قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ - و له ایضاً فی مدحه
هوش مصنوعی: شعر به دعوت به شادی و لذت از زندگی میپردازد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که به اطراف بیاید و زیبایی خود را به نمایش بگذارد. او بر این باور است که امروز، روز نوشیدن شراب و رهایی از غمهاست و باید به لذت زندگی پرداخت. با استفاده از تصاویری زیبا مانند خورشید، گل و هنر، شاعر از معشوقهاش میخواهد که با حرکات و زیباییهایش فضای اطراف را پر از شادی کند. او بر اهمیت این لحظهها تأکید میکند و یادآور میشود که هر گونه نگرانی و غم را باید به زمان دیگری موکول کرد و از تجربیات غنی زندگی لذت برد. این شعر در نهایت بر شادی، رقص و نوشیدن تأکید میکند و به خواننده یادآوری میکند که باید قدر لحظات خوش را دانست.
شیرین پسرا خیز و بساط دگر اندازمسند بهگذرگاه نسیم سحر انداز
هوش مصنوعی: عزیزان خوشصدا، بیدار شوید و آماده شوید. تا لحظهی دلنواز صبح، بزنگاه نسیم را با زیبایی خود پر کنید.
تا چهرهٔ زرین کنم از ساغر گلگونگلفام می رنگین در جام زر انداز
هوش مصنوعی: برای اینکه چهرهای زیبا و درخشان بسازم، از لیوان شراب خوش رنگی که بویی از گل دارد، به جام طلایی خود میریزم.
امروز جز از باده گساری نبود کارهرکار دگر هست به روز دگر انداز
هوش مصنوعی: امروز فقط وقت شادی و لذت است و هیچ کار دیگری مناسب این روز نیست، کارهای دیگر را به روزهای آینده موکول کن.
از شور و شر دور زمان تا شوی ایمناز خم به قدح بادهٔ پر شور و شر انداز
هوش مصنوعی: برای اینکه از هیاهو و مشکلات زندگی دور بمانی و در امان باشی، باید از بادهای بنوشی که شوق و هیجان را به وجود میآورد و تو را به مسیری دیگر هدایت میکند.
از خبرت ما جز غم و آسیب نزایداز راوق خم خیز و مرا بیخبر انداز
هوش مصنوعی: از وجود تو تنها درد و غم به وجود میآید، از تنهایی خمیس خیز و مرا از حال و روز خود بیخبر کن.
نخل هنر و فضل چو رنجم ثمر آورداز تیشهٔ می ریشهٔ فضل و هنر انداز
هوش مصنوعی: اگر هنر و فضیلت را همچون درخت نخل در نظر بگیریم، درختی که با زخم و آسیب رشد میکند و میوه میدهد، از زحمت و تلاش (تیشه) باید ریشههای فضیلت و هنر را به خوبی در زمین بکاریم تا نتیجهاش را ببینیم.
بیند چو جهان مختصر اندر تو و کارتتو نیز نظر جانب او مختصر انداز
هوش مصنوعی: به دنیا و همه چیزهای آن نگاه کن، آن را بهصورت خلاصه و مختصر ببین. همچنین کارهایت را نیز به همین شکل، با دیدی گذرا و ساده بنگر.
درکار جهان دیده و اندیشه ز خامستتدبیر به تقدیر قضا و قدر انداز
هوش مصنوعی: در کارهای زندگی، بینش و تفکر از نادانی و سادگی نشأت میگیرد. به همین دلیل، باید تدبیر را به سرنوشت و قضا و قدر واگذار کرد.
با تیغ قضا پنجه زدن چون بنشایدبگذار دلیری و به چاره سپر انداز
هوش مصنوعی: وقتی سرنوشت به تو ضربه میزند و نمیتوانی آن را تغییر دهی، بهتر است شجاعت به خرج بدهی و در برابر آن تسلیم نشوی.
ساغر طلب و باده بخور چاره همینستدر لؤلؤ خوشیده یاقوت تر انداز
هوش مصنوعی: بکوش تا شراب بنوشی و از لذتهای زندگی بهرهمند شوی، زیرا این تنها راه ممکن است. در این میان، زیباییهای گرانبها را حتی با چیزهای ارزشمند دیگر مقایسه کن.
ای مهر گسل ماه چگل لعبت بابلای خانه فروزنده و ای خانه برانداز
هوش مصنوعی: ای ماه زیبای بابل، تو ای نورانی و درخشان، ای خانهای که پر از روشنی است و ای خانهای که میتواند سرنگون کند.
خیز آن تل سیمین به یکی موی درآویزصد وسوسه بر خاطر صاحبظر انداز
هوش مصنوعی: بلند شو و آن تل نقرهای را ببین که مویی از آن آویخته شده است؛ به این ترتیب، صدها خیال و وسوسه در ذهن نگرنده شکل میگیرد.
