غزل شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از چشیدن طعم شراب و جذابیت معشوق سخن میگوید. او با اشاره به شب یلدا و صدای دلش که به خاطر عشقش به معشوق بلند شده، احساس تنهایی و شوریدگی را توصیف میکند. شاعر از غم و شوری که در وجودش بر اثر این عشق به وجود آمده، شکایت دارد و آرزو میکند که از خاک او تکیهگاهی بسازند. او به حکمت ناصح اشاره میکند که از عشق او نهی میکند، اما شاعر از زیبایی معشوق چشم برنمیدارد. در نهایت، او از خروش دل و تاثیر زیبایی معشوق بر خود میگوید و به تاثیر عشق بر انسانها اشاره دارد.
پیر مغان جام میم داد دوشاز دو جهان بانگ برآمد که نوش
هوش مصنوعی: دیشب، پیر رندی خمارهای به من داد که از دو کائنات صدایی به گوش رسید که به نوشیدن دعوت میکند.
میروی و از عقبت میرودجان و تن و دین و دل و عقل و هوش
هوش مصنوعی: تو میروی و همراه تو، جان و بدن و ایمان و دل و عقل و درک نیز از پی تو میروند.
رفتی و برخاست فغانم ز دلآمدی از راه و نشستم خموش
هوش مصنوعی: پس از رفتنت، دل من پر از ناله و فریاد شد. تو که از راه آمدی، من در سکوت نشستم.
بر من و یاران شب یلدا گذشتبس که ز زلف تو سخن رفت دوش
هوش مصنوعی: شبی که باید با دوستانم بگذرانم، به خاطر یاد تو و صحبتهایی که در مورد موهایت داشتیم، خیلی طولانی و سخت شد.
آب دو چشمم همه عالم گرفتوآتش جانم ننشیند ز جوش
هوش مصنوعی: دو چشم من به قدری اشک میریزد که تمام دنیا را پر کرده است و آتش درونم خاموش نمیشود حتی با این اشکها.
کاش بسازند ز خاکم سبوبو که حریفان بکشندم به دوش
هوش مصنوعی: ای کاش از خاک من ظرفی بسازند، تا دوستانم آن را بر دوش بکشند و با خود ببرند.
سرد شد از حکمت ناصح دلمکآتش من بیند و گوید مجوش
هوش مصنوعی: دل من از نصیحت خردمند سرد شد، زیرا او میبیند که آتش دلم شعلهور است و به من میگوید آن را خاموش کن.
تا به جمال توگشودیم چشماز سخن خلق ببستیم گوش
هوش مصنوعی: تا زمانی که به زیبایی تو چشم گشودیم، از حرفهای مردم گوش بستهایم.
ناصح از آن چهره نپوشیم چشمگر تو توانی نظر از ما بپوش
هوش مصنوعی: اگر تو میتوانی از ما چشم بپوشی، ما از آن چهرهات دیگر نمیتوانیم چشم بپوشیم.
رعد بنالد ز تجلی برقاز تو کنون جلوه و از ما خروش
هوش مصنوعی: رعد از زیبایی برق تو ناله میکند، هماکنون جلوهگری کن و از ما صدا و فریاد برآور.
پردهٔ دعوی بدرد دست غیبگر نبود فضل خدا عیبپوش
هوش مصنوعی: اگر لطف و فضل خداوند نبود، پردهای برای پنهانکردن عیوب و نقصها وجود نداشت.
نالهٔ قاآنی اگر بشنوداز جگر سنگ برآید خروش
هوش مصنوعی: اگر ناله و شکایت قاآنی را بشنوند، حتی سنگ دلها هم از عمق وجود خود فریاد برمیآورند.