قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - در مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرماید
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره نوروز و تغییرات سال به سال صحبت میکند. هر سال در روز نوروز از محبوبش بوسهای میگیرد و درباره سال گذشته و تفاوت آن با امسال سخن میگوید. سال گذشته از او گریزان بوده و محبتش کمتر بوده است. اما امسال تصمیم دارد که با شوق و شور بیشتری به استقبال محبوبش برود و درخواست بوسه بیشتری کند. او از زهد و تظاهر به پرهیزکاری یاد میکند و میگوید این زهد در درونش پنهان است.
سپس شاعر به توصیف حال و هوای خود و محبوبش میپردازد و به توصیف واعظی میپردازد که در منبر صحبت میکند. او میبیند که مردم در حال گوش دادن به واعظ هستند، اما حالتی از تزویر و نیرنگ در بین آنها وجود دارد. شاعر از این وضعیت ناراضی است و تصمیم میگیرد که سیرت و نیت واقعی خود را از دیگران پنهان نگه دارد تا دستاویز طعنه و فضیحت نشود. او در نهایت به این نتیجه میرسد که این تزویر بخشی از زندگیاش خواهد بود و باید با آن کنار بیاید.
هر سال به نوروز مرا بوسه دهد بازوامسال برآنم که فزونتر دهد از پار
هوش مصنوعی: هر سال در نوروز مرا میبوسد و امسال قصد دارم که بیشتر از سال گذشته محبت کند.
پار از من و از رندی من بودگریزانو امسال گریزد به من از صحبت اغیار
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر احساسی است از دوری و جدایی. فرد گویی در دل خود احساس ناامیدی و ناخوشایندی از ارتباط با دیگران دارد و بر این باور است که دیگران از او دوری میکنند و به جای ارتباط با آنها، بهتر است که به خود و تفکراتش بپردازد. در واقع، او ترجیح میدهد از صحبت با دیگران و روابط سطحی فاصله بگیرد و به عمق وجود خود بپردازد.
قلاشی من پار چنان بود که آن شوخیک بوسه مرا داد به صد عذر و صد انکار
هوش مصنوعی: من آنقدر بیپروا بودم که آن شخص شوخ با وجود عذرها و انکارهای فراوانش، تنها یک بوسه به من داد.
و امسال بر آنم که اگر پای نهم پیشبر دست من از شوق زند بوسه دو صدبار
هوش مصنوعی: امسال تصمیم دارم که اگر پایم را پیش بگذارم، از شوق به دستم بوسهای بزنم که چندین بار تکرار شود.
پارم همه میدید بهکف شیشه و ساغروامسال مرا بیند با سبحه و دستار
هوش مصنوعی: همه میدیدند که من شیشه و ساغر در دست دارم، اما امسال مرا میبینند که با تسبیح و دستار نشستهام.
پار ار ز پی ورد بهم بر زدمی لبمیگفت پی بوسه مکوب این همه منقار
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که هنگامی که ما در جستجوی یکدیگر هستیم و به هم نزدیک میشویم، دستاوردهای خود را از یاد نبریم. در اینجا، لب میگوید که به دلیل عشق و محبت، نباید به اشتباهات یا مشکلات کوچک توجه کنیم و به جای آن، به زیبایی ها و لحظات ارزشمند زندگی بپردازیم.
وامسال فرو چینم اگر لب پی بوسهپیش آید تا بشنود آواز ستغفار
هوش مصنوعی: اگر لبم برای بوسه به پیش بیاید، امسال آن را فرو میزنم تا صدای استغفار را بشنود.
زهد منش از راه برون برده و غافلکز رندی پنهان بود این زهد پدیدار
هوش مصنوعی: انسانی که به ظاهر زهد و پارسایی میورزد، در واقع از راه راست منحرف شده و از حقیقت غافل است. زهد او به گونهای نمایان شده که نشاندهنده پنهانی از رندی و فریبکاری درونی اوست.
حاشا که من از زهد کنم توبه ازیراکامروز نکو یافتمش قیمت و مقدار
هوش مصنوعی: هرگز از زهد و پارسایی خود پشیمان نخواهم شد، زیرا امروز ارزش و جایگاه واقعی آن را درک کردهام.
حال من و آن ترک به یک جای نشستهاو روی به منکرده و من روی به دیوار
هوش مصنوعی: حالم و حال آن جوان ترک شبیه هم است. او به سمت من نگاه کرده و من به دیوار رو کردهام.
او سر ز در شرم فروداشته در پیشچونکودک نادان بر استاد هشیوار
هوش مصنوعی: او به خاطر شرم، سرش را پایین انداخته و مانند یک کودک ناآگاه در برابر معلم آگاه ایستاده است.
من چشم فراکرده و مژگان زده برهمچون صوفی صافی بهگه خواندن اذکار
هوش مصنوعی: چشمهایم را باز کرده و مژههایم را به هم نزدیک کردهام، مانند یک صوفی که در حال ذکر گفتن است.
بوزینه صفت گاه نشستم به دو زانوپیچیده به خود خرقه و سر کرده نگونسار
هوش مصنوعی: گاهی به حالت نشسته و دو زانو قرار میگیرم، با لباسی در هم پیچیده و نگاهی افسرده.
او حالت من دیده و چشمانش ز حیرتچون دیدهٔ مکحول فرومانده ز دیدار
هوش مصنوعی: او حال مرا مشاهده کرده و چشمانش از حیرت مانند چشمان شخصی است که از دیدن چیزی شگفتانگیز متعجب مانده است.
