قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در ستایشامیرالامراءالعظامنظاملدوله حسینخان حکمران فارس فرماید
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و فدای واقعی در روز عید قربان میپردازد. شاعر از قربانی کردن به معنای عمیق آن صحبت میکند و به داستان اسماعیل و ابراهیم اشاره میکند که نمونههای عظیم فداکاری و عشق به خداوند هستند. او بر این باور است که در این روز خاص، باید جان خود را در راه عشق و محبت نثار کرد و در پی تقرب به معشوق حقیقی، یعنی خداوند باشد.
شاعر به تضاد بین عشق واقعی و ریاکاری در قربانی کردن اشاره میکند و تأکید میکند که عشق حقیقی باید هدفی خالصانه داشته باشد. او همچنین به ویژگیهای عارفان و عاشقان واقعی اشاره میکند که در لحظات سخت زندگی نیز میتوانند با عشق و ایمان به خداوند، جان خود را فدای آن کنند.
در نهایت، شاعر با تأکید بر جود و سخاوت الهی، به این نتیجه میرسد که عشق و فدای واقعی در زندگی انسانی باید همواره مورد توجه قرار گیرد و در پی قربانی کردن باید نیت خالص و صادقانهای داشت.
همتی مردانه میخواهمکه اسمعیلواربر خلیل خویشتن امروز جان سازم نثار
هوش مصنوعی: من ارادهای قوی و دلیرانه میخواهم که مانند اسماعیل، امروز جانم را به خاطر خدای خود قربانی کنم.
عید قربانست و من قربان آن عیدی که هستکوی او دایم بهشت و روی او دایم بهار
هوش مصنوعی: عید قربان فرارسیده و من فدای آن روزی هستم که همیشه، حضور او بهشت و چهرهاش دائماً بهاری است.
زان سبب قربان اسمعیل باید شدکه اوگشت قربان کسی کاو را ز قربانیست عار
هوش مصنوعی: به خاطر همین لازم است که در راه عشق و فداکاری، همانند اسماعیل قربانی بشویم؛ چرا که او به خاطر کسی قربانی شد که خود از دنیای قربانیان آزار نمیبیند.
عار دارد آری از قربانی آن یاری که هستنور هستی از فروغ ذات پاکش مستعار
هوش مصنوعی: دوست نازنین و عزیز ما که وجودش باعث روشنایی زندگی است، حقیقتی است که هیچ عیبی نمیتواند او را تحتالشعاع قرار دهد.
در چنین روزی که اسمعیل شد قربان دوستبهتر از امروز روزی نبود اندر روزگار
هوش مصنوعی: در این روز خاص که اسماعیل به عنوان قربانی برای دوستی آماده شد، هیچ روز دیگری در تاریخ بهتر از امروز نبوده است.
من به حق قربان اسمعیل خواهم شدکه اوعاشق حق بود و عاشق راست قربانی شعار
هوش مصنوعی: من برای عشق به حقیقت و راستگویی، آمادهام تا قربانی شوم، همانطور که اسماعیل در راه عشق و حقیقت قربانی شد.
کشتهٔکوی محبت را دعا نفرین بودزین دعا بالله کز اسمعیل هستم شرمسار
هوش مصنوعی: کسی که در عشق و محبت جان خود را از دست داده، دعایش نفرینی است. از این دعا به خدایی که به طور خاص به اسماعیل مرتبط است، شرمندهام.
من چه حد دارم شوم قربان قربانیکه اوبس امام پاکزاد و بس خلیفهٔ نامدار
هوش مصنوعی: من چه اندازه آمادهام تا جانم را فدای کسی کنم که او از نسل پاکان به دنیا آمده و مقامش بسی والاتر است.
همچر ابمعیل منهم جانکنم قربان دوستگو مرا دشمن در آذر افکن ابراهیموار
هوش مصنوعی: من مانند ابراهیم که در برابر آتش ایستاد و قربانی عشق خود شد، جانم را فدای دوست میکنم، هر چند که دشمنان مرا مورد آزمایش قرار دهند.
مردم اسمعیلیم خوانند و حق دارند از آنکنام اسمعیل رانم بر زبان بیاختیار
هوش مصنوعی: مردم مرا اسمعیلیم مینامند و حق هم دارند، چون نام اسمعیل را به طور ناخواسته بر زبان میآورم.
اختیاری نیست عاشق را به ذکر نام دوستعشق اول اختیارست عشق آخر اضطرار
هوش مصنوعی: عاشق در ذکر نام محبوبش اختیاری ندارد، عشق اول بر اساس انتخاب است، اما عشق آخر حالت اجبار دارد.
