قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ - در مطایبه و هزل و ملاعبه فرماید
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک مکالمه بین شاعر و یک محبوب میپردازد که محبت و جذابیت او را تحسین میکند. شاعر از محبوب میخواهد که خود را به وزن کوه مقایسه نکند، زیرا او برای کشیدن بار سنگین مناسب نیست. او میگوید محبوب نرم و تازه است و به زیباییهای او اشاره میکند، مانند نور ماه و گلها.
سپس شاعر به موضوع ثروت و تجارت میپردازد و درباره حفاظت از ثروت محبوبش سخن میگوید و پیشنهاد میکند که با هم شراکت کنند. او پیشنهاد میدهد که سودها را به صورت عادلانه تقسیم کنند.
در ادامه، شاعر داستانی از یک شب پرماجرا و شاداب را تعریف میکند که در آن با گروهی از جوانان و زیباییها روبرو میشود و به تفریح و خوشی میپردازند. او در این لحظات، نگاهی به زندگی، عشق و شهرت میاندازد و در نهایت به مدح محبوب و زیبایی او میپردازد.
شاعر با فراز و نشیبهای زندگی و عشق، در پایان به این نتیجه میرسد که پاکی دل و محبت واقعی، ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
کوهی به قفا بستهای ای شوخ دلازاربا خویش کشانیش به هر کوچه و بازار
هوش مصنوعی: ای دل شاداب و شوخ، مانند کوهی بلند که به عقب بستهای، آن را به همراه خود به هر گوشه و خیابان ببر.
زان کوه گران ترسمت آزرده شود تنخود را عبث ای شوخ دلازار میازار
هوش مصنوعی: از این کوه بلند میترسم که تنم آسیب ببیند، ای شوخ و دلربا، بیدلیل آزارم نده.
تو کاه کشیدن نتوانی چه کشی کوهتو نرمتر و تازهتری ازگل بربار
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی بار سنگینی را تحمل کنی، چرا در پی حمل یک کوه هستی؟ تو لطیفتر و تازهتری از گل هستی.
از نور مه چارده ماند به رخت رنگوز برگ گل تازه خلد بر قدمت خار
هوش مصنوعی: چهرهات همچون نور ماه در شب چهاردهم میدرخشد و زیباییات با گلهای تازهای که در بهشت روییده، در تضاد است، مثل خارهایی که در زیر پایت قرار دارند.
بر لاله نهی پای شود پای تو رنجوربر سایه نهی گام شود گام تو آزار
هوش مصنوعی: اگر پای تو بر روی گل لاله گذاشته شود، پاهای تو در رنج خواهد بود و اگر گام خود را بر روی سایه بگذاری، گامهایت آزار خواهد دید.
با حالتی اینگونه مرا بس عجب آیدکاین کوه کشیدن نبود نزد تو دشوار
هوش مصنوعی: حالت عجبانگیزی که داری مرا شگفتزده میکند، چرا که این کار سنگین و دشوار به نظر نمیرسد که برای تو مشکل باشد.
مزدور نیی اینهمه آخر چه کشی رنجحمال نیی این همه آخر چه بری بار
هوش مصنوعی: چرا اینقدر زحمت میکشی و درد و رنج میلکنی در حالی که مزدور نیستی؟ اگر بار را نمیکشی، پس چرا این همه تلاش میکنی؟
من بار تو بر سینه نهم ای بت شنگولکز بردن بار تو مرا مینبود عار
هوش مصنوعی: من با کمال افتخار و عشق بار سنگین محبت تو را بر دوش میکشم، ای محبوب زیبا، چون برای من هیچ ننگی در برداشتن این بار وجود ندارد.
آن بار گران را که کشند ار بتر ازوشک نیستکه در وزن بچربد زد و خروار
هوش مصنوعی: اگر بار سنگینی را حمل کنند، بدون شک آن را به آسانی نمیتوان حمل کرد و در اینجا با بار سنگین مانند در و یا چیزی با اندازه بزرگ برابری میکند.
