فرمانروایی ابدی، سلطنت و شکوه داشت.