تا نپنداری که اسمعیل جان قربان نکردکاو گذشت از جال شیرین در حقیقت چند بار
هوش مصنوعی: اسماعیل جان هرگز قربانی نشد، زیرا او بارها و بارها از چنگال شیرین و فریبنده زندگی عبور کرده است.
وقت گفتن وقت رفتن وقت خفتن زیر تیغکرد جان تسلیم و در سر باختن بد پایدار
هوش مصنوعی: زمانی که باید حرف بزنیم، زمانی که باید برویم و زمانی که باید استراحت کنیم، باید آماده باشیم که تسلیم شویم و در دل، شکست را بپذیریم.
ور دلش را رای آن بودی که بهراسد ز مرگهفت ره ابلیس را در ره نکردی سنگسار
هوش مصنوعی: اگر دلش این نیت را داشت که از مرگ بترسد، نباید هفت بار ابلیس را در راهش سنگسار میکرد.
کار عاشق این بود کز جان شیرین بگذردوان دگر معشوق داند کشتنش یا زینهار
هوش مصنوعی: عاشق باید بیتوجه به جان عزیزش، برای عشقش فداکاری کند و معشوق باید بداند که این عشق چقدر عمیق است، یا اینکه باید او را با احتیاط و احترام ببیند.
همچو اسمعیل کاو جان داد اگر یارش نکشتمی نباید کشت اسمعیل را بر رغم یار
هوش مصنوعی: چنان که اسماعیل جان خود را فدای محبوبش کرد، اگر محبوب او را نکشد، نباید او را در می و محبت از بین برد، حتی با وجود محبوب.
او بهمعنی جان فداکرد ارچه در صورت خداکرد میش او را فدا کاین کیش ماند برقرار
هوش مصنوعی: او با تمام وجودش آمادهی فداکاری است، هرچند که در ظاهر به خداوند تعلق دارد. میش او را فدای این اعتقاد کرده است که این ایمانی که او دارد، همیشه پایدار خواهد ماند.
حرمت او راست کاندر عید قربان تا به حشراین همه قربان کنند از بهر قرب کردگار
هوش مصنوعی: احترام و ارزش او از آنجا ناشی میشود که در روز عید قربان تا روز قیامت، افراد زیادی برای نزدیکی و قرب به خداوند قربانی میکنند.
راستی را عید قربان بهترین عیدست از آنکدر نشاط آیند جانبازان عشق از هر کنار
هوش مصنوعی: عید قربان عیدیست بسیار با ارزش و خوشایند، زیرا در این روز جانبازان عشق از هر سو با شادی و نشاط به جشن میآیند.
میش را عامی کند قربان و مقصودش ریاخویش را عارف کند قربان و عزمش انکسار
هوش مصنوعی: میش را به کشتن میدهد تا به نوعی خود را نشان دهد و خود را بهتر از آنچه که هست جلوه دهد. در عین حال، هدف او این است که به عنوان یک عارف و دانا شناخته شود و در دلش ضعف و تواضع را داشته باشد.
آن به بیعکشتهٔخود خونبها خواهد ز دوستآن به ریع کشته خود برخورد از کشتزار
هوش مصنوعی: کسی که به شدت عاشق است، خون بهای محبوبش را از دوستش خواهد گرفت و کسی که از روی غفلت به عشق خود آسیب زده، از مزرعهاش به دلیلی برخورد خواهد کرد.
راستی گویم کسی تا سر نبازد پیش دوستدشمن یارست اگر خود را شمارد دوستدار
هوش مصنوعی: اگر کسی در مقابل دوست خود به خودبینی و خودپسندی دچار شود، باید بداند که در واقع، دشمنی را در دل دارد، نه دوستی. تنها کسی میتواند دوست واقعی باشد که در وجود خود ارزش دوستی را درک کند و در کنار دوستش فروتن باشد.
عشق طغیان کرد باز ای دل فروکش سر به جیبیا اگر بر صدق دعوی حجتی داری بیار
هوش مصنوعی: عشق دوباره در دل تو طغیان کرده، حالا یا باید آرام بگیری و در خود فرو روی، یا اگر مدرکی برای صداقت ادعایت داری آن را ارائه کن.
یا بیا چون شیر مردان سر بنه در پیش تیغیا برو چون نوعروسان یا بکش از نیش خار
هوش مصنوعی: یا بیا مانند شیران شجاع بایست و آمادگی جنگ داشته باش، یا مثل عروسها بگریز، یا از درد و رنجی که به تو میرسد، فرار کن.
