قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح فریدون میرزا گوید
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و ستایش میپردازد و دربردارنده مضامین نوشیدن شراب، زیبایی و عشق است. شاعر از میفروش و معشوقهاش دعوت میکند تا بنشینند و شراب بنوشند، همزمان به پرهیز از خطا و جفا توصیه میکند. او زیباییها و جنبههای خویش را به تصویر میکشد و اشتیاق خود را برای بودن در کنار معشوق ابراز میکند. در ادامه، شاعر به ستایش از پادشاهی میپردازد که فاضل و بزرگوار است و از او به عنوان منبع قدرت و خیر یاد میکند. شعر در نهایت به حمد و سپاسگذاری از خدای و آرزو برای خوشبختی و شادابی اشاره دارد و بر پیوند عمیق عشق و زیبایی تأکید میکند.
ای ترک می فروش ای ماه میگساربنشین و می بنوش برخیز و می بیار
هوش مصنوعی: ای دوست میفروش، ای ماهی که در میگساری چشمانت درخشان است، بنشین و شراب بنوش، برخیز و برای ما شراب بیاور.
راه خطا مرو ترک عطا مکنبیخ وفا مَکَن، تخم جفا مکار
هوش مصنوعی: به راه نادرست نرو، از بخشش و بخشندگی دست برندار، به ریشه وفاداری آسیب نزن و بذر خیانت نکار.
بستان بده بنوش بنشین بگو بجوشچندت زبان خموش چندت روان فکار
هوش مصنوعی: برو باغ را به ما بده، بیا بنوشیم و بنشینیم و خوش بگذرانیم. چند تا زبان ساکت هستند و چند تا فکر در حال جریان است؟
پیش آر چنگ و نی بردار جام میبفشان ز چهره خوی بنشان ز سر خمار
هوش مصنوعی: ساز را به دست بگیر و باده را بر زمین بریز، تا جوهر واقعی خود را از چهرهات نشان دهی و غم ناشی از خمار را کنار بگذاری.
زیور چه مینهی زیور تراست ننگزینت چه میکنی زینت تراست عار
هوش مصنوعی: زیباییای که به خود میزنی، به خاطر خودت است و نه به خاطر دیگران. پس چرا به زینت و آراستگیات ننگ میورزی، در حالی که آنها نمایانگر خود تو هستند؟
زیور ترا بس است آن موی چون عبیرزیث ترا بببن اس آن روی چون نگار
هوش مصنوعی: زیبایی تو به قدری است که موهایت مانند عطر خوشبو و چهرهات مانند نقاشی دلفریب است.
برگیر چنگ و جام درده صلای عامخوشتر از آن کدام بهتر ازین چهکار
هوش مصنوعی: هرچه را میخواهی به دست بیاور و از زندگی لذت ببر، چرا که آرامش و خوشیای که در این لحظه میتوانی بیابی، ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
پایی ز روی وجد بر آستان بکوبدستی برای رقص از آستین برآر
هوش مصنوعی: پاهای خود را از روی شور و شوق بر درگاه بکوب و دستی برای رقص از آستین بیرون بیاور.
بنشین به دامنم تا از لب و رختپر ملکنم دهان پرگلکنمکنار
هوش مصنوعی: بنشین کنارم تا لبهای تو را با عشق و زیبایی پر کنم و دهانم را با گلهای محبت پُر سازم.
می ده مرا چنانک هر دم ز بیخودیآویزمت به جهد در زلف مشکبار
هوش مصنوعی: به من شرابی میدهد که هر لحظه از حال خود بیخبر میشوم و تلاش میکنم خود را به زلفی که بوی مشک میدهد، برسانم.
هیگویمت سخن هیگیرمت به برهی بویمت دهان هی بوسمت عذار
هوش مصنوعی: میگویم با تو سخن، تو را در آغوش میگیرم، بوی تو را استشمام میکنم، لبهای تو را میبوسم و به چهرهات نگاه میکنم.
ای در مذاق من دشنام تلخ توچونصبر سودمندچونپند سازگار
هوش مصنوعی: شما به من دشنام میدهی، اما این دشنام مانند دارویی تلخ است که میتواند به نفع من باشد و من را به سمت بهتر شدن هدایت کند.
گویند از جهان هر تن که بست رختدر بند مار و مورگردد تنش دوچار
هوش مصنوعی: میگویند هر کسی که از دنیا به دنیا دیگری برود، در دنیای جدید با مشکلات و آفات روبهرو میشود.
من در حیات خویش از خط و زلف توافتادهام اسیر در بند مور و مار
هوش مصنوعی: در زندگیام به خاطر زیبایی و جذابیت تو گرفتار شدم و مانند موجودی اسیر در دامهای زشتی و خطرات احاطهام کردهاند.
ای’ترککاشغر ای شمع غاتفرای سرو کاشمر ای ماه قندهار
هوش مصنوعی: ای زیبای ترککاشغر، ای شمع درخشان و پرنور، ای سرو بلند کاشمر، ای ماه درخشان قندهار.
