قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۲ - در مدح محمد شاه غازی انارالله برهانه گوید
هوش مصنوعی: این شعر داستان شاعر و یار محبوبش را روایت میکند که در یک روز بهاری در دشت و بستانی زیبا در حال گردش و شادی هستند. شاعر از شوق و هیجان به دل و جان یار خود مینگرد و از عواطف و احساساتش نسبت به او سخن میگوید. آنها در حین سفر با هم به گفتوگو پرداخته و از باده و شادی، عشق و زیباییهای طبیعت لذت میبرند.
شاعر به وصف زیباییهای بهار و طبیعت، از گلها و پرندگان میپردازد و در عین حال به احوالات عاشقانهاش با یار نازنین اشاره میکند. در این بین احساساتی چون عشق و شوق، شادی و سرخوشی و دلشوره به تصویر کشیده میشود.
در پایان، شاعر به رابطهاش با یک پادشاه بزرگ اشاره میکند و از مقام و عظمت او صحبت میکند، و روزگار خود را با او مقایسه میکند. داستان عشق و طبیعت در این شعر به زیبایی با هم تنیده شده و نشاندهندهی احساس عمیق شاعر نسبت به یار و دنیای اطرافش است.
ماه دو هفت سال من آن یار نازنینهر هفت کرده آمد یک هفته پیش ازین
هوش مصنوعی: ماه من که یار عزیز من است، هر هفت سال یک بار، یک هفته زودتر از موعد مقرر، پیش من میآید.
پی خسته دم گسسته کمر بسته بیقرارمی خورده ره سپرده عرق کرده خشمگین
هوش مصنوعی: پی خسته و کمر بسته، فردی بیقرار و عصبانی است که عرق کرده و در حال حرکت به سوی مقصد خود میباشد.
برجستم و دویدم و پرسیدمش خبربنشتم و نشاندم و بوسیدمش جبین
هوش مصنوعی: من از جا برخاستم و به سرعت دویدم، از او خبر پرسیدم. سپس نشستم، او را نشاندن و جبینش را بوسیدم.
کاخر چگونهیی چهشدت سرگذشت چیستچونی چه روی داده چرایی دژم چنین
هوش مصنوعی: آخر چه اتفاقی افتاده است؟ داستان چه بود و چه بر سر تو آمده که اینگونه اظهاراتت تیره و تار شده است؟
گفت این زمان مجال سخن نیست رو بهلمینای می به جبب و بکش رخش زیر زین
هوش مصنوعی: در این لحظه فرصتی برای صحبت کردن وجود ندارد. از میجام بزن و اسب را زیر زین بیاور.
رفتم به جیب شیشه نهفتم وز آن سپسزین برزدم بهکوههٔ آن رخش بیقرین
هوش مصنوعی: به دلخواه به جیب شیشهای رفتم و آن را پنهان کردم و سپس از آنجا به کوه رخش بیهمتا رفتم.
بگرفتمش رکاب و به زین برنشست و گفتایدون ردیف من شو و بر اسب برنشین
هوش مصنوعی: او را به دقت گرفتم و روی زین نشاندیم. سپس گفت: «حالا کنار من بنشین و سوار اسب شو.»
بیمنت رکاب ز پی برنشستمشچون از پس فریشته پتیارهٔ لعین
هوش مصنوعی: بدون انتظار پاداش، سوار بر مرکب او شدم، همانطور که بعد از یک فرشته، شیطان خبیثی را دنبال میکنم.
بیرون شدیم هردو ز دروازه سوی دشتدشتی درو کشیده سراپرده فرودین
هوش مصنوعی: ما هر دو از دروازه خارج شدیم و به سمت دشت رفتیم، دشت وسیعی که در آن چادر فرودین (چادر نشستن) برپا شده بود.
بلبل فکنده غلغله ز آواز دلنوازقمری گشوده زمزمه ز آوای دلنشین
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر صدای دلنشین قمری، شور و هیجانی به راه انداخته و با نغمههای زیبای خود به گلاویز سخن آمده است.
در مغز عقل لخلخه از بوی ضیمرانبردست روح آینه از برگ یاسمین
هوش مصنوعی: در ذهن و اندیشه، حس و حالی از عطر و بوی یاسمن وجود دارد که روح را به یاد زیباییها و لطافتها میاندازد. این احساس سرزندگی و شادابی، ناشی از زیباییهای دنیای پیرامون است.