رستم کاموس بند اشکبوس افکن رسیدجنگ را گر مرد جنگی زاستین دستی برآر
هوش مصنوعی: رستم به سمت دشمنی به نام اشکبوس حرکت کرد و در میانه نبرد، گفت: اگر مرد جنگی هست، او نیز باید آماده باشد و سلاح به دست بگیرد.
عشق سهرابستبر وی حملهکمکن ای هجیررود غرقابست در وی بارهکم ران ای سوار
هوش مصنوعی: عشق مانند سهراب است و به او حملهور شده، ای هجیر، رود در خطر غرق شدن است، پس به آرامش بران ای سوار.
پشهیی در کاهدان خز خرطم پیلان مگزروبهی در لانه بنشین گردن شیران مخار
هوش مصنوعی: پشهای در کاهدان، جایی که خز و پر از علف و کاه است، نمیتواند به راحتی در برابر فیلها زندگی کند. مثل اینکه روباهی در لانهاش نشسته باشد و نخواهد که در برابر شیرها، که قدرت و بزرگی دارند، خود را به خطر بیندازد. در واقع، هر موجودی باید با توجه به جایگاه و قدرت خود، در محیطش زندگی کند و از خطرات دوری کند.
راستی گر عاشقی جان آشکارا ده به دوستپیش از آن کت مرگ موعود از کمین سازد شکار
هوش مصنوعی: اگر واقعا عاشقی، جانت را به دوستت تقدیم کن، قبل از اینکه مرگ به سوی تو بیاید و تو را شکار کند.
گر نه مفتی جهولی پیش از استفتا بگوورنه ابر خشکسالی پیش از استسقا ببار
هوش مصنوعی: اگر کسی که نمیداند (مثل مفتی جهل) قبل از اینکه سوالی پرسیده شود، نظری بدهد، بهتر است که مثل ابر بیباران در زمان خشکسالی، منتظر نباشد که باران بیفتد.
عقل را بنیان بکن چون عشق شد فرمانرواشمع راردن بزن چون صبحردید آشکار
هوش مصنوعی: عقل خود را مبنای زندگیات قرار بده، چون وقتی عشق حاکم شد، باید به تصمیمات و احساسات قلبیات توجه کنی. مانند زمانی که صبح میشود و نور همه جا را روشن میکند، باید به آنچه در دل داری، پاسخ بدهی.
رنج و راحت هر دو همسنگند در میزان عشقشیر و قطران هر دو همرنگند در شبهای تار
هوش مصنوعی: درد و خوشی هر دو ابعاد یک عشق هستند و به یک اندازه اهمیت دارند. در شبهای تاریک، شیر و قطران به رغم تفاوتهای خود، از نظر رنگ مشابه به نظر میرسند.
پشک را عنبر شمر چون گشت با مغز آشنازهر را شکر شمر چون گشت با تن سازگار
هوش مصنوعی: وقتی پشک به مغز آشنا میشود، آن را مانند عنبر گرانبها بر میشمارد. همچنین وقتی زهر با بدن سازگار میشود، آن را چون شکر میداند.
این دو مثال نشان میدهند که گاهی چیزها در شرایط خاص میتوانند به نظر خوب و مفید بیایند.
مرد افیون خوار مینندیشد از افیون تلخشخص افسونکار می نهراسد از دندان مار
هوش مصنوعی: مردی که به افیون وابسته است، به تلخی آن فکر نمیکند و کسی که تحت تأثیر جادو و فریب است، از خطرات جدی نمیترسد.
زشت و زیبا هر دو مطبوعست نزد حقپرستشور و شیرین هر دو ممدوحند نزد حق گزار
هوش مصنوعی: هر دو زشتی و زیبایی در نظر کسی که به خدا احترام میگذارد، خوشایند است. همچنین هم شور و هم شیرینی در نظر کسی که به خدا توجه دارد، ستودنی هستند.
عیب مردم پیش ازین میگفتم اندر چشم خلقورقتیم آیینهگفتا آخر از خود شرمدار
هوش مصنوعی: در گذشته عیبهای دیگران را به زبان میآوردم و آن را در چشم مردم میدیدم، اما اکنون آینهای من را به خودم بازمیگرداند و میگوید که خودت هم باید از عیوب خودت شرم کنی.
