غزل شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف اسماعیل میپردازد که هنگام خروش و آوازش، همه به وجد میآیند و به رقص در میآیند. صدای زیبا و دلنشین او بر دلها اثر میگذارد و شاعر خود را بندهی آن نیشی میداند که از لبان او بر دل او نشسته است. غم و اندوه با طرب و شادی او کنار میرود و بلبل خاموش میشود. زلف او از زیباییهای دنیا کوتاه و بلند میشود و چشم ماه از شرم به زیر میافتد. لحن و آواز او همچون پیامبر و فرشتهای در گوشها طنینانداز است. در نهایت، شاعر میگوید که هیچ کس نمیتواند به درستی زیبایی او را توصیف کند و بهتر است از این موضوع سکوت کند.
چونست که اسماعیل هرگه به خروش آیدهشیار رود از هوش بی هوش به هوش آید
هوش مصنوعی: چرا اسماعیل همیشه با فریاد و هیجان به میدان میآید؟ در حالی که هوشیار است، او از حالت خود خارج میشود و دوباره در حالت هوشیاری به سر میبرد.
سر تا به قدم مردم از وجد به رقص آیندآواز دلاویزش هرگه که به گوش آید
هوش مصنوعی: تمام مردم از شادی و شوق به رقص درمیآیند هر بار که صدای دلربای او به گوش میرسد.
از نغمه لب نوشش صد نیش زند بر دلمن بندهٔ این نیشم کز آن لب نوش آید
هوش مصنوعی: از صدای دلنواز او، زخمهایی بر قلب من میزند. من بنده این زخمهایم، زیرا آن زخمها از لب شیرین او ناشی میشود.
از پای نشیند غم چون او به طرب خیزدخاموش شود بلبل چون او به خروش آید
هوش مصنوعی: وقتی او شاد و خوشحال میشود، غم از دل انسان میرود و وقتی او به شادی و سرور میپردازد، بلبل هم که به طور معمول آواز میخواند، سکوت میکند.
زلفش چو شب دنیا کوتاه و بلند افتدگه تا به کمر ریزد گه تا سر دوش آید
هوش مصنوعی: زلف او مانند شب است؛ گاهی کوتاه و گاهی بلند میشود. گاهی به کمر میرسد و گاهی بر دوش او میافتد.
ماه ار نگرد رویش از شرم به زیر افتدخام ار شنود صوتش از شوق به جوش آید
هوش مصنوعی: اگر ماه از روی خود خجالتزده شود و به زیر افکنده شود، خاموشیاش کمرنگ خواهد شد. اما اگر صدایش را بشنود، شور و هیجان به او دست خواهد داد.
گویی که امیر امروز باشد نبی مرسلکز لحن ویش درگوش آواز سروش آید
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که امروز یکی از بزرگان و شخصیتهای مهم، مانند پیامبری فرستاده شده، چون صدای دلانگیز و شگفتانگیزش همچون نوای عشق از گوشهای به گوش میرسد.
آن شاهدگویا را کس وصف نمیداندقاآنی ازین گفتار آن به که خموش آید
هوش مصنوعی: هیچکس قادر به توصیف آن معشوق واقعی نیست؛ قاآنی بر این باور است که بهتر است از این موضوع سخن گفته نشود و سکوت کند.