گفتی به سحر تعبیه کردست نوبهاردر چنگ مرغ زمزمهٔ چنگ رامتین
هوش مصنوعی: تو گفتی در سپیدهدم بهار به زیبایی در دست مرغی آواز را تنظیم کرده است.
صحرا سپهر و لاله درو قرص آفتاببستان بهشت و برکه درو جوی انگبین
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیباییهای طبیعت میپردازد. آسمان و صحرا به شکلی دلانگیز توصیف شدهاند و لالهها مانند خوشههای نور به نظر میرسند. همچنین، باغی پر از میوه و آبی زلال که شبیه به عسل است، به تصویر کشیده میشود. این تصویرها، حسی از سرسبزی و طراوت را منتقل میکنند که بهشتی به نظر میرسد.
خیری به مرغزار پراکنده زر نابسنبل به جویبار پریشیده مشک چین
هوش مصنوعی: در این متن، به زیبایی طبیعت اشاره شده است. تصویر ذهنی از زمینهای سبز و گلهای زرد و خوشبو ایجاد میشود که در کنار جویبارهایی با آب زلال و خوشبو قرار دارند. این عناصر نشاندهنده شادی و زیبایی در یک فضای طبیعی هستند.
رفتیم تا کنارهٔ کشتی که سنبلشدیباچه مینوشت زگیسوی حور عین
هوش مصنوعی: ما به کنارهٔ کشتی رفتیم، جایی که سنبل (گل زیبای معطر) در حال نوشتن شعری زیبا و دلچسب بود، شعرهایی که از زیبایی و دلربایی حوریها الهام گرفته شده بود.
گفتم بتا هوای که داری کجا رویبنگر براین چمنکه بهشی بود برین
هوش مصنوعی: به معشوق گفتم: ای زیبا، به کجا میخواهی بروی؟ چرا به این چمن نمینگری، که با شکوه و زیبایی پر از نعمت است؟
خندید و وجد کرد و طرب کرد و رقص کردزد دست وز دو زلف مسلسل گشود چین
هوش مصنوعی: او خندید، شاد شد و به خوشحالی و رقص پرداخت و سپس دستش را به همراه زلفهایش که به هم بافته شده بودند، به حرکت درآورد و چین آنها را باز کرد.
هی خنده زد چوکبک خرامان به کوهسارهی نعره زد چو شیر دژ آگاه در عرین
هوش مصنوعی: در اینجا، صدای خندهی پرندهای خوشحال در دل کوهها به گوش میرسد و همزمان صدای نعرهای از شیر، که در نقطهای از دژ خود به آرامش و قدرت میبالد، شنیده میشود. این تصویر به نوعی نشاندهندهی دوگانگی و تضاد در طبیعت است؛ شادابی و زندگی پرنده در کنار قدرت و شکوه شیر.
خواندم وان یکاد و دمیدم بهگرد اوبیم آمدم که دیو زدش راه عقل و دین
هوش مصنوعی: ایجاد خطری برای او به خاطر خواندن آیات خاصی بود که به او پناه میبرد. احساس کردم که فکر و وجدانش تحت تأثیر نیروی شیطانی قرار گرفته است.
گفتم چه حالتست الا یا پری رخامانا ترا نهفته پری بود در کمین
هوش مصنوعی: گفتم حال تو چطور است، ای زیباروی ماهرو؟ تو را پنهان از چشم ها، پری در کمین نشسته است.
با رقص و وجد و قهقهه بازم جواب دادکایدون کجاست باده بده یک دو ساتکین
هوش مصنوعی: او با شادی و خنده و رقص پاسخ داد که کوتا کجاست؟ باده و نوشیدنی بیاورید، یکی دو جرعه!
ناخورده میی به جان تو گر پاسخ آورممی دهکه هرچه بختگمانکرد شد یقین
هوش مصنوعی: اگر به تو میگویم که ناامید نباش، این پاسخ من به توست که هرچه مقدر شده به حقیقت پیوسته است.
مینا و جام را بهدر آوردم از بغلهیهی چه باده داروی یک خانمان حزین
هوش مصنوعی: من مینا و جام را از کنار خود برداشتم و با ناله میگویم چه شرابی وجود دارد که میتواند غم یک خانواده را تسکین دهد.