چونستکه آویخته داریش به موییاین جرّ ثقیل از که بیاموختی ای یار
هوش مصنوعی: چرا این بار سنگین را به یک تار مو آویزان کردهای؟ این مهارت را از کجا آموختهای، ای دوست؟
موییست میان تو میاویز بدین کوهترسمکهگسسته شود آن موی به یکبار
هوش مصنوعی: مویی را میان خود و من آویزان نکن، چرا که از این کوه میترسم و نگرانم که آن مو به یکباره پاره شود.
یارب چه بخیلی توکه اندر قصب سرخپیوسته کنی سیم سپید ای همه انبار
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، چرا اینقدر بخیل هستی که همواره در این شهر سرخ، نقرهی سفید را برای خود نگه میداری و انباشت میکنی؟
سیم از پی دادن بود و عقدهگشادننز بهر نهادن که تبه گردد و مردار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که سیم و نقره به خاطر دادن و ارتباط برقرار کردن ارزش دارند، نه اینکه تنها به قصد حفظ و نگهداری آنها استفاده شوند. در واقع، اگر انسانها فقط به جمعآوری و انباشت ثروت بپردازند، در نهایت به بیثمری و نابودی خواهند انجامید. ارزش واقعی در استفاده و تعامل با چیزی است، نه در ذخیره کردن آن به شکلی که بیفایده شود.
زان سیم بپرهیزکه روزی ببرد دزدرندان تو ندانی که چه چستند و چه طرار
هوش مصنوعی: از آن نقره دوری کن، زیرا روزی دزدانی خواهند آمد که تو نمیدانی چقدر زیرک و حیلهگر هستند.
من در بغل خویش کنم سیم تو پنهانتا راه به سیمت نبرد دزد ستمکار
هوش مصنوعی: من سیم تو را در آغوش خود پنهان میکنم تا دزد ستمکار نتواند به آن دسترسی پیدا کند.
مردم همه دانندکه من طرفه امینمدر کار امانت به خیانت نشوم یار
هوش مصنوعی: همه مردم میدانند که من در کارهای مربوط به امانتداری بسیار قابل اعتماد و امین هستم و هرگز به خیانت روی نمیآورم.
آن سیم مرا ده که نگهدارمش از دزدپنهانکنم اندر شکن جبه و دستار
هوش مصنوعی: به من چیزی بده که بتوانم از آن محافظت کنم و آن را در جایی پنهان کنم تا از دزدان دور باشد.
ور مشورت از منکنی و رای تو باشددر سیم تو الا به تجارت نکنمکار
هوش مصنوعی: اگر مشورت از من بگیری و نظر تو درباره طلا و نقره باشد، من هرگز در این زمینه کار نخواهم کرد.
سیم تو دهم وام به اعیان ولایتباسوده ده و شانزده چون مرد رباخوار
هوش مصنوعی: من به تو سیم و پول میدهم و از ثروتمندان میخواهم که با حالتی آشفته و پریشان به من برگردند، مانند آن کسی که در پی سودهای رباخوار است.
شک نیستکه سیم از پی سودا بود و سودتا مایهٔ امسال فزونتر شود از پار
هوش مصنوعی: بدون تردید، نقره به دنبال خرید و فروش است تا امسال سود بیشتری نسبت به سال گذشته به دست آورد.
ور رسم تجارت نبود سیم بکاهددر مدت اندک برود مایهٔ بسیار
هوش مصنوعی: اگر تجارتی در کار نباشد، نقره و ثروت در مدت زمان کوتاهی از بین میرود و خالی میشود.
ور نیز به تنها نکنی رای تجارتمن با تو شراکتکنم ای دوست به ناچار
هوش مصنوعی: اگر هم تصمیم به تنهایی بگذاری، من با تو تجارت میکنم و از روی ناچاری شریک میشوم، ای دوست.
من بر زبر سیم تو از چهره نهم زروایین شراکت بگذاریم چو تجّار
هوش مصنوعی: من بر روی نقرهات از چهرهام طلا میزنم و بیایید مانند بازرگانان شریک شویم.
زر من و سیم تو هرآن سودکه بخشدتقسیم نماییم به آیین و به هنجار
هوش مصنوعی: دارایی من و نقرهات هر زمانی که تقسیم کنیم، باید به طور درست و به روش عادلانهای انجام شود.
