تناجی
قاآنی

غزل شمارهٔ ۲۳

غم عشق تو آ‌زادم ز غم‌های جهان داردبدان غم کرده‌ای شادم خدایت شادمان دارد
شبی گفتم ز شرینی دهانت طعم جان داردبگفت ار بوسیش بینی حلاوت بیش از آن دارد
مرا دارد بلای عشقت از رنج جهان ایمنبه فضل خویش ایزد آن بلا را در امان دارد
مرا کز عشق می‌سوزم ز دوزخ چند ترسانیکسی از مرگ می‌ترسد که در دل خوف جان دارد