خوردیم از آن میی که جز او نیست یادگارما را ز روزگار نیاگان آتبین
هوش مصنوعی: ما از میای نوشیدیم که هیچ چیز دیگری در آن نیست، این می یادگاری از اجداد ماست که از روزگاران گذشته به ما رسیده است.
زان می که گر برابر آبستنی نهندپاکوبد از نشاط به زهدان او جنین
هوش مصنوعی: از آن آب که اگر در دوران بارداری ریخته شود، جنین از شادی به حرکت درمیآید و رشد میکند.
ناگاه سر به عشوه فراگوش من نهادکاید زری به فارس شهنشاه راستین
هوش مصنوعی: ناگهان آن شخص با ناز و کرشمه در کنار گوش من تمنا میکرد، مانند زری که در فارس به دست شاه حقیقی است.
این گفت و اسب راند و من از وجد این خبرگاه از یسار او متمایل گه از یمین
هوش مصنوعی: او این را گفت و سوار بر اسب شد، و من به خاطر شادی و شوقی که داشتم، گاهی به سمت چپ او متمایل میشدم و گاهی به سمت راست.
گه بر هوا فکندم از شوق طیلسانگه در بدن دریدم از وجد پوستین
هوش مصنوعی: گاهی از شادی و شوق، به آسمان نگاه میکنم و به پرواز در میآیم، و گاهی از شدت هیجان و وجد، لباس خود را میدرم.
گاه از در ملاعبه بوسیدمش ذقنگاه از در مداعبه بربودمش ز زین
هوش مصنوعی: گاهی برای شوخی و بازی، او را بوسیدم زیر چانه، و گاهی به خاطر محبت، او را از زین اسبش برداشتم.
گاهاز سماعو رقصچو طفلانبههای و هویگاه از نشاط و وجد چو مستان به هان و هین
هوش مصنوعی: گاهی مانند کودکان از شادی و آواز و رقص لذت میبرم و گاهی دیگر چون دلدادگان از نشاط و وجد به سر و صدا و هیاهو میپردازم.
گاهی خمیروار به مالیدمش بغلگاهی فطیروار بیفشردمش سرین
هوش مصنوعی: گاهی او را به آرامی در آغوش میگرفتم و گاهی به شدت و با احساس عمیق او را در خود میفشردم.
دیوانهوارگه زدمش لطمه بر قفاشوریدهوار گه زدمش بوسه بر جبین
هوش مصنوعی: با هیجان و دیوانگی، گاهی به او ضربه زدم و گاهی هم با شور و شوق، بوسهای بر پیشانیاش زدم.
بوسیدمش گهی ز قفا روی سیمگونبوییدمشگهی ز وفا موی عنبرین
هوش مصنوعی: گاهی او را از پشت بوسیدم و بوی شیرین موهایش را استشمام کردم و گاهی نیز با عشق و وفاداری، عطر دلانگیز مویش را بتمسک گرفتم.
در برکشیده پیکر آن ترک سیمتندرکف گرفته غبغب آن شوخ ساتگین
هوش مصنوعی: دختر زیبای ترک با قامت بلند و دلربا، در دستانش غبغب آن معشوقهای خوشخلیقه را میفشارد.
گاهش زنخ گرفتم و بوییدمش غببو او نعره زد که دور شو ای دزد خوشهچین
هوش مصنوعی: گاهی بر زین رفتم و بوی عطر او را استشمام کردم، اما او با صدای بلند فریاد زد که ای دزد خوشهچین، از من دور شو.
گه دادمی به حقهٔ سیمین او فشارکای سیمتن خموش که خازن بود امین
هوش مصنوعی: هر از گاهی از سکهٔ نقرهاش به حق خود میگرفتم و میگفتم: ای مینوش، ساکت باش که خزانهدار باوفا و امانتدار است.
او گه به عشوه گفت که ای شاعرک بس استتاکی ملاعبه با یار نازنین
هوش مصنوعی: او با زبانی شیرین به من گفت که عاشقانه به بازی کردن با یار زیبا کافی است.
شوخی مکن که شوخی دل را کند نژندطیبت مکنکه طیبت جان راکند غمین
هوش مصنوعی: جدی باش و شوخی نکن، زیرا شوخی ممکن است دل را ناراحت کند. همچنین، با محبت و خوشباشی رفتار کن، چرا که این رفتار میتواند روح را شاد کند.
