قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶ - در ستایش نظامالدوله حسین خان فرماید
هوش مصنوعی: در این متن، به داستانی از حکمرانی یک شهریار و خواجهای بزرگ پرداخته شده است. شهریار پس از آشفته شدن اوضاع ملک جم، برای ساماندهی و اصلاح امور به آنجا میرود. او بدون لشکر و یاران، به دنبال بازگرداندن نظم و آبادانی است. با تلاش و مدد خواجه، کارهای عظیمی همچون ساختن حصارها، حفر چاهها و آبادانی زمینهای زراعی انجام میشود.
این داستان به تمجید از خواجه و نقش او در پیشرفت و رستاخیز ملک میپردازد و از او به عنوان منبع خیری یاد میکند که با دلسوزی و تلاش مستمر خود، وضعیت را بهبود میبخشد. همچنین به یادآوری عطف و وفا به شهریار و ارتباط نزدیک میان آنها اشاره دارد. در نهایت، امید به پیروزی و فلاح در کارها و هماهنگی میان خواجه و شهریار به تصویر کشیده میشود.
با فال نیک بهر زمینبوس شهریارآمد ز ملک جم سوی ری صاحب اختیار
هوش مصنوعی: با نشانههای خوب، جهت احترام به شهریار، از سرزمین جم به سوی ری، صاحب اختیاری آمد.
کهتر غلام شاه خداوند ملک جمکمتر رهی خواجه خداوند حق گزار
هوش مصنوعی: هر که در مرتبهای پایینتر از پادشاهی است، باید در خدمت و اطاعت او باشد. خداوند مالک و حاکم بر جهان است و هر کسی که در مقام و موقعیت بالاتری قرار دارد، باید همواره حق و احترام را به خداوند پاس دارد.
سالی دو پیش ازینکه شد آشفته ملک جموز همگسیخت سلسلهٔ نظم آن دیار
هوش مصنوعی: دو سال پیش از زمانی که حکومت جم به هم ریخت و نظم آن سرزمین از هم فرو پاشید، وضع آنجا به شدت بینظم و آشفته شده بود.
ملکی که بود جمعتر از خال گلرخانچون زلف یارگشت پریشان و بیقرار
هوش مصنوعی: ملکی که در اصل با زیبایی و هماهنگی بیشتر از نقطهای روی صورت معشوق بود، اکنون همانند زلفهای یار به هم ریخته و ناآرام شده است.
از اهتمام خواجه پی دفع شور و شرفرمانروای ملک جمش کرد شهریار
هوش مصنوعی: به دلیل نگرانیهای خواجه، شهریار برای جلوگیری از هیاهو و مشکلاتی که ممکن است از سوی فرمانروای ملک جمش به وجود آید، اقدام کرد.
ازخواجهبار جستو سبکبار بستو رفتبیلشکر و معاون و همدست و پیشکار
هوش مصنوعی: از بارگاه خواجه بیرون آمد و بیهیچ لشکری و یاری، تنها و سبکبار رفت.
نینی خطا چه رانم همراه خویش بردهرچ آفریده در دو جهان آفریدگار
هوش مصنوعی: نمیتوانم از اشتباهات خود با خودم ببرم، زیرا هر چیزی که در این دو جهان وجود دارد، خالق آن تنها یک نفر است.
زیرا که بود قاید او بخت خواجهایکز جود او وجود دوگیتی شد آشکار
هوش مصنوعی: به این دلیل که قاعده و قانون زندگی او به دست یک شخصیت بزرگ و خوشبخت است که از generosity و بخشندگیاش، وجود دو جهان مشخص و نمایان شده است.
بس کارهای طرفه به ششمه نمود کشیک سالگفت نتوان بر وجه اختصار
هوش مصنوعی: خیلی کارهای عجیب و غریب رخ داد، تا جایی که گفتند یک سال نمیتوان به طور خلاصه بیان کرد.
لیک آنچه کرد از مدد بخت خواجه کردکز نامیه است خرمی سرو جویبار
هوش مصنوعی: اما آنچه بخت به خواجه کمک کرده، به خاطر خوشاقبالی و نام نیک اوست، که مانند زیبایی سرو و جریان آب جویبار است.