رو ترک کن ادب دیوانگی طلباز روی اختیار در عین اقتدار
هوش مصنوعی: از آداب و رسوم بگذرباش و با اختیار و قدرت به دنبال دیوانگی برو.
چند از پی هنر پوییم دربدرچند از پی خطر موییم زار زار
هوش مصنوعی: بسیاری از ما برای هنر تلاش میکنیم و غمگین و بیهدف در جستجوی آن هستیم و همچنین به دنبال خطر و چالشها میرویم و در این راه هم رنج میبریم.
خاموشی آورد گفتار بیثمربیهوشی آورد سودای هوشیار
هوش مصنوعی: سکوتی پیش آمد که باعث بیفایده شدن گفتار شد و این بیخبری، نوعی آشفتگی در ذهن انسان هوشیار به وجود آورد.
دانش به پای طبع بندیست آهنینفکرت به راه نفس دامیست استوار
هوش مصنوعی: دانش بستری است که بر روی آن طبیعت انسان قرار میگیرد، و قدرت تفکر همچون دام محکمی است که بر روی نفس انسان قرار دارد.
آن بند درشکن این دام درگسلزین بند شو برون زین دام کن فرار
هوش مصنوعی: از این بند و دام رهایی یاب و فرار کن، دیگر در آن گرفتار نشو و خود را از این قید آزاد کن.
نی نی ز هوش و عقل ما را گزیر نیستکاین هر دو لازمست در مدح شهریار
هوش مصنوعی: ما از عقل و هوش خود فرار نمیکنیم، زیرا هر دو برای ستایش شهریار ضروری هستند.
دیباچهٔ مهی فهرست فرهیعنوان آگهی دیوان افتخار
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک مقدمه زیبا و با ارزش پرداخته که در آن به معرفی یک اثر ادبی یا هنری میپردازد. این مقدمه مانند پردهای لطیف، توجه را به محتویات ممتاز و با افتخار جلب میکند و نشاندهنده اهمیت و ارزشهای موجود در آن اثر است.
دریای مکرمت دنیای معدلتگیهان منزلتگردون اقتدار
هوش مصنوعی: دریای بزرگواری و مهربانی تو، جهانی است که در آن عدالت و توازن برقرار است و منزلت و مقام تو در این جهان از قدرت و توانایی تو نشأت میگیرد.
سلطان بحر و بر دارای خشک و ترنقاد خیر و شر قلاب نور و نار
هوش مصنوعی: سلطان دریا و خشکی، کسی که بر همه چیز نظارت دارد و خیر و شر را میشناسد و قلابی برای روشنایی و تاریکی است.
فرخ شه آنکه هست فرخنده ذات اوبر خلق آیتی از فضل کردگار
هوش مصنوعی: شادی و خوشبختی کسی که ذاتش نیکو است، برای مردم نشانهای از رحمت و فضل خداوند است.
نطقش همهگهر رایش همه هنربختش همه ظفر شخصش همه وقار
هوش مصنوعی: گفتار او سرشار از نمک و جذابیت است، استعدادش در تمام عرصهها به چشم میآید، شانس و اقبالش همواره با اوست و شخصیتش مملو از احترام و وقار است.
جان بیولای او در پیکرست ننگسر بیرضای او برگردنست بار
هوش مصنوعی: وجود انسان بدون عشق و محبت او هیچ ارزشی ندارد و زندگی بدون اطاعت از او باری سنگین بر دوش فرد است.
گیهان ز بخت او جون بخت او سمیندشمن ز رمح او چون رمح او نزار
هوش مصنوعی: خوشبختی او همانند گیاهی سرسبز و شاداب است که از سرنوشت او میروید، و دشمنان او همچون نیزهای بیپناه هستند که از ضربه او آسیب میبینند.
هر جنبشیکه هست مقدور آسمانتاند که طی کند عزمش به یک مدار
هوش مصنوعی: هر حرکتی که انجام میشود، تحت کنترل آسمان است و میتواند با ارادهاش در یک مسیر مشخص پیش برود.
شخصش ببین به رخش بادست گنجبخشابر ار ندیدهیی بر فرق کوهسار
هوش مصنوعی: آن شخص را ببین که بر چهرهاش نشانههای بخشندگی و ثروت وجود دارد، مانند ابرهایی که اگر بر قلههای کوه نبارند، کسی متوجه آنها نخواهد شد.
بنگربه روز جنگگرزش درون چنگکوه ار ندیدهیی در بحر بیکنار
هوش مصنوعی: به لحظهای ببین که در روز نبرد، چنگال کوه به میدان آمده است، اگر تو در دریا بیکران چیزی را ندیدهای.
از ترکتاز مرگ ایمن بود رواناز حزمش ار کشد بر گرد تن حصار
هوش مصنوعی: کسی که با احتیاط و تدبیر زندگی میکند، از خطر مرگ در امان است؛ چرا که او با ایجاد حفاظ و مراقبتهای لازم، جان خود را از مشکلات و تهدیدات حفظ میکند.
