قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ - در ستایش امیرالامراء العظام میرزا نبیخان حکمران فارس فرماید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با وصف زیباییهای حسن و عشق به او، احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او حسن را چون فتنهای میداند که بر دلها تسلط دارد و زیباییاش را جهانی میسازد. شاعر به تأثیر عشق و زیبایی حسن بر جهان و دلهای عاشقان اشاره میکند و از نالهها و اشتیاق خود میگوید. او همچنین به قدرت و هیبت حسن اشاره کرده و میگوید که بدون اراده او، اشیاء تأثیر نمیگذارند. در نهایت، پیام شعر در مورد عشق و زیبایی و تأثیرات عمیق آن بر انسان و جهان است.
ای حسن تو چون فتنهٔ چشم تو جهانگیرصد سلسله دل در خم زلف تو به زنجیر
هوش مصنوعی: ای حسن، تو مانند یک فتنهای که چشمت به رنگی جهان را در خود غرق کرده، باعث شدهای صدها دل در گیسوانت گرفتار شوند و در زنجیر عشق تو باشند.
عشق من و رخسار تو این هردو جهانسوزحسن و تو گفتار من این هردو جهانگیر
هوش مصنوعی: عشق من و زیبایی تو هر دو بینهایت جذاب و سوزان هستند و سخن من نیز به اندازهٔ این عشق و زیبایی تأثیرگذار است.
قدّم چو کمان قدّ تو چون تیر از آن روتند از بر من میگذری چون ز کمان تیر
هوش مصنوعی: با قد بلندی مانند کمان، تو به سرعت از کنار من عبور میکنی، همچنان که تیر از کمان عبور میکند.
هر آیهٔ رحمت که در انجیل و زبورستهست آن همه را روی تو ترسابچه تفسیر
هوش مصنوعی: هر نشانهای از رحمت که در انجیل و زبور وجود دارد، همه را به زیبایی و به گونهای روشن در چهرهٔ تو میتوان تفسیر کرد.
از حسرت خورشید جمال تو ز هرسواز خاک بر افلاک رود نعرهٔ تکبیر
هوش مصنوعی: حسرت دیدن زیبایی تو باعث میشود که از هر طرف، از زمین به آسمان نعره و فریادی بلند شود.
از نالهٔ من مهر تو با غیر فزون شدالحق خجلم از اثر نالهٔ شبگیر
هوش مصنوعی: از غم و نالههای من، محبت تو نسبت به دیگران بیشتر شد. بهراستی که من از تأثیر نالههایم در طول شب شرمندهام.
ریزد ز زبانم شکر و مشک به خروارهر گه که کنم وصف لب و زلف تو تقریر
هوش مصنوعی: هر بار که از زیباییهای لب و موی تو سخن میگویم، زبانم همچون شکر و مشک شیرین و خوشبو میشود.
وز آتش شوقیکه بود در نیکلکمنبود عجب ار نامه بسوزد گه تحریر
هوش مصنوعی: از آتش شوقی که در نی وجود دارد، تعجبی نیست اگر نامهای که نوشته شده، بسوزد.
با قامت یاری چو تو گیتی همه کشمربا چهرنگاری چو تو عالم همه کشمیر
هوش مصنوعی: با وجود کسی مثل تو، تمام دنیا به تماشای زیباییهای تو میپردازد و زیبایی چهرهات، همه جا را زیر سلطه گرفته است.
وصل تو به پیرانه سرم باز جوان کردگر هجر تو بازم به جوانی نکند پیر
هوش مصنوعی: پیوند و نزدیکی تو در سالهای پیری، باعث شد جوانی دوباره در من زنده شود. اگر دوری تو ادامه یابد، حتی جوانی هم نمیتواند پیری را از من دور کند.
دیدم ز غمت دوش یکی خواب پریشانو امروز شدش وصل سر زلف تو تعبیر
هوش مصنوعی: دیشب بر اثر غم تو، خواب آشفتهای دیدم و امروز این خواب به حقیقت پیوست و به وصال موهای زیبای تو رسیدم.
ابروی تو ای ترک مگر تیغ امیرستکاورده جهان را همه در قبضهٔ تسخیر
هوش مصنوعی: ابروی تو، ای دلبر ترک، انگار که تیغی از امیر است که بر اساس آن، جهان را در دست قدرت خود گرفته است.
گیهان هنر کان ظفر بحر کرامتخورشید خرد چرخ ادب لجهٔ تدبیر
هوش مصنوعی: زیبایی هنر همانند درخشش خورشید در آسمان است که با کرامت و فضیلت همراه است. این هنر از دریای بیپایان علم و دانش آغاز میشود و همچون چرخ ادب، ما را به سمت راههای مناسب هدایت میکند، در حالی که تدبیر و اندیشه عمیق، عمق هر چیزی را به ما نشان میدهد.