خود سنگریزهکیستکه بیمعجز رسولگوید سخن چو مرد سخنسنج هوشیار
هوش مصنوعی: کسی که مانند سنگریزهای به نظر میرسد، میتواند بدون نیاز به معجزه، سخن بگوید مانند مردی که در سنجش سخنان خود هوشیار و آگاه است.
بیعون ایزدی چکند دور آسمانبیزور حیدری چه برآید ز ذوالفقار
هوش مصنوعی: بدون کمک الهی، چه قدرتی میتواند آسمان را بگرداند؟ از نیروی حیدر، چه اتفاقی میتواند از ذوالفقار (شمشیر علی) بیفتد؟
اوج و حضیض موج ز بادست در بحورجوش و خروش سل ز ابرست در بهار
هوش مصنوعی: قدرت و شدت موجها به خاطر تأثیر باد است و در دریاها نوسان و سر و صدای زیادی ایجاد میکند، همچنین بارش باران نیز به دلیل وجود ابرها در فصل بهار است.
آن را که خواجه خواند فرزند خویشتنگر ناظم دوگیتیگردد عجب مدار
هوش مصنوعی: آن کسی که به او آقا میگوید، فرزند خودش است. اگر او بتواند جهان را منظم کند، باید تعجب نکنی.
باری به ملک جم در خوف و رجا گشودتا دوست را شکور کند خصم را شکار
هوش مصنوعی: به خاطر هدفی بزرگ، به سرزمین جمشید وارد شد تا بتواند دوستش را شکر گزار کند و دشمنش را به دام بیندازد.
شورش نشاند و سور بنا کرد و برکشیدحصنی که بد بروج فلک را درو مدار
هوش مصنوعی: ناآرامی و هیجانی به راه انداخت و جشن و سروری برپا کرد و دژی ساخت که بتواند ستارهها را در آن محاصره کند.
انهار کند و برکه وکاریز و جوی و جربستان فزود و قریه و پالیز و کشتزار
هوش مصنوعی: آبراههها و برکهها و قناتها و جویها را ایجاد کرد و به باغها اضافه کرد و روستاها و زمینهای کشاورزی را افزایش داد.
برداشت طرح غله و تحمیل نان فروشبخشید باج برف و تکالیف راهدار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برداشت محصول گندم و فشارهای اقتصادی ناشی از فروش نان، هزینههایی را بر دوش مردم و مسئولان حمل و نقل گذاشته است.
نظم سپه فزود و منال دو ساله دادخود را عزیزکرد و درم را نمود خوار
هوش مصنوعی: سازمان سپاه افزایش یافت و ثروت دو سالهام را عزیز شمرد و پولم را بیارزش نشان داد.
زر داد و تخم و گاو و تقاوی به هر زمینو آورد پیشهور زو دهاقین ز هر کنار
هوش مصنوعی: او طلا، تخم، گاو و دستگاه کشاورزی را به هر زمین میداد و کشاورزان از هر گوشهای به پیشکاران میآمدند.
از بسکه ساخت چینی از دود غصهگشتچون دیگ کاسهٔ سر فغفور پر بخار
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد بودن غم و ناراحتی، او شبیه یک دیگ پر از بخار شده است که از فشار درونش در حال ترکیدن است.
کانکند وکرهبستو فلز جستوباغباختسرو و نهالکشت و درختان میوهدار
هوش مصنوعی: درختان و گیاهانی که در باغ و زمین کاشته شدهاند، به رشد و نمو خود ادامه میدهند و به باروری میرسند.
سد بستوکهشکست و بیاورد سوی شهرششپیر راکه هست یکی رود خوشگوار
هوش مصنوعی: سد را شکسته و به سمت شهر ششپیر آورده است، که در آنجا رودخانهای خوش آب و هوا وجود دارد.
بهر طراز آب ز صد میل ره فزونگه غارکوه کرد و گهیکوه کرد غار
هوش مصنوعی: به خاطر شکل و نوع آب، به دور از صد راه، گاهی به سمت غار میرود و گاهی به سمت کوه.
گه کوه را شکافت چو شمشیر پادشهگه دشت را چو خنگ مَلِک کرد کوهسار
هوش مصنوعی: گاهی کوه را مانند شمشیر یک پادشاه میشکافد و گاهی دشت را مثل طعمهای که ملک در نظر دارد، زیر سلطه میآورد.