مهرش سرشتهاند در جان آدمیورنه نیافتی جان در بدن قرار
هوش مصنوعی: محبت او در وجود انسان گنجانده شده است، ورنه روح در بدن آرام پیدا نمیکند.
گر نام خسروان یکباره حککنندآثار او بس است زآن جمله یادگار
هوش مصنوعی: اگر نام پادشاهان را یکجا بنویسند، اثرات او به تنهایی کافی است، زیرا از آن میان، یادگارهایی از او بر جا مانده است.
محصور عمر اوست ادوار آسمانمقصور امر اوست اطوار روزگار
هوش مصنوعی: عمر او در چهارچوب زمان محدود است و سرنوشت او تحت تأثیر تغییرات روزگار قرار دارد.
ای چون بنای چرخ کاخ تو دیرپایوی چون اساس فضل ملک تو پایدار
هوش مصنوعی: تو همچون بنای محکم و با دوامی هستی که اساس وجودت مانند پایههای زمینۀ فضیلت و عظمت تو استوار و پایدار است.
از سهم تیر تو در وقت دار و گیراز بیم تیغ تو در روز گیرودار
هوش مصنوعی: از سهم تیر تو در زمان سختی و مشکلات، نگران تیغ تو هستم در روزهای پرآشوب و جنگ.
بر پیکرگوان خفتان شود کفنبر تارک مهان افسر شود افسار
هوش مصنوعی: بر روی بدن بزرگواران، کفن مانند پوششی قرار میگیرد و بر سر مردان بزرگ تاجی مینشیند که مانند افساری است.
چندین هزار قرن یک لحظه طی کندخورشید اگر شود بر توسنت سوار
هوش مصنوعی: اگر خورشید بر تو سوار شود، حتی اگر هزاران سال بگذرد، یک لحظه هم به طول نخواهد انجامید.
مانا که در چنار قهرت نهفته اندکز اصل خویشتن آتش دهد چنار
هوش مصنوعی: چنار که به ظاهر آرام و بیخطر است، درون خود خشم و قهر پنهانی دارد که گاه میتواند آتشین شود و به طغیان بپردازد.
سرویست رمح تو در جویبار رزممرگ گوانش بر ترگ یلانش یار
هوش مصنوعی: تو مانند سروی در جویبار نبرد ایستادهای و مرگ دشمنان را بر یاران دلیر خود مسلط میکنی.
قصرت ز خسروان چرخیست پر نجومکاخت ز نیکوان باغیست پر نگار
هوش مصنوعی: قصر تو همچون دوران حاکمان بزرگ، پر از زیبایی و جذابیت است و مانند باغی از نیکان، مملو از نقاشی و هنر است.
شاها خدای من داند که روز و شبشکرانهگویمت هر دم هزار بار
هوش مصنوعی: ای شاه، خدای من میداند که من هر لحظه در شب و روز سپاسگزاری تو را با هزار زبان انجام میدهم.
روزی که نگذرد نام تو بر لبمنفرین کنم به خویش از فرط انزجار
هوش مصنوعی: اگر روزی بیاید که نام تو بر زبانم نیفتد، به خودم نفرین میکنم از شدت نفرت و انزجار.
برهان قاطعست بر پاکی سخنتا شعر من شدست چون تیغت آبدار
هوش مصنوعی: دلیل روشن و قاطعی بر صداقت و زیبایی کلمات من وجود دارد، زیرا شعر من به اندازهی تیغی تیز و برنده است.
ای شاه پیش ازین معروض داشتمکز فضل بیقیاس وز جود بیشمار
هوش مصنوعی: ای پادشاه، پیشتر به شما گفتهام که از فضیلت و بخشش بینظیرت میگویم.
باری طلبکنی اجرای بنده راافزاید ازکرم دارای نامدار
هوش مصنوعی: اگر از روی کرم و بزرگواری، خواستهای را مطرح کنی، اجر و پاداش من در انجام آن بیشتر میشود.
بالله اشارتیگر از تو سر زندکامم روا شود ز الطاف شهریار
هوش مصنوعی: اگر از سوی تو نگاهی به من بیفتد، تمام آرزوهایم برآورده خواهد شد و لطف پادشاهی به سراغم میآید.
وانگه شود مرا از لطف عام توامروز به زدی امسال به ز پار
هوش مصنوعی: سپس امروز به لطف و محبت تو، به من زندگی تازهای بخشیدی که امسال را تحت تاثیر آن میگذرانم.
تا غنچه بشکفد در صحن بوستانتا لاله بردمد در طرف لالهزار
هوش مصنوعی: به محض اینکه گلها در باغ به شکوفه بنشینند و لالهها در میان زمینه گلها نمایان شوند، زیبایی طبیعت آغاز میشود.
بادا خلیل تو چون غنچه شادمانبادا عدوی تو چون لاله داغدار
هوش مصنوعی: خدا کند که دوست تو شاد و خوشحال باشد مانند غنچهای باز شده، و دشمن تو مانند لالهای در سوگ و غم باشد.