از بس چو قضا گشته قدر تابع قدرشبر هرچه کند عزم همان باشد تقدیر
هوش مصنوعی: چون قضا و قسمت بر همه چیز حاکم است، هر تصمیمی که گرفته شود، همان نتیجهای خواهد بود که مقدر شده است.
جز چشم بتان نیست خرابی به همه ملکایدونکه جهان جسته ز عدلش همه تعمیر
هوش مصنوعی: فقط چشمهای معشوق باعث خرابی و ویرانی هستند، چون وقتی جهان از عدالت دور شده، همه چیز در حال ساخت و ساز و بهبود است.
در قبضهٔ او خنجر خونخوارش شیریستکش غیر عدو روز وغا نبود نخجیر
هوش مصنوعی: در دست او خنجر خطرناکی قرار دارد که مانند شیر است و هیچ جانداری جز دشمن نمیتواند در جنگ و نبرد با او مقابله کند.
مهریست دلفروز چو بگسارد ساغربرقیست جهانسوز چو برگیرد شمشیر
هوش مصنوعی: محبت و دوستی مانند نور درخشانی است که وقتی از هم بپاشد، آتش و ویرانی به بار میآورد؛ مانند برقی که به سمت زمین میزند و همه چیز را میسوزاند وقتی که شمشیری به کار گرفته میشود.
آنجا که بود رای وی اجرام بود تارآنجا که بود قدر وی افلاک بود زیر
هوش مصنوعی: در جایی که نظر و اندیشه او برقرار بود، اجسام و چیزهای مادی وجود داشتند، و در جایی که اهمیت و مقام او مشخص بود، آسمانها زیر پای او بودند.
با هیبت او نی عجب ار نطفهٔ دشمنناگشته جنین در رحم مام شود پیر
هوش مصنوعی: بافتی از رعب و عظمت او به راحتی میتوان فهمید که هر دشمنی که به وجود میآید، حتی اگر در مرحله جنینی هم باشد، باز هم تحت تأثیر قدرت او قرار میگیرد.
هر جا که بود مهرش چون شهد شود سمّهرجا که بود قهرش چون زهر شود شیر
هوش مصنوعی: هر کجا که محبت او باشد، مانند عسل شیرین و دلنشین است، اما هر جا که خشم او وجود داشته باشد، مانند زهر خطرناک و سمی میشود.
زین گونه در امکان که بود عزمش جاریبیخواهش او می نکنند اشیا تأثیر
هوش مصنوعی: در این جهان ممکن، تنها با اراده و خواست او، چیزها تاثیر نمیگذارند.
در سایهٔ عدلش ز بس ایمن شده عالمآسوده چرد آهو در خوابگه شیر
هوش مصنوعی: در سایهٔ عدالت او، جهان آنقدر امن و مطمئن شده است که آهو بدون ترس در کنار شیر میخوابد.
پذرفته قضا از سمت عزمش جریانآموخته کوه از صفت حلمش توقیر
هوش مصنوعی: او قضا و قدری را که از عزمش برمیخیزد، پذیرفته است و کوه را از محبت و بردباریاش بزرگ داشته است.
جز زلف بتان نیست سیه کار به عهدشآن هم بود از پیچ و خم خویش به زنجیر
هوش مصنوعی: غیر از موهای افسونگر معشوق، کسی در این دنیای تاریک بینصیب است و حتی به عهدی که با او داریم، به خاطر پیچیدگی و فریبایش اسیر شدهایم.
در حوزهٔ ملکش تنی از زخمه ننالدجز گاه طرب چنگ به آهنگ بم و زیر
هوش مصنوعی: در قلمرو او هیچکس به جز در زمان شادی و خوشحالی به تاسف و ناله نمیپردازد و فقط در هنگام خوشی و نواختن چنگ به صداهای بم و زیر آواز میخواند.
با سطوت او طعم حلاوت رود از قندبا صولت او رنگ سیاهی رود از قیر
هوش مصنوعی: قدرت او به قدری است که شیرینی قند را از بین میبرد و رنگ سیاهی قیر را محو میکند.
تعداد کند نعمت او را به زمین مورتحریر کند مدحت او را به فلک تیر
هوش مصنوعی: خداوند نعمتهایش را به قدری زیاد است که مورچگان نمیتوانند همه آنها را بشمارند و ستایش او به قدری عظیم است که تیرهای آسمانی نیز قادر به بیان آن نیستند.
از بندگیش بس که خداوندی خیزددر نزد همان خاک درش آمد اکسیر
هوش مصنوعی: از شدت بندگی او، خداوندی به وجود میآید. در نزد همان خاک، مثل اکسیر باارزش میآید.
یارب به جهان درهم و دینار فشان بادتا نام دراهم بود و اسم دنانیر
هوش مصنوعی: پروردگارا، ای کاش دنیا پر از ثروت و دارایی باشد تا نام سکههای نقره و طلا در میان مردم زنده بماند.