کوهی راکه رازگفتی درگوش آسمانچون سنگریزه در تک جوبینیش قرار
هوش مصنوعی: کوهی که رازهایش را به آسمان گفتی، حالا مانند سنگریزهای در جویبارش جای دارد.
غاری که پای گاو زمین سودیش به فرقبر شاخ گاو گردون یابیش رهسپار
هوش مصنوعی: در غاری که پای گاو به زمین میرسد، سودی در آن نهفته است که میتواند به راس شاخ گاو آسمانی برسد.
سدی سدید در درهیی بستهکاندرووهم از حد برون شدنش نیست اقتدار
هوش مصنوعی: در درهای عمیق و محکم سدی ساخته شده است که هیچکس نمیتواند از آن عبور کند و هیچ راهی برای فرار وجود ندارد.
صد میل راه کرده ترازو به یکدگرهمچون اساس عدل شهنشاه تاجدار
هوش مصنوعی: ترازو که میزان عدالت شاهانه است، پس از پیمودن صد میل، میتواند به یک اندازه تراز شود.
وان چاههای چند که جم کند و زیر خاکماند از برای آب دو چشن در انتظار
هوش مصنوعی: چاههایی که پر شده و زیر زمین مخفی ماندهاند، برای دو چشمه آب در حال انتظار هستند.
فرسوده بود و سوده و آکنده آنچنانکگفتی تلیست هر یک از آنها به رهگذار
هوش مصنوعی: آن چیزها آنقدر کهنه و فرسوده شده بودند که انگار تلی از زبالهها هستند و هر کدام از آنها در مسیر عبور قرار داشتهاند.
هر چاه را دوباره به ماهی رساند وکردمزد آن گرفت جان برادر که کرد کار
هوش مصنوعی: هر چاه و مشکلاتی که به وجود میآید، نهایتا به نتیجهای مثبت و موفقیت میانجامد، و کسی که در این راه تلاش کرده، پاداش زحماتش را میگیرد.
مزدوروار رفت به هر چاه و کار کردتا اوج ماه با گچ و ساروجش استوار
هوش مصنوعی: او به طرزی فداکارانه و بیوقفه تلاش کرد و در هر موقعیتی سختیها را تحمل کرد تا به موفقیت و بلندیای چون ماه دست یابد و کارش را با ثبات و استواری به سرانجام برساند.
آری کدام مزد بهست از رضای شهوز التفات خواجه و تایید کردگار
هوش مصنوعی: آری، چه پاداشی بهتر از رضایت پادشاه و توجه آقا و تأیید خداوند میتواند باشد؟
از بهر حفر چاه ز بس تیشه زد به خاکچشم زمین ز سوز درون گشت اشکبار
هوش مصنوعی: برای حفر چاه، به قدری با تیشه به زمین زد که چشم زمین از شدت سوزش، اشکبار شد.
یوسف شنیدهام که به چه گریه مینموداو بود یوسفی که چه، از وی گریست زار
هوش مصنوعی: شنیدهام که یوسف چگونه گریه میکرد؛ او یوسفی بود که به خاطر او دیگران به شدت گریستند.
یکبار رفت یوسف مصری اگر به چهاو بهر آزمون عمل شد هزار بار
هوش مصنوعی: یوسف مصری یک بار رفت، اما آن سفر باعث شد که او در امتحان زندگی با موفقیت هزار بار امتحان شود.
یوسف به چاه رفت و زان پس عزیز شداو خود عزیز بودکه در شد به چاهسار
هوش مصنوعی: یوسف به چاه افتاد و بعد از آن به مقام و عزت بلندی رسید. او در واقع همواره با ارزش و عزیز بود، حتی زمانی که در چاه بود.
فرقی دگر که داشت ز یوسف جز این نبودکاو شد به جبر در چه و این یک به اختیار
هوش مصنوعی: هیچ تفاوت دیگری بین یوسف و دیگران نیست جز اینکه یوسف در شرایطی به اجبار قرار گرفت، اما این یکی با اراده خودش انتخاب کرد.
وز حکم خواجه ساخت به شیراز اندرونچندین بنا که کردن نتوانمش شمار
هوش مصنوعی: به دستور خواجه، در شیراز بناهای فراوانی ساخته شد که نمیتوانم آنها را بشمارم.
