غزل شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و از تأثیر عمیق عشق بر روح و جانش سخن میگوید. او در بوسهای به یاد ماندنی و تأثیرگذار از محبوبش غرق شده و به شدت تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفته است. شاعر بیان میکند که روز و شب برایش یکسان شده و در شگفتی از جمال معشوق، چیزهایی مانند کعبه و بتخانه را فراموش کرده است. همچنین، او از درد و رنجی که عشق به او تحمیل کرده، صحبت میکند و این احساسات را با شیرینی و تلخی عشق مقایسه میکند. در نهایت، با اشاره به زندگی زاهدانه خود، نشان میدهد که در نهایت هم دچار افتادگی و مدهوشی میشود.
سخن از بوسهٔ آن لعل لب نوش افتادبه میان بار دگر خون سیاوش افتاد
هوش مصنوعی: گفتگو دربارهٔ بوسهٔ آن لب شیرین دوباره یادآور ماجرای خون سیاوش شد.
گشت یکسان شب و روزم که ترا از رخ و زلفصبح با شام سیه باز همآغوش افتاد
هوش مصنوعی: شب و روز برای من به یک شکل در آمدهاند، چون که زیبایی و شگفتی تو از چهره و مویت در صبح و شام به یک اندازه مرا در آغوش خود گرفته است.
آنچنان در رخ نیکوی تو حیران ماندمکه مرا کعبه و بتخانه فراموش افتاد
هوش مصنوعی: من تا حدی در زیبایی چهره تو غرق شدم که یادم رفت به کعبه و معبد بروم.
مر مرا هیچ به شیرینی دشنام تو نیستنوش جانست هر آن نیش که با نوش افتاد
هوش مصنوعی: برای من هیچ چیز به شیرینی دشنام تو نمیرسد. هر نیشی که با خوشی همراه باشد، خوشایند است.
شاه حسنت به جفا شیوهٔ ضحاک گرفتافعی زلف کجت تا به سر دوش افتاد
هوش مصنوعی: شاه زیبایی تو با ظلم و ستم، راهی مانند ضحاک پیش گرفت. موی پیچان تو همانند افعی بر دوش من افتاده است.
پیرهن چاک زنم دمبدم از غم چکنمکه مرا کار بدان سرو قباپوش افتاد
هوش مصنوعی: پیراهنم را پاره میکنم و هر لحظه از غم مینالم، چون دلم به رسیدن به آن دختر زیبا میسوزد.
با همه زهد که قاآنی ما میورزدعاقبت در سر خم می زد و مدهوش افتاد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه قاآنی به شدت به زهد و پرهیزگاری میپردازد، در پایان به جایی میرسد که در حالت سرخوشی و بیخبری قرار میگیرد.