عقلت مگر شمید که مجنون شدی چنانهوش مگر رمید که بیخود شدی چنین
هوش مصنوعی: اگر عقلت را به کار میگرفتی، مثل مجنون نمیشدی و اگر هوش و درک خود را از دست نمیدادی، به این حال و روز نمیافتادی.
ما هر دو در ملاعبه وان رخش رهنوردگفتی مگر به جنبش بادی بود به زین
هوش مصنوعی: ما هر دو در بازی و لذت با هم بودیم و تو گویی که در حرکت و نرمی اسب، باد به زین میوزید.
چالاکتر ز برق و مشمّرتر از خیالآماده تر زوهم و مهیاتر از یقین
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف حالتی میپردازد که شخصی از نظر سرعت و آمادهسازی بسیار سریع و هوشیار است. او به گونهای است که حتی از برق و خیال نیز چالاکتر و آمادهتر به نظر میرسد و در واقع به شدت به مسائلی که در پیش دارد، پاسخگو و آماده است.
از بس دونده باد به یال اندرش نهاناز بس جننده برق به نعل اندرش مکین
هوش مصنوعی: به دلیل سرعت بالای باد، آنچنان که در یال اسب پنهان شده، و به خاطر تند بودن برق، آنقدر که به نعل اسب چسبیده است، نشان از قدرت و شتاب این پدیدههاست.
کف از لبش چکیده چو آویزهای درکوه از سمش کفیده چو دندانهای سین
هوش مصنوعی: فشاری که بر لب او وجود دارد، به مانند قطرات آب از آن ریخته میشود و این به اندازه آویزهای بلند در کوهها معلق است. همچنین، در نتیجهٔ این فشار، دندانهای او هم به مانند دندانهای یک سین (حیوان) در معرض نمایان شدن قرار میگیرد.
گاهش ز خوی بدن شده پرلولو عدنگاهش زکف دهن شده پرگوهر ثمن
هوش مصنوعی: گاهی بدن او مانند مرواریدهای بهشتی میدرخشد و زمانی دیگر دهانش پر از گوهرهای گرانبها میشود.
گه شد به بیشهایکه زمین پیش او فلکگه شد به پشتهیی که فلک پبش او زمبن
هوش مصنوعی: گاهی به جنگلی میرسد که زمین در برابر او همچون آسمان میباشد و گاهی به تپهای میرود که آسمان در مقابل او همچون زمین است.
بس رودها نبشت به پهنای روزگارلیکن بسی شگرفتر از وهم دوربین
هوش مصنوعی: بسیاری از رودها به طول روزگار جاری هستند، اما چیزهایی وجود دارند که فراتر از تصور ما هستند و به مراتب عمیقتر و شگفتانگیزتر از آنچه میتوانیم ببینیم.
وز تیغهاگذشت به باریکی صراطلیکن بسی درازتر از روز واپسین
هوش مصنوعی: از تیغها گذشت به باریکی راه، اما این راه بسیار طولانیتر از روز قیامت است.
ناگه برآمد ابری و بارید آنچنانکگفتی ذخیره دارد دریا در آستین
هوش مصنوعی: ناگهان ابرهایی پیدا شدند و بارانی به شدت بارید، انگار دریا در آستین خود ذخیرهای از آب دارد.
این طرفه تر که شب شد و ظلمات نیستیگفتی به گرد هستی حصنی کشد حصین
هوش مصنوعی: این جالبتر است که وقتی شب فرا میرسد و تاریکی نیستی بر دل مینشیند، تو به دور هستی دیواری محکم عرضه میکنی.
گفتم بتا بیا که بمانیم و صبحگاهرانیم تا که باز برآید شب از کمین
هوش مصنوعی: به دوست گفتم بیا تا با هم بمانیم و صبح را خوش بگذرانیم، تا زمانی که شب دوباره از پنهانگاهش بیرون بیاید.
گفتا تبارکالله از این رای و این خردوین کار و این کفایت و این یار و این آب معین
هوش مصنوعی: او میگوید که خداوند را سپاس میگوید برای این فکر و اندیشه، این کار و این توانایی، این یار و این آب روان.
بالله که تیر بارد اگر بر سرم ز چرخبالله که تیغ روید اگر در رهم ز طین
هوش مصنوعی: باور کن که اگر تیر آسمان بر سرم بیفتد، باز هم به خدا قسم که اگر در راهم تیغی باشد، آن را تحمل میکنم.