حصنی رفیع ساخت به بالای آسمانحوضی عمیق کند به پهنای روزگار
هوش مصنوعی: دولت و قدرتی عظیم و بلندمرتبه به وجود آورد که مانند دژی در بالای آسمان قرار دارد و عمق آن به اندازه تاریخ و زمان است.
از قصرهاکه هریکشان رشک آسمانوز باغها که هریکشان داغ قندهار
هوش مصنوعی: از کاخهایی که هر یک مانند آسمان زیبا و شگفتانگیز هستند و از باغهایی که هر یک مانند دردی عمیق و جانکاه از قندهار به نظر میرسند.
گویی کشیده شهرش افلاک در بغلگوییگرفته راغش جنات در کنار
هوش مصنوعی: شهر او به قدری زیباست که انگار آسمانها آن را در آغوش گرفتهاند و باغهای بهشت نیز در کنار آن قرار دارند.
باری پس از دو سال که از هجر خواجه شدچون نوک کلک خواجه دلش چاک و تن نزار
هوش مصنوعی: پس از دو سال جدایی از معشوق، دل او به شدت دچار زخم و رنج شده و حالتی بسیار نزار به خود گرفته است.
بیکی ز ره رسید که زی ملک خاورانجیشی کند گسیل شهنشاه کامگار
هوش مصنوعی: کسی از راه رسید که در سرزمین خاور، نیازش او را به انجام کاری وا داشت و شاه خوشبختی را به حرکت درآورد.
وان خواجهٔ بزرگ خداجوی شهپرستهمت به کار برده پی دفع نابکار
هوش مصنوعی: این جمله به شخصی اشاره دارد که مقام و بزرگی دارد و در پی دستیابی به خدا و حقیقت است. او تلاش میکند تا از خطرات و بدیها دوری کند و به مبارزه با ناپسندیها بپردازد.
با خویشگفت عاطفت خواجه مر مرابرد از حضیض ذلت بر اوج افتخار
هوش مصنوعی: عاطفت، ای بزرگوار، به من گفت که با عشق و محبت تو، من از پایینترین درجات ذلت به بالاترین مقام و افتخار رسیدم.
از عهد شیرخوارگیم تربیت نمودتا روزی اینچنین که شدم گرد و شیرخوار
هوش مصنوعی: من از زمان شیرخوارگی تحت آموزش و پرورش بودم و حالا به این مرحله رسیدم که مثل یک کودک هستم.
سربازی از سپاه خدیو جهان بدمبینام و بینشان و تهیدست و خاکسار
هوش مصنوعی: یک سرباز از لشکر پادشاه جهان، بینام و نشان، بدون مال و ثروت و در حالتی تواضعآمیز، زندگی میکند.
و ایدون ز لطف خواجه به جایی رسیدهامکم برده صف به صف بود و بدره باربار
هوش مصنوعی: در نتیجهی لطف و مهربانی خداوند به جایی رسیدهام که کمکم نقشی در صفوف و گروهها پیدا کرده و به بارگاه بزرگان نزدیکتر شدهام.
بودم نخست خاربنی خشک و عاقبتزاقبال او شدم چوگل سرخکامگار
هوش مصنوعی: در ابتدا مانند یک خاربن خشک و بیحالت بودم، اما در نهایت به لطف سرنوشتم، به گل سرخ زیبا و خوشبخت تبدیل شدم.
ایدر که گاه بندگی و روز خدمت استباید به عزّ خواجه کمر بستن استوار
هوش مصنوعی: این روز، زمان خدمت و بندگی است و باید با احترام و قوت برای خدمت به آقای خود آماده باشیم.
بردن پی بسیج سپاه ملک به ریاسب و ستور و بختی و اسباب کارزار
هوش مصنوعی: سربازان و تجهیزات لازم برای نبرد، به همراه اسبها و وسایل دیگر، به شهر ری میبرند.
این گفت و برنشست و به ری رقت و سر نهادبر خاکپای خواجه و زی شاه جست بار
هوش مصنوعی: او این را گفت و بر جایش نشسته، به ری رفت و با اندوه سرش را به خاک پای بزرگوار گذاشت و به شاه پناه برد.