با چنین پستی که داری لاف رعنایی مزنبا چنین زشتی که داری تخم زیبایی مکار
هوش مصنوعی: با این وضعیتی که داری، از زیباییها سخن نگو و با این زشتی که در توست، به هیچوجه ادعای زیبایی نکن.
عیبجویی را بهل هیچ ار هنر داری بگوغیبگویی را بنه هیچ ار خبر داری بیار
هوش مصنوعی: اگر هنری داری، به عیب دیگران توجه نکن؛ و اگر خبری داری، غیبت نکن و به جای آن، اطلاع مفید بده.
یک خبر دارم بلی یزدان بود پوزش پذیریک هنر دارم بلی هستم به حق امیدوار
هوش مصنوعی: من خبری دارم که خداوند پوزشپذیر است و من نیز هنری دارم که به حق امیدوارم.
ای دل از سر باختن گردن مکش در پیش دوستکانکه بر جانان سپارد جان عوض گیرد هزار
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که در عشق شکست خوردی، خودت را در برابر دوست کوچک نکن. زیرا کسی که جانش را به محبوب میسپارد، هزار جان دیگر بهدست میآورد.
میش قربانی کش اینک کشته بینی هر طرفباز هر لقمه از آن گردد روانی هوشیار
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن یک میش است که به عنوان قربانی کشته شده و هر طرف از آن، نشانهای از ناپدید شدن و تن سپردن به مرگ را نشان میدهد. همچنین هر تکه از این قربانی، مفهوم بیداری و هوشیاری را به ذهن متبادر میکند. در واقع، این میش هم به عنوان قربانی و هم به عنوان نمادی از وضعیت انسانها در مواجهه با مرگ و حقیقت وجودی شان دیده میشود.
لقمهٔ او سنگ را ماند کز اول تیره استچونگدازد آینهٔ روشن شود انجامکار
هوش مصنوعی: لقمهای که او میخورد، مانند سنگی است که از ابتدا تاریک و بیفایده است، ولی وقتی که در آتش ذوب میشود، در نهایت به آیینهای روشن تبدیل میشود. این نشان میدهد که ممکن است در آغاز کارها به نظر ناامیدکننده و دشوار بیاید، اما با تلاش و صبر، به نتیجهای عالی و درخشان دست خواهیم یافت.
قدر سربازی شناسد آنکسیکز روی شوقجانفشاند همچو میرملک جمبر شهریار
هوش مصنوعی: کشوری که به خاطر ارتش و سربازانش امن و خویش است، فقط کسی میتواند ارزش واقعی آن را درک کند که برای میهنش با اشتیاق و فداکاری جان خود را نثار کند، مانند میرملک جمشید که برای پادشاه خود جانفشانی کرد.
میر دریا دل حسینخان آسمان مکرمتصدر دین بدر هدی بحر کرم کوه وقار
هوش مصنوعی: حسینخان که با دل بزرگش مانند دریا است، به عنوان یک شخصیت معنوی و برتر در دین شناخته میشود. او در دنیای کرامت و فضیلت مانند دریایی است که همواره مهربانی و بزرگواریش جریان دارد، و همچون کوهی استوار و با وقار به نظر میآید.
دست گوهربخش او هرگه که بنشیند به رخشبحر عمانستگویی بر فرازکوهسار
هوش مصنوعی: هر بار که او دستش را بر چهرهاش مینهد، گویی دریا با عظمت عمان بر فراز کوههای بلندی آرام گرفته است.
شش جهت از ساحت جاهش یکیکوته ارشنه سپهر از کشتی جودش یکی تاری بخار
هوش مصنوعی: جهتهای مختلف از جایگاه او یکی از آنها کم است، نه اینکه از آسمان، کشتی generosity او یکی نازکی و بخار است.
با سر پیکان تیرش چون بود اندک شبیهرم کند از تکمه ی پستان مادر شیرخوار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به سادگی و ظرافت وضعیت نوزادی را توصیف میکند که با خشکی و تیزی پیکان تیر مقایسه شده است. این نوزاد به گونهای به مادرش نزدیک میشود که یادآور عملی است که باعث میشود کمی از وابستگیهایش بردارد و به سمت دیگر حرکت کند. به نوعی، این تصویر به ما نشان میدهد که چگونه نوزاد به آرامی از وابستگی آغازین خود فاصله میگیرد.
چهر او تن را توان و مهر او دل را نوانجود او جان را امان و تیغ او دین را حصار
هوش مصنوعی: زیبایی چهره او به جسم قدرت میبخشد و محبتش به دل شادی و نشاط میآورد. generosity و بخشندگی او به روح امنیت میدهد و شمشیر او به دین حفاظت و حمایت میکند.
