غزل شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و دلتنگی خود برای محبوبش صحبت میکند. او احساس میکند که بدون وجود محبوبش، زندگی برایش سخت و بیمعناست. دلش به خاطر غم او تنگ و جانش در رنج است. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و از اثراتی که بر دل و جانش دارد، میگوید. همچنین، به بیپایانی جدایی و حسرت دیدار او اشاره کرده و به زیبایی محبوب و ویژگیهایش اشاره میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که بدون محبوبش، همه چیز برایش سرد و دلگیر است و تنها آرزویش دیدار دوباره اوست.
هرکس به هوای جان گرفتارما بی تو ز جان خویش بیزار
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر خودخواهی و برای نفع شخصی به ما نزدیک شده، بدون تو از زندگی و وجود خود بیزار است.
جا بی تو کنم به خلد هیهاتدل بیتو نهم به عیش زنهار
هوش مصنوعی: من بدون تو نمیتوانم به بهشت بروم و دل من هرگز نمیتواند بیتو به خوشی دست یابد.
جان بیتو به پیکرم بود تنگسر بیتو به گردنم بود بار
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، جانم در بدنم احساس تنگی میکند و سرم به خاطر نبودنت سنگینی مینماید.
دلهای گشاده از غمت تنگجانهای عزیز در رهت خوار
هوش مصنوعی: دلهای کسی که به خاطر تو غمگین شدهاند همچون فضای باز و آزاد است، اما جانهای عزیز در راه تو کوچک و ناچیز شدهاند.
ابروی تو بر سرم کشد تیغمژگان تو بر دلم زند خار
هوش مصنوعی: ابروی تو مثل تیغی است که بر سرم میافتد و مژههای تو مثل خارهایی هستند که به دل من ضربه میزنند.
ای تازه جوان که چون جوانیرفتی و نیامدی دگربار
هوش مصنوعی: ای جوان تازهنفسی که به جوانی رفتی و دیگر برنگشتی.
در سایهٔ زلف خط و خالتمانند به شبروان عیار
هوش مصنوعی: زلفهای تو همچون خط زیبا و حالت دلربا، سایهای بر شبگردان قهرمان افکنده است.
در هند شنیدهام که طوطیشکر شکنست و سرخ منقار
هوش مصنوعی: در هند شنیدهام که طوطی با منقار قرمز و شیرینزبان است و سخنانی دلنشین میگوید.
زانسان که خطت به سایهٔ زلفپیرامن آن لب شکربار
هوش مصنوعی: از آن انسانی که خط زیبایش در سایهی زلفهایش در کنار لبهای شیرینش جا گرفته است.
زلفست فراز قدت آریبر سرو بن آشیان کند مار
هوش مصنوعی: موهای تو همچون تراز و بلندی قامتت، به درختان سرو با وقار و زیبایی میماند و گویی بر آنها سایهای خوشایند انداخته است.
کویت به نگارخانه مانداز حیرت طالبان دیدار
هوش مصنوعی: چشمها به زیبایی و جاذبهی تو خیره شده و از شگفتی به تماشای تو نشستهاند.