وز نزد هر دو آمد بیرون شکفته رویزانسانکه از خلاص زر سرخ خوش عیار
هوش مصنوعی: از میان هر دو، چهرهای شکفته و زیبا ظاهر شد، مانند زری که با سنگهای قیمتی خوشنما همراه است.
کرد از پی بسیج سفر صر ّ های زرچون نقد جان به پای غلامان شهنثار
هوش مصنوعی: برای آمادهسازی سفر و جمعآوری ثروت، مانند جانش که در پای خدمتگزاران پادشاه هزینه میشود.
با صد دونده اسب و دو صد استر سترکبا چارصد هیون زمینکوب راهوار
هوش مصنوعی: باصد اسب تندرو و دویست الاغ، و چهارصد حیوان دیگر که زمین را به حرکت در میآورند، در مسیر راه میتازند.
وز آن دهان شکافته ماران آهنینکاول خورند مور و سپس قی کنند مار
هوش مصنوعی: از آن دهان باز، موری که درونش فلز است، مارهای آهنی را میخورد و سپس آنها را بیرون میآورد.
آورد نزد شه دو هزار از برای جنگتا مارسان برآرند از خصم شه دمار
هوش مصنوعی: بسیاری نیرو را نزد پادشاه آوردند تا برای جنگ آماده شوند و دشمن را به شدت سرکوب کنند.
شه خلعتیش داد همایون به دست خویشچون نوککلک خواجه زراندود و زرنگار
هوش مصنوعی: سلطانی با دستان خود به کسی لباس یزدانیش داد، مانند نوک پر پرندهای که از زر و طرحهای زیبا ساخته شده است.
آن جامهای که گفتی جبریل بافتهاز زلف و جعد حوری و غلمانش پود و تار
هوش مصنوعی: آن لباس که گفتی جبرئیل آن را بافته، از مو و حالت زلف حوریها و پسران بهشتی درست شده است.
هم داد شه بهدست خودش یک درست زریعنی چو زر درست شود بعد ازینتکار
هوش مصنوعی: شاه بهدست خود، یک سکه طلا داد، یعنی بعد از این که کارها بهدرستی انجام شود، مانند طلا خالص خواهد شد.
وز خواجه یافت عاطفتی کز روان بدنوز باد فرودین گل و از ابر مرغزار
هوش مصنوعی: از خواجه محبت و مهربانیای به دست آمد که مانند روحی به بدن جان میبخشد و شبیه گلهایی است که با وزش نسیم بهاری و باران از آسمان بر زمین میرویند.
ازکردگار عقل و ز عقل شریف نفسوز نفس پاک پیکر و از هوش هوشیار
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این حقیقت میپردازد که انسان دارای عقل و ذهنی است که از خداوند به او داده شده است. عقل، نفس و بدن انسان به صورت پیوسته و به هم وابسته، نشاندهندهی جایگاه «شریف» و «پاک» او هستند. همچنین اشاره به هوش و آگاهی دارد که در این ترکیب نقش مهمی ایفا میکند. به طور کلی، این بیت به ارزش و اهمیت ویژگیهای انسانی اشاره دارد.
وز آب تازه ماهی و از سیم و زر فقیروز قرب دوست عاشق و از وصل گل هزار
هوش مصنوعی: از آب تازه ماهی و از سیم و زر فقیری، و از نزدیکی دوست عاشق و از وصال گل هزار.
این جمله به این معناست که از طبیعت و زیباییهای زندگی، از محبت و دوستی، و از تجربیات گرانبها بهرهمند میشویم. اینها همگی به نوعی باعث غنیتر شدن زندگی و تأمین روحی ما میشوند.
وز مصطفی بلال و ز مهر فلک هلالوز مرضی اویس وز نور قمر شمار
هوش مصنوعی: از پیغام و عشق مصطفی (پیامبر) بلال (مؤذن معروف) و از نور هلال آسمانی، و از مقام راضی اویس (عابد معروف) و از درخشش ماه، همهی اینها را بشمار.
یا حاجی از ورود حرم درگه طوافیا ناجی از خلود ارم در صف شمار
هوش مصنوعی: ای حاجی، وارد حرم شو و طواف کن یا ای ناجی، از ماندن در عذاب رهایی بیاور.