نه نان خورم نه آب نه راحت کنم نه خوابرانم به کوه و جوی و جرو رود و پارگین
هوش مصنوعی: من نه چیزی میخورم، نه آب مینوشم، نه به خودم آرامش میبخشم و نه خواب راحتی دارم. به کوهها و جویها میروم و در میان رودها و مکانهای طبیعی پرسه میزنم.
روزی دو بسپرم ره و آنگاه بسترمرنج سفر ز درگه دارای جم نگین
هوش مصنوعی: روزی به یکی از بزرگان یا پروردگاران، مشکلی را میسپارم و سپس از سختیهای سفر و دردهای آن به آرامشی میرسم که مانند نگین جواهرات ارزشمند است.
شاهنشه زمانه محمّد شه آنکه هستآثار فرخش همه درخورد آفرین
هوش مصنوعی: شاهنشاه زمانه، محمد است؛ او که نشانههای شکوه و عظمتش در همه جا دیده میشود و شایسته تحسین است.
عفوش نپرسد ار ز کسی بنگرد خلافشاهین نترسد ار مگسی برکشد طنین
هوش مصنوعی: اگر کسی به عفوت نگاه نکند، نگران نخواهی شد؛ و اگر مگسی مزاحمت ایجاد کند، همانند یک شاهین نترس خواهی بود.
در چشم می نیاید خصمش ز بس نزاردر هم مینگنجد بختش ز بس سمین
هوش مصنوعی: در نگاه و نمای او نمیتوان آثاری از دشمنی پیدا کرد، بهطوریکه حتی شانس و بختش به خاطر نازکدلی و آسیبپذیریاش در هم گنجانده نمیشود.
پروانهایست قدرتش از قدرت خدایدیباچهایست هستیش از هستی آفرین
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف موجودی به نام پروانه میپردازد که قدرت آن به اندازه قدرت خداوند است و وجودش از وجود آفریننده سرچشمه میگیرد. به نوعی، این بیان نشاندهنده عظمت و زیبایی پروانه و ارتباطش با خلق و آفرینش است.
رایش به چرخ بینش مهری بود منیرشخصش در آفرینش رکنی بود رکین
هوش مصنوعی: نگاه و ویژگیهای او چون نوری در فضا میدرخشید و شخصیتش به عنوان پایهای محکم در خلق و آفرینش شناخته میشد.
آثار او مهذب و اخلاق او نکورایات او مظفر و آیات او مبین
هوش مصنوعی: آثار او به گونهای زیبا و دقیق به نمایش گذاشته شده، اخلاق او نیکوست، نشانههای او پیروز و موفق است و آیات او روشن و واضح میباشند.
بر تار عنکبوت کند حزمش ار نظراز یمن او چه سد سکندر شود متین
هوش مصنوعی: اگر عزم و ارادهاش را بر تار عنکبوت بگذارد، از نیکبینی و بینش او، همانند دژی محکم میشود که سد سکندر را به یاد میآورد.
بر آب شور بحر کند جودش ار گذراز فیض او چو چشمهٔ کوثر شود معین
هوش مصنوعی: اگر چه دریا آبش شور است، اما generosity او میتواند حتی بر آن بگذرد و فیض او میتواند همچون چشمه کوثر به جریان بیفتد.
از سیر صبح و شام بود عزم او بدلاز نور مهر و ماه بود رای او عجین
هوش مصنوعی: عزم او تحت تاثیر تغییرات روز و شب بود و تصمیماتش به گونهای شکل میگرفت که مانند نور خورشید و ماه با هم درآمیخته بودند.
ای چاکری ز فوج نظامت فراسیابوی کهتری ز خیل سپاهت سبکتکین
هوش مصنوعی: ای سرباز که در دسته نظامی تو کار میکنی، چه افتخاری داری همانند اسب شیههزنی که در صف ارتش تو حضور دارد.
طوقیست نعل رخش تو برگردن ینالتاجیست خاک راه تو بر تارک تکین
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر زیبایی از نشانههای افتخار و ارادت اشاره شده است. زینت و زیباییهای ظاهری به گردن و سر، نماد احترامی عمیق به وجود تو و مسیر توست. نعل رخش به عنوان نماد پایداری و قدرت، و خاک راه تو به عنوان نشانهای از تقدس و ارزشمندی، به خوبی تصویرگری از عظمت و مرتبه تو در زندگی است.