دو بهره مرا باشد و یک بهره ترا زانکبر سیم بچربد ز در قیمت دینار
هوش مصنوعی: من دو سهم نصیبم میشود و تو یک سهم، زیرا ارزش نقره بیشتر از قیمت دینار است.
نی نی که من این حرف به انصاف نگفتمدینار مرا نیست بر سیم تو مقدار
هوش مصنوعی: من این را به طور عادلانه نگفتم که ارزش دینار من به نسبت نقره تو به اندازه نیست.
دینار مرا کس ز من امروز نخرّدوان سیم ترا جمله بجانند خریدار
هوش مصنوعی: امروز هیچکس دینار مرا نمیخرد و همه برای سیم تو تا جانشان آماده خریدارند.
امروز بتا شرح دهم قصهٔ دوشینکان قصه ترا غصه زداید ز دل زار
هوش مصنوعی: امروز میخواهم داستانی را برایت بگویم که شب گذشته پیش آمد. این داستان میتواند غم و اندوهی را که در دل دارم، از بین ببرد.
دوشینه شدم جانب آن خانه که دانیجاییکه به شب چرخ برین را نبود بار
هوش مصنوعی: دیشب به سوی آن خانه رفتم که میدانی، جایی که در شب ستارهها بر آن نمیتابیدند.
خود را بدو صد حیله در آن خانه فکندمپنهان به کمینی شده چون روبه مکار
هوش مصنوعی: من خود را با دروغ و نیرنگ در آن خانه پنهان کردم، مانند روباه زیرک که در کمین نشسته است.
برخی نشد از شب که ز جا مرغ صراحیبرجست و همی لعل روان ریخت ز منقار
هوش مصنوعی: در دل شب، مرغی سر از جایش برداشت و شهدی سرخ از منقار خود ریخت.
چون ماه فروزنده ز هر حجره درآمدحوری بچهیی سرو به قد کبک به رفتار
هوش مصنوعی: زمانی که ماه درخشان از هر گوشه پیدا شد، دختر زیبا و جوانی با قدی همچون بلبل و حرکتی چابک ظاهر گردید.
یک جوق پری از پی دیوانگی خلقاز چهر نکو پرده فکندند به یکبار
هوش مصنوعی: گروهی از پریان به خاطر دیوانگی مردم، ناگهان پرده از چهره زیبا و دلربایشان برداشتند.
حوری نسبانی همه چون سرو قباپوشغلمان بچگانی همه چون ماهکلهدار
هوش مصنوعی: تمامی حوریها با قامتهای زیبا به مانند درختان سرو، و جوانان خوشچهره به مانند ماه درخشان هستند.
قد همه چون فکرت من آمده موزونزلف همه چون طالع من گشته نگونسار
هوش مصنوعی: قد همه به زیبایی فکر من است و زلف همه به حال و روز من تغییر کرده و افسرده شدهاند.
دوری دو سه چون باده ببردند و بخوردندبرخاست خروش دهل و چنگ و دف و تار
هوش مصنوعی: دوری و جدایی همچون می و شراب بهسرعت میگذرد و به فراموشی سپرده میشود. در این میان، صدای سازها و نوازندگان به گوش میرسد و شادی و شور در فضا طنینانداز میشود.
در رقص فتادند و سرینهای مدوردر چرخ زدن آمد چونگنبد دوِار
هوش مصنوعی: در این ابیات، تصویر رقص و چرخش انسانها با اندامهای گرد و زیبا به تصویر کشیده شده است. یکی از معانی آن، جنب و جوش و شادابی در رقص است که به شکل گنبدی در حرکت است، به طور کلی نشاندهنده زیبایی و هماهنگی در حرکات رقصندگان است.
آوازه فکندند بهم مالک و مملوکشلوار بکندند ز پا بنده و سالار
هوش مصنوعی: مالک و مملوک به همدیگر آوازه و خبر رساندند. بنده لباسش را از پا درآورد و سالار هم همین کار را انجام داد.
دامن به کمر بر زده هر یک ز پس و پیشچون زاهد وسواسی در کوچهٔ خمار
هوش مصنوعی: هر کس در کوچهٔ شلوغ خود را آماده کرده و دامن به کمر زده، مانند زاهدی وسواس که به اطرافش مینگرد.