خواجه است نایب نبی و او به خدمتشبرچیده است ساعد همت اسامهوار
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که خواجه به مقام و منزلتی رسیده که مانند نایب پیامبر است و در کنار او، شخصی متعهد و سختکوش در خدمتش قرار دارد که شبیه به اسامه، قهرمان و یاری وفادار است. در واقع، این تصویر به همراهی و پشتیبانی اشاره دارد که در کنار یک مقام بلندمرتبه حضور دارد و همواره آماده خدمت است.
هرک ازاسامه جست تخلف رسول گفتنفرین بدو در است ز خلاق نور و نار
هوش مصنوعی: هر کس از اسامه، رسول خدا را نقض کند، او را لعنت میکنم. او در ذات خود از نور و آتش خارج است.
آری ضمیر خواجه محک هست وز محکنقدی که خالصست فزون جوید اعتبار
هوش مصنوعی: بله، درون و نیت شخص بزرگ و با مقام، محک و معیاری است. و از این معیار خالص و درست، بیشتر از آنچه که هست، اعتبار و ارزش میطلبد.
امروز در عوالم هستی ز نیک و بدرازی نهفته نیست بر آن خضر نامدار
هوش مصنوعی: امروز در جهان هستی، هیچ رازی از خوبی و بدی برای خضر شناختهشده پنهان نیست.
ناگفته داند آرزوی طفل در رحمنادیده یابد آبخور وحش در قفار
هوش مصنوعی: کودک در رحم مادر به خوبی میداند که چه آرزوهایی دارد و در دل خود احساسات و نیازهایش را درک میکند. همچنین وحشی در بیابان نیز به راحتی منبع آبش را شناسایی میکند و آن را مییابد.
از جود بخشد آنچه به هرگنج سیم و زروز حزم داند آنچه به هر شاخ برک و بار
هوش مصنوعی: از سخاوت او میگیرد هر کس که به او نیاز دارد، و آنچه که با داناییاش از هر درخت و میوه میداند، به موقع به دیگران میدهد.
پیریست زندهدلکه جوانست تا به حشرزو بخت شهریار ظفرمند بختیار
هوش مصنوعی: شخصی که در سن پیری نیز دل شاداب و جوان دارد، تا روز قیامت خوشبختی و موفقیت برای او خواهد بود.
شاه جهانگشای محمدشه آنکه هستجانسوز تیغش از ملکالموت یادگار
هوش مصنوعی: سلطان پیروزمند محمدشاه، کسی که تیغش یادگاری است از ملکالموت و جانسوز است.
ای خسروی که تا به دم روز واپسینذکر محامدت نتوانم یک از هزار
هوش مصنوعی: ای سرور بزرگ، تا آخرین لحظه روز قیامت، نتوانم ستایش تو را به اندازه یک از هزار بار انجام دهم.
خصم تو همچو خاک نخواهد شدن بلندالا دمی که در سم اسبت شود غبار
هوش مصنوعی: دشمن تو هرگز نمیتواند بزرگ شود، مگر اینکه خاک زیر سم اسب تو گردد و از آن بالا برود.
یا همچو آب میل صعود آن زمان کندکاجزای جسمش از تف تیغت شود بخار
هوش مصنوعی: شاید مثل آب باشد که به آرامی بالا میرود، زمانی که اثر تیغ تو بر جسمش به بخار تبدیل شود.
یا آن زمان که جسم و سرش از عتاب تواینیک رود بهنیزه و آنیک رود به دار
هوش مصنوعی: این بیت به اشاره به وضعیتی دارد که در آن، فرد به خاطر عتاب و سرزنش دیگران، به شدت تحت فشار قرار میگیرد. به گونهای که یکی از عزیزانش (یا جسمش) در معرض خطر جدی است و دیگری نیز در شرایطی نامناسب و ناگوار قرار دارد. در این حالت، احساس تنش و اضطراب بر کسی که در حال تجربه این وضعیت است حاکم است.
پیوسته باد آتش تیغ تو مشتعلتا حاسد شریر ترا سوزد از شرار
هوش مصنوعی: آتش تیزی شمشیر تو همیشه روشن بماند تا حسود بدجنس را از حرارت آن بسوزاند.