کوه با فکرش بود در دانهٔ ارزن نهانچرخ با حزمش کند در چشمهٔ سوزن مدار
هوش مصنوعی: کوه با دروننگری و فکر خود به دانهٔ ارزن پنهان فکر میکند و چرخ با احتیاط و دقت در چشمهٔ سوزن میچرخد.
گر خیال عزم او گیرد محاسب در ضمیرجمع و خرج هر دو گیتی یک دم آرد در شمار
هوش مصنوعی: اگر فکر او به سراغ کسی بیاید، حسابگر در دلش جمع میکند و هر دو جهان را در یک لحظه در نظر میآورد و محاسبه میکند.
قدرش ار گشتی مجسم جا در او کردی جهانجودش ار بودی مصور موج او بودی بحار
هوش مصنوعی: اگر قدر و ارزش او را درک کنی، تمام دنیا را در مهربانی و سخاوت او میبینی. اگر او را تصور کنی، مانند امواج دریا، صدها دریا در وجود او جاری است.
روزی اندر باغ گفتم بخت او پاینده باددانه زیر خاک آمین گفت و برگ از شاخسار
هوش مصنوعی: روزی در باغ گفتم که ای بخت او همیشه پایدار باشد، دانهای که زیر خاک است، آمین گفت و برگها از شاخهها روییدند.
وقتی آمد بر زبانم از سخای او سخنماهی از دریا ستایش کرد و مرغ از مرغزار
هوش مصنوعی: وقتی که درباره بخشش و generosity او صحبت میکنم، مانند این است که ماهی دریا را ستایش میکند و پرندهای در دشت زیباییهای خود را توصیف میکند.
نام قهر او تو پنداری که باد صرصرستتا برم بر لب زمین و آسمان گیرد غبار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نام خشم و قهر او به اندازهای قوی است که میتوان آن را با وزش تندباد مقایسه کرد، بادی که میتواند گرد و غبار را از روی زمین و آسمان بلند کند.
دوش دیدم ساحری را بر کنار جوی خشکخواند چیزی کاب جاری گشت اندر جویبار
هوش مصنوعی: شب گذشته، ساحری را دیدم که در کنار جوی خشک چیزی خواند و ناگهان آبی در جویبار جاری شد.
گفتم این افسون که بر خواندی چه بود ای بوالحیلکاب جاری گشت و طغیان کرد سیل از هر کنار
هوش مصنوعی: به او گفتم این سحری که تو خواندی چه بود؟ ای بوالحیل، ناگهان طغیانی راه افتاد و سیلاب از هر طرف جاری شد.
گفت حکم میر ملک جم ز بس جاری بودچون حدیثش بر لب آرم آب جوشد از قفار
هوش مصنوعی: وقتی که نام و داستان فرمانروای بزرگ یعنی میر ملک جم را بر زبان میآورم، به قدری تأثیرگذار است که احساس میکنم مانند آبی جوشان از دل زمین برمیآید.
گفتم افسون دگر دانی که بخشد این اثرگفت آری شعر قاآنی ز بس هست آبدار
هوش مصنوعی: گفتم آیا دلیل دیگری برای این تأثیر میدانی؟ او پاسخ داد: بله، شعر قاآنی به خاطر زیبایی و طراوتش همواره اثرگذار است.
چون فرو خوانی همانا شعر او بر کوه و دشتراست گویی سیلخیز آمد مدرگاه مدار
هوش مصنوعی: زمانی که او را بخوانی، شعرش مانند سیل به کوه و دشت میرسد و در این مسیر هیچ راهی نمیتواند مانع آن شود.
گفتمما جری روان را هم ترانیررد خشکگفت میسوزم مپرس این حرفکلا زینهار
هوش مصنوعی: به او گفتم، اگر جریان آب را سریعتر بکشی، ممکن است خشک شود. او گفت: "من در حال سوختن هستم، نپرس چرا؛ بهتر است از این سخنان دوری کنی."
عجز کردم لابه کردم کاین سخن سهلست سهلاین عمل را نیز حواهمکز تو ماند یادگار
هوش مصنوعی: من از ناتوانی به تو درخواست میکنم که این کار ساده است و همچنین دوست دارم که از تو یادگاری باقی بماند.
