غزل شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی به نام محمود است که به زلف و لبهایش تشبیه شده است. شاعر از عشق و احساساتی که این زیبایی در دلش ایجاد میکند صحبت میکند و میگوید که افسوس و غم ناشی از دوری او مانند گرهای بر دل مینشیند. او همچنین به لذتهایی که همنشینی با محمود به همراه دارد اشاره میکند و تأکید میکند که چنین لحظاتی زودگذر و ناپایدار هستند. شاعر در نهایت، زیبایی محمود را با دیگران مقایسه کرده و میگوید که هیچکس به اندازۀ او دلنشین نیست.
ماه من از زلف چون گره بگشایدبر دل پرعقده عقدها بفزاید
هوش مصنوعی: عشق من، هنگامی که زلفهای زیبایت را باز کنی، درد و مشکلاتی که در دل دارم بیشتر خواهد شد.
فکر دگر کن دلا که طرهٔ محمودبا همه بندد گره گره نگشابد
هوش مصنوعی: ای دل، فکری دیگر کن، زیرا که موهای زیبا و پیچیده محمود، هرچقدر هم که محکم گره خورده باشد، باز نخواهد شد.
لعل شکربار او شبی که ببوسماز دهنم صبح طعم نیشکر آید
هوش مصنوعی: شراب شیرین و خوشرنگ او به قدری لذتبخش است که اگر یک شب آن را ببوسم، طعم شیرینی نیشکر صبح روز بعد را حس میکنم.
دل به چه خو گیرد ار غمش نستاندجان به چه کار آید ار لبش نرباید
هوش مصنوعی: دل چه فایده دارد اگر غم آن را بگیرد؟ و جان چه ارزشی دارد اگر لبخند او را نبیند؟
هرکه لب لعل او نمود به انگشتتا به لب گور پشت دست بخاید
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی و جذابیت شخصی را با انگشت نشان دهد و به او توجه کند، در نهایت در زندگی ممکن است با مشکلات و چالشهای بزرگی روبرو شود.
صبح وصالش چو روزگار جوانیستنیک عزیزش شمار اگرچه نپاید
هوش مصنوعی: صبح وصال او مانند روزهای جوانی است، پس قدر و ارزشش را بدان، هرچند که این لحظههای زیبا پایدار نیستند.
ای که بط باده داری و بت سادهدیگرت از هست و نیست هیچ نباید
هوش مصنوعی: ای کسی که به خوبی از نوشیدن شراب آگاهی و با زیباییهای سادهات آشنا هستی، از چیزهایی که هست و نیست، هیچ نباید به دل بگیری.
زنگ زدایی ز روی آینه تاکیآیینه رویین که زنگ غم بزداید
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال پاک کردن زنگار از آینه است، به گونهای که آینه دوباره درخشان و شفاف شود و غم و ناراحتی را از بین ببرد. این کنایه از تلاش برای رهایی از اندوه و ناراحتی و بازگشت به حالت شاداب و زیبای زندگی است.
ای بت عبدالعظیمی از ستم توترسم عبدالعظیم شرم نماید
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبای من، من از ستم و ظلم تو میترسم و از این میترسم که بندۀ خوب و بزرگ خدا شرمنده شود.
مادر دوران عقیم شدکه پس از توزشت بودگرچه آفتاب بزاید
هوش مصنوعی: مادر زمانه عقیم و نازا شده است، زیرا پس از تو همه چیز زشت و ناخوشایند به نظر میرسد، حتی اگر آفتاب هم طلوع کند.
گر همه خوبان به زلف غالیه سایندغالیه خود را همی به زلف تو ساید
هوش مصنوعی: اگر تمام زیبایان دنیا هم موهای خود را به زلف تو ببندند، غالیه (عطر خوشبو) خود را نیز به زلف تو میسپارند.
تا دل قاآنی از زمانه ترا خواستحورگر آید برش بدو نگراید
هوش مصنوعی: وقتی دل قاآنی آرزوی چیزی را کند، حوری زیبایی به سمت او میآید، اما او به آن حوری توجهی نمیکند.
ورد زبانش ثنای تست و زمانشگر به سر آید جز این سخن نسراید
هوش مصنوعی: زبان او همیشه به ستایش تو مشغول است و زمانی که زندگیاش به پایان برسد، جز این سخن نگفته خواهد بود.
گیتی شیرین لبی ندیده چو محمودخاصه در آن دم که میر را بستاید
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا به شیرینی لبان محمود نمیرسد، به ویژه در زمانی که او کسی را ستایش میکند.