تا چشم همیرفت سرین بود به خرمنتا دیده همی دید سمن بود به خروار
هوش مصنوعی: زمانی که نگاه میکردم، زیبایی مانند خوشهای از محصولات در مزرعه به چشم میآمد؛ و وقتی که به دقت مینگریستم، گویی گلهای معطر به اندازهی زیاد و انبوه وجود داشتند.
گفتی که بود کارگه دنبه فروشانکانجا به سلم دنبه فروشند به قنطار
هوش مصنوعی: گفتی که آنجا جایی است که دنبه فروشان فعالیت میکنند و در آنجا دنبه را به مقدار زیاد میفروشند.
یا طایفهٔ پنبهفروشان ز پس سودآورده همی پنبهٔ محلوج به بازار
هوش مصنوعی: یا جمعیت پنبهفروشان، از طرفی در حال سودآوری هستید و در عین حال پنبههایی که به صورت شسته و مرتب آماده شدهاند را به بازار میآورید.
بازار حلب بود توگفتیکه ز هر سویگردیده یکی آینهٔ صاف پدیدار
هوش مصنوعی: بازار حلب پر از شلوغی و زندگی بود و تو گفتی که از هر سمت، یک آینهی صاف و روشن نمایان شده است.
گفتیکه سرین همه قندیل بلورستکاویخته از بهر چراغان به شب تار
هوش مصنوعی: گفتی که سران همه خوشیها و زیباییها مانند چراغ بلورین است که برای روشن کردن شب تاریک ساخته شده است.
مانا مگر از عهدکیومرث بهر شهرسیمین کفلی بوده در آنجا شده انبار
هوش مصنوعی: شاید از زمان کیومرث، در شهری که با سیم پوشیده شده است، انباری وجود داشته باشد.
القصه بخوردند و بخفتند ز مستیبر روی هم افتاده ز هرگوشه ملخوار
هوش مصنوعی: در نهایت، آنها از نوشیدنی شاد و سرخوش شدند و بر روی هم افتادند. مانند ملخها که در هر گوشه پراکنده شدهاند، در حالت مستی خوابشان برد.
از پیش قضیب همه چون دانهٔ خرماوز پشت سرین همه چون تل سمنزار
هوش مصنوعی: همه چیز از جلو به گونهای است که مانند دانهی خرما به نظر میرسد و از پشت نیز مانند تلی از گلها به نظر میآید.
زینسوی همه شمع و زانسو همه قندیلزین روی همه گنج وزان رو همه چون مار
هوش مصنوعی: از این طرف همه شمعها و از آن سو همه چراغها هستند؛ به همین خاطر همه گنجها از این رو هستند و از آن رو هم چون مار به آرامی میغلطند.
من چابگ و چالاک برفتم زکمینگاهزانگونهکهکفتار رود بر سر مردار
هوش مصنوعی: من مانند کفتار، سریع و چابک از جای خود بیرون آمدم، بهگونهای که به سرعت به طعمهام رسیدم.
آنان همه سرمست و مرا فرصت دردستآنان همه در خواب و مرا طالع بیدار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دیگران در خوشی و سرخوشی غرق شدهاند، در حالی که من در حال تجربه زحمت و درد هستم. آنها در خواب و بیخبر از دنیا هستند، اما من بیدار و آگاه از واقعیات زندگیام.
در ساق یکی نرم فرو بردم انگشتوز پای یکیگرم برون کردم شلوار
هوش مصنوعی: یک انگشت خود را در ساق یکی نرم فرو کردم و از پای او شلوار را به آرامی درآوردم.
گه کام من از بوسهٔ این معدن شکّرگه مغز من از طرهٔ آن طبلهٔ عطار
هوش مصنوعی: هر گاهی که از بوسهٔ این معشوق لذت میبرم، شادی و کاملی در وجودم حس میکنم؛ و گاهی دیگر، با دیدن موهای او، احساساتی عمیق و اندیشههایی خوشایند مرا فرا میگیرد.
بر دمّل آنگاه فرو بردم نشتردر ثقبهٔ اینگاه فرو کردم مسمار
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بر دمل زخم فشار آوردم، با چاقو به عمق آن نفوذ کردم و میخ را در این لحظه به داخل فرو بردم.