موهوب تست هرچه به جانها بود هنرمنهوب تست هرچه بهکانها بود دفین
هوش مصنوعی: تو به هر چیزی که جانها دارند، استعداد و توانایی هدیه دادهای و هر چیزی که در دلها پنهان است، از آن توست، چون هنر و زیبایی متعلق به توست.
رای تو حل و عقد زمین را بود ضمانحکم تو نشر و طیّ زمان را بود ضمین
هوش مصنوعی: خرد و فکر تو موجب اداره و نظم زمین است و فرمان تو بر زمان و هر آنچه در آن میگذرد، اعتبار و ضمانت دارد.
آبستنند مهر ترا در رحم بناتآمادهاند حکم ترا در شکم بنین
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در دل دختران جا دارد و آنها در انتظار به دنیا آمدن آثار و نتایج تو هستند. همچنین برادران و پسران نیز در دل خود منتظر فرمان تو هستند.
رمح ترا برزم لقب کاشف القلوبتیغ ترا به جنگ صف قاطعالوتین
هوش مصنوعی: چهرهات به زیبایی دلها را میگشاید و شمشیر تو در میادین جنگ به شدت میزند.
خندد امل چو کلک تو گرید به گاه مهرگرید اجل چو تیغ تو خندد به روز کین
هوش مصنوعی: امید و آرزو با شادی میخندد، اما وقتی که وقت جدایی و مرگ فرا برسد، آنچنان سرشکسته و غمگین میشود که مانند تیغی برنده است که در موقع سختی نمیخندد.
آنی ز روز بخت تو در بایهٔ شهورروزی ز ماه عمر تو سرمایهٔ سنین
هوش مصنوعی: در یک لحظه از سرنوشت تو، روزی در دل ماه جریان یافت و در مدت عمرت، ذخیرهای برای سالهای آینده برایت به وجود آورد.
هرجا که آفتیست به خصم تو میرسدچون در عبارت عربی برحروف لین
هوش مصنوعی: هر جا که آسیبی وجود داشته باشد، دشمن تو به آن جا خواهد رسید، مانند کلام عربی که بر روی حروف نرم بیان میشود.
هون عدو شمیده ز شمشیرت آنچنانکدر گوش او علامت شین است حرف شین
هوش مصنوعی: دشمن که به وسیله شمشیر تو دچار زخم و شکست شده، به گونهای افتاده است که در گوشش علامت شینی وجود دارد.
شباها سه ساله دوریم از آستان توسودی نداشت جز دو جهان ناله و انین
هوش مصنوعی: ما سه سال است که از درگاه تو دور هستیم و این فاصله هیچ فایدهای نداشت جز اینکه در این دو جهان فقط ناله و اندوه ناشی از دوریات را تجربه کردیم.
حنانهوار شد تنم از ناله همچو نالوز دوری دو تن من و حنانه در حنین
هوش مصنوعی: تنم به خاطر نالهها و دردها به حالت ناله و زاری درآمده است، مانند نالهای که از دل میآید. این احساس ناشی از جدایی دو نفر، من و حنانهام، است که دلتنگی را عمیقتر میکند.
آن از محمد عرب آن ماه راستانمن از محمد عجم آن شاه راستین
هوش مصنوعی: من از محمد عرب، آن ماه راستین هستم و من از محمد عجم، آن شاه حقیقی.
حنانه را نواخت به الطاف خود رسولتا در بهشت تازه نهالی شود رزین
هوش مصنوعی: حضرت رسول با محبت و لطف خود حنانه را نوازش کرد تا در بهشت به مانند یک نهال تازه و خوبی رشد کند.
من نیز سبزکردهٔ شاه ار شوم رواستدر آستان شه که بهشتیست دلنشین
هوش مصنوعی: اگر من هم به عنوان سبزهای که در حضور شاه قرار دارد بشوم، این کار نیکو و درست است، چون در پیشگاه او بهشتی زیبا و دلپذیر وجود دارد.
قاآنیا سخن به درازا کشید سختترسمکزین ملول شود خسرو گزین
هوش مصنوعی: امیدوارم که این گفتگو طولانی نشود، زیرا میترسم که پادشاه از شنیدن آن خسته شود.
تا از زمان اثر بود و از مکان خبرشاه زمین به تخت خلافت بود مکین
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمان وجود داشت و مکان خبری از آن بود، شاه زمین بر تخت خلافت تکیه زده بود.