حقاکه من این حیله نیاموحتم از خویشزین حیله مرا واعظکیکرد خبردار
هوش مصنوعی: من خودم را فریب ندادم که این رفتارها را از خودم یاد بگیرم، بلکه وجود یک راهنما باعث شد که از این فریبها آگاه شوم.
یک روز به هنگام زدم گام به مسجدکان بود طریقم به سوی خانهٔ خمار
هوش مصنوعی: روزی به سمت مسجد رفتم، زیرا راه من به سوی خانهٔ شراب است.
صف صف گرهی دیدم جاجا شده ساکنپنهان همه مدهوش و عیانی همه هشیار
هوش مصنوعی: در جایی شلوغ و پرجمعیت، افرادی را دیدم که به آرامی نشستهاند و در حالتی عمیق و غرق در تفکر هستند. همه آنها بهخوبی آگاه و هوشیار به نظر میرسند، اما در عین حال حالت مشخصی از مدهوشی و خاموشی در چشمانشان دیده میشود.
بر رفته یکی واعظ محتال به منبرزانگونهکه بر طارم رز روبه مکار
هوش مصنوعی: یک واعظ فریبکار بر منبر قرار گرفته است، به گونهای که مانند گل سرخ بر بالای درختان زیبا و دلفریب است.
گاهی به زبانش سخن از دوزخ و سجینگاهی به دهانش سخن از جنت وانهار
هوش مصنوعی: گاهی او از عذاب و تنبیه صحبت میکند و گاهی هم از بهشت و نعمتها.
از فرط شبق ساز بم و زیر نهادهچونگربهکه موموکند از شهوت بسیار
هوش مصنوعی: از شدت شهوات و تمایلات شدید، مانند گربهای که به دنبال خوشیهایش میگردد، در حال نواختن موسیقی و لذت بردن هستم.
وان جمله دهان در عوضگوشگشادهکز راه دهانشان ره دلگیردگفتار
هوش مصنوعی: تمامی صحبتهایی که از دهان بیرون میآید، فقط به جای گوش، به قلب نزدیکتر میشود.
طاووس خرامان همه حیران شده در ویوان طرهٔ چون مار فروهشته به رخسار
هوش مصنوعی: طاووس زیبا و مغرور همه را به شگفتی واداشته است و آن موهای بلند و پیچوتابدار که بر چهرهاش افتاده، به مانند ماری به نظر میرسد.
زان گونه که پیرامن گل خار بگیردبگرفته بتان چون گل پیرامن آن خار
هوش مصنوعی: گونهای که دور گل، خار میروید، مجسمههای زیبا نیز به دور گل، چون خار، در بر گرفتهاند.
وندر شکن طرهٔ ایشان دل واعظجا کرده چو شیطان لعین در دهن مار
هوش مصنوعی: در این مصراع، شاعر به زیبایی و فریبندگی طره (گیسوان) محبوب اشاره میکند که چنان نیرومند و جذاب است که دل واعظان را نیز تسخیر کرده، مثل شیطانی که در دهان مار جا گرفته است. این تصویر نشان دهندهٔ چیرگی زیبایی و وسوسههای آن بر عقل و پند و نصیحت است.
با او همه را انس عیان جای تنفراو صرصر و این طرفه که ره جسته به گلزار
هوش مصنوعی: با او، همه چیز برایم دلپذیر و دوستداشتنی است، در حالی که نسبت به او فقط تنفر و خشم احساس میکنم. این وضعیت شبیه طوفانی است که بهناگاه به گلزار خوشبو و زیبا میرسد.
من راستی آن سیرت و هنجار چو دیدمگفتم که ازین پس من و این سیرت و هنجار
هوش مصنوعی: زمانی که سیرت و رفتار او را دیدم، تصمیم گرفتم که از این پس همراه آن سیرت و رفتار باشم.
هنجار من اینست و سپس مصلحتم نیستکان راز نهان را به رفیقان کنم اظهار
هوش مصنوعی: من اینطور زندگی میکنم و در واقع به نفع من نیست که راز پنهانم را برای دوستانم فاش کنم.
من سیرت و هنجار نهان دارم از خلقتا هیچ کسم مینشود واقف اسرار
هوش مصنوعی: من رفتار و ویژگیهای واقعی خود را از مردم پنهان میکنم تا هیچکس نتواند به رازهای درونم پی ببرد.
کان راز که ثابت بود اندر دل ظاهرچونگشت هماندم به جهانگردد سیار
هوش مصنوعی: رازهایی که در دل و پنهانی وجود داشتند، هنگامی که به زبانی گفته شدند، در دنیای بیرون هم نمایان میشوند و بهطور گسترده منتشر میگردند.
گردند چو خلقم همی آگاه ز تزویرفاسد شود کار و تبه گردد کردار
هوش مصنوعی: وقتی مردم به فریبکاری و نیرنگهای یکدیگر پی ببرند، روابط و کارهایشان خراب میشود و اعمالشان به فساد میگراید.
از من برمد هرجا آهوی خرامیستوانچیزکه آسان شمرم گردد دشوار
هوش مصنوعی: هر جا که آهو به آرامی حرکت میکند، من هم میروم، ولی چیزهایی که برای من ساده به نظر میرسد، در واقع دشوار میشود.
ناچار ازین پس من و تزویر کزین راهبا خویش توان رام نمودن بت عیار
هوش مصنوعی: از این به بعد من و نیرنگ ناچاریم زیرا با این روش میتوانم خدعه و فریب را آرام سازم.