عجزمن چون دید حرزی خواند و از هر سو دمیدرو به گردون کرد کم حافظ شو ای پروردگار
هوش مصنوعی: وقتی عجز و ناتوانیام را دید، شروع به خواندن حرز کرد و از سوی دیگر برایم دعا کرد. ای پروردگار، مرا نیز در زمره حافظان قرار ده.
وانگهی آهسته چون موری کز او خیزد نفسگفت درگوشم که نام تیغ میر کامگار
هوش مصنوعی: سپس به آرامی چون مور کوچکی که از دلش نفس برمیخیزد، در گوشم گفت که نام شمشیر پیروز میرسید.
هرکجا نهریست بیپایان و بحری بیکرانچون بری این نام آبش سر به سر گردد بخار
هوش مصنوعی: هر جایی که نهر و دریا بیانتهایی وجود داشته باشد، وقتی که نام آن آب را میبریم، بخار میشود.
ای کهین سرباز خسرو ای مهین سالار دهرای ز تو دولت قویم وای ز تو دین پایدار
هوش مصنوعی: ای سرباز بزرگ خسرو، ای فرمانده بزرگ زمان، تویی که به واسطه تو قدرت ما پایدار است و دین ما مستحکم.
با رشاد حزم تو هشیاری آرد جام میباسهاد بخت تو بیداری آرد کوکنار
هوش مصنوعی: با عقل و تدبیر و درایت تو، مستی جام می به جایی نخواهد رسید و بخت تو، به حالت بیداری و هوشیاری خواهد ماند.
بس که از هرسو گریزد مرگ بیند پیش رویشاید از میدان کینت خصم ننماید فرار
هوش مصنوعی: مرگ چنان از هر سو به ما نزدیک میشود که انگار در جلویمان است. شاید در میدان جنگ دشمن جرات فرار نداشته باشد.
دربیابان دی نوشتم نام حلمت بر زمینناگهم از پیش رو برجست کوهی استوار
هوش مصنوعی: در بیابان، نام صبر و بردباری تو را بر روی زمین نوشتم، ناگاه از جلوی من کوهی استوار و بلند نمایان شد.
دوش گفتم وضعی از جودت نمایم مختصرعقل گفتا شرمی آخر جودش آنگه اختصار
هوش مصنوعی: دیشب تصمیم گرفتم که از بخشندگیات به صورت مختصر بگویم، اما عقل به من گفت که این کار ناپسند است؛ زیرا واقعاً بخشندگیات نیاز به توضیح بیشتری دارد.
چون به حشر اعمال نیکوی ترا نتوان شمردپس چرا خواند عجم آن روز را روز شمار
هوش مصنوعی: وقتی که در روز قیامت نتوانند اعمال خوب تو را حساب کنند، پس چرا مردم عجم آن روز را روز شمار میخوانند؟
هر کجا نامی ز نطقت قند و شکر تنگ تنگهر کجا یادی ز خلقت مشک و عنبر باربار
هوش مصنوعی: هر جا که تکرار نام و سخن تو به گوش برسد، شیرینی و خوشبویی آن مثل قند و شکر میافزاید. هر بار که یاد تو و خلقتت برده میشود، بویی دلپذیر همچون مشک و عنبر در فضا پخش میشود.
وصف جودت زان کنم پیش از همه اوصاف توتا به وصفش نیز سامع را نماند انتظار
هوش مصنوعی: من اولین چیزی که از تو وصف میکنم، generosity و بخشش توست، چون میخواهم که دیگران پیش از آنکه به وصفهای دیگر تو بپردازم، از این ویژگیات شگفتزده شوند و منتظر نمانند.
حیلتی کردم که تا شد صیت فضلم مشتهرنامی از جود تو بردم یافت فضلم اشتهار
هوش مصنوعی: من به راههای مختلفی اقدام کردم تا نام نیکویی از فضیلت خودم در دنیا منتشر شود، اما در این میان، نام سخاوت تو را یاد کردم و فضیلت من به همین خاطر مشهور شد.
تا بود رمحت نزار و تا بود گرزت سمیندین ازین بادا سمین وکفر از آن بادا نزار
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفست ضعیف و نزار باشد و تا زمانی که قدرت تو به مانند گرزی سنگین و محکم باشد، این میتواند نشانهای از خوبی و صداقت باشد و از آن سمت میتواند کفر و نفاق را به نمایش بگذارد.
شعر قاآنی برین نسبت اگر بالا رودیا بهکرسی مینشیند یا به عرش کردگار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر شعر قاآنی مطرح شود، یا به مقام و جایگاهی بلند میرسد یا به طور کلی مورد تحسین و احترام خداوند قرار میگیرد.