تیغم به سپر رفت فرو تا بن قبضهتیرم به هدفگشت نهان تا پر سوفار
هوش مصنوعی: شمشیرم به سپر فرود آمد، تا جایی که تیرم به هدف رسید و پنهان شد تا اینکه صدا کرد.
در چشم فرودین همه را میلکشیدمنه خواجه به جا باز نهادم نه پرستار
هوش مصنوعی: در یک نگاه به ونوس با جذبه و زیبایی، همه را به سمت خود کشیدم و نه تنها کسی را به خانه خود نیاوردم، بلکه حتی از پرستارش هم غافل شدم.
القصه بدین قدّ کمانوار همه شبحلاج صفت پنبهزدن بود مراکار
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه به عنوان آدمی که شبیه حلاج است، تمام شب در حال کار کردن و پنبه زدن بودم.
من تکیه چو بهمن زده بر تخت کیانیوانان چو فرامرز شده بر زبر دار
هوش مصنوعی: من به جایگاه قدرت و عظمت نشستهام و آنها نیز همچون قهرمانانی بزرگ و نیرومند در دور و بر من حضور دارند.
تا زان تل و ماهور برون رانم شبدیزمهمیز زدم بر فرس نفس ستمکار
هوش مصنوعی: تا زمانی که از آن تپه و دره خارج نشوم، اسب تندرو را با ضربهای که به پشتش میزنم، به جلو میرانم.
نردیک اذان سحر از جای بجستمگفتم بهلم نقشی ازین نادره کردار
هوش مصنوعی: در نزدیکی اذان صبح از جا برخاستم و گفتم: ای بلم، نمایی از این ویژگی بینظیر را به من نشان ده.
از جیب قلمدان بهدر آوردم چابکمانند دبیری که بود کاتب اسرار
هوش مصنوعی: از جیبی که در آن قلمدان بود، چیزی را بیرون آوردم، همانطور که دبیری که مسئول نوشتن اسرار است، به سرعت و چابکی عمل میکند.
بر صفحهٔ سیمین سرینشان بنوشتمنام و لقب خویش که النار ولاالعار
هوش مصنوعی: بر روی صفحهای نقرهای نام و لقب خود را نوشتم که آتش و خفت نرود.
وانگه ز پی توشهٔ ره بوسهٔ چندیبرداشتم از ساق و سرین و لب و رخسار
هوش مصنوعی: سپس به یاد تو از لب و صورت و دیگر قسمتها چند بوسه برای سفر آینده گرفتم.
وایدون به یقینم که بر الواح سرینشانباقی بود آن نقش چو بر آینه زنگار
هوش مصنوعی: به یقین میگویم که آن تصویر مانند ردی که بر روی آینه میماند، بر روی سینههایشان باقی بود.
چون نام مرا صبح ببینند نوشتهگویند زهی شاعرک شبرو عیار
هوش مصنوعی: وقتی نام من را در صبح مشاهده کنند، خواهند گفت: چه شاعر جوانمرد و ماهری است.
باری همه را داغ غلامی بنهادمکز صحبت منشان نبود زین سپس انکار
هوش مصنوعی: بنابراین، همه را متوجه کردم که در عوض دوستی و همراهی من، باید باری از غلامی را تحمل کنند، زیرا پس از این دیگر نمیتوانند انکار کنند که چقدر تحت تأثیر صحبتهای من قرار گرفتهاند.
و یدون همه را در عوض جامه و جیرهطومار غزل میدهم وکاغذ اشعار
هوش مصنوعی: من به همه شما در ازای لباس و خوراک، اشعار و غزلهایی میدهم تا بنویسید.
لیکن به سر و جان تو ای ترک که امروزکردم بدل از هرگنه رفته ستغفار
هوش مصنوعی: اما ای ترک، امروز از گناهان خود عذرخواهی کردهام و همه چیز را از دل و جان تو پاک کردهام.
زیراکه دلی تا زگنه پاک نگرددآورد نیارد به زبان مدح جهاندار
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل از گناه پاک نشود، نمیتواند به زبان در ستایش پادشاهی ادب و حقیقت بگوید.