آن مویمیان طاقت آن بار نداردقلاب سر زلف به دور کمر انداز
هوش مصنوعی: این موهای خوشبافت، تحمل این وزن سنگین را ندارد. میگوید که سر زلف را دور کمرم بپیچان تا راحتتر باشم.
شد زیر و زبر دل ز سرینت هله برخیزرقصی کن و آن کوه به زیر و زبر انداز
هوش مصنوعی: دل من از زیباییهای تو به هم ریخته است. حالا برخیز و رقصی کن، طوری که کوهها را هم به هم بریزی.
تا با تو در و بام به رقص آید از وجددر رقص از آن روی یکی پرده درانداز
هوش مصنوعی: تا زمانی که با تو هستم، تمام اجزا و بخشهای زندگیام به شوق و شادی در حرکت و رقصند. از آن شوق و زیبایی، یکی از پردهها را به کناری میزنم.
یعنی ز رخ آینهوش زلف زرهسانیک سو بنه و مشعله بر بام و در انداز
هوش مصنوعی: از چهرهی زیبا و موهای مثل زرهی جنگیات، یک سو را کنار بزن و مشعل را بر بام بگذار و روشن کن.
پاکوب و کمر باز کن و دست بیفشانمایل شو و بشکسته کله را ز سر انداز
هوش مصنوعی: به خودت آرامش بده و با اعتماد به نفس رفتار کن. دستهایت را آزاد کن و مایل شو به زندگی. هرچه را که بر سرت میگذرد، کنار بگذار و از آن رها شو.
در پای صنوبر بفکن رشتهٔ عنبربر جرم قمر سلسلهٔ مشک تر انداز
هوش مصنوعی: در زیر درخت صنوبر، رشتهای از عطر عنبر را بگستران و بر روی زمین، مانند زنجیری از مشک، پخش کن.
جنبنده کن از زیر کمر کوه گرن راجنبیدن آهسته به کوه و کمر انداز
هوش مصنوعی: جنبنده از زیر کمر کوه، گرن را به آرامی به سمت کوه و کمرش هل بده.
گه قد ز تمایل به قیام آر و پریوارآشوب قیامت به نهاد بشر انداز
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر تمایل به ایستادن، قد علم کن و اوضاع آشفته قیامت را در جان انسان به وجود بیاور.
گه چهره فروپوش بدان موی پریشاناز شام سیه پرده به روی سحر انداز
هوش مصنوعی: گاهی با چهرهی پوشیده، موی پریشان را از پردهی تاریک شب کنار بزن و صبحگاهان را به نمایش بگذار.
گه چهره برافشانده و بنمای رخ از زلفیک سوی سواد حش ازکاشغر انداز
هوش مصنوعی: گاه چهرهات را نمایان کن و رخسارت را از طرف زلف خود به نمایش بگذار، که سرسبزی و زیبایی را از کاشغر در اینجا به ارمغان آوردهای.
گه نرگس فتان را با غمزه بکن جفتآشوب به ’ملک ملک دادگر انداز
هوش مصنوعی: گاهی نرگسهای دلربا با یک نگاه عاشقانه، در دلِ ما آتشِ بینظمی و شورش ایجاد میکنند و در عین حال، به خداوند منصف داد و فرمانی میدهند.
گه سرو سهی را به خرام آور از نازوز رشک شرر در جگر کاشمر انداز
هوش مصنوعی: گاهی زیبایی مانند سرو سهی را با ناز و لذت به حرکت درآور و به خاطر حسادت خود، دلی را بسوزان.
وجد آر و سماعآور و رقص آور و بازیاقطار ز من جمله به بوک و مگر انداز
هوش مصنوعی: بیا و حالتی شاداب و گرانبها بیافرین، با آهنگ و dance لذت را تجربه کن و از چرخش دنیا و زیباییهایش بهرهمند شو. این همه را با عشق و اشتیاق در دل بپذیر و آرزوهای نیک را در زندگیات جاری کن.
بس غلغله در طارم چرخ کهن افکنصد سلسله از مشک به جرم قمر انداز
هوش مصنوعی: در طارم آسمان کهن، سر و صدای زیادی به پا شده و صد رشته از مشک را به خاطر نور قمر به زمین میریزد.
بنشین بهکنار من و از بوسهٔ شیرینبرکام من از لب همه شیر و شکر انداز
هوش مصنوعی: کنار من بنشین و با بوسههای شیرین خود، بر کام من لذت ببخش و از لبهای دلپذیرت شکر و شیر بپاش.
کردی چو وراکام من از مدح شهنشاهدرگوش خود آویزهٔ درّ و گهر انداز
هوش مصنوعی: وقتی که تو در گوش من ستایش پادشاه را میگویی، من مثل جواهرات نفیسی به آن گوش میدهم و آن را در خود جای میدهم.