غزل شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر او را به خورشید تشبیه میکند و میگوید که زیباییاش بینظیر است و در روز قیامت جلوهگر خواهد شد. شاعر به شیرینی صحبتهای او اشاره میکند و زیباییاش را فراتر از هر چیز دیگری میداند. او همچنین میگوید که معشوق چون قمر درخشان است و در هر جا که باشد، نور و زیبایی خود را به نمایش میگذارد.
شاعر به قدرت و تاثیر زیبایی معشوق بر دیگران اشاره میکند و معتقد است که هیچکس نمیتواند او را نادیده بگیرد. در ادامه، از عشق و جذبهای صحبت میکند که باعث بیخودی و دیوانگی او شده است.
در نهایت، شاعر از وضعیت خود به عنوان یک مسکین در عشق یاد میکند و ابراز میکند که در این عشق، هیچ چیز جز انواع زیبایی و جذبه برای او باقی نمیماند. این شعر، در حقیقت بیانگر عشق و آرزویی عمیق و بیپایان نسبت به معشوق است.
تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتاییکه خورشید ار به خود بندی به زیبایی نیفزایی
هوش مصنوعی: تو امروز به قدری در خوبی و زیبایی یکتا و بینظیری که حتی اگر خورشید را هم به خودت باندی، باز هم به زیباییات افزوده نخواهد شد.
حدیث روز محشر هر کسی در پرده میگویدشود بیپرده آن روزی که روی از پرده بنمایی
هوش مصنوعی: هرکس در روز محشر داستان و سخن خود را به گونهای میگوید که در پرده و پنهان است، ولی روزی خواهد آمد که تو پردهها را کنار خواهی زد و چهرهات را به نمایش خواهی گذاشت.
چه نسبت با شکر داری که سر تا پای شیرینیچه خویشی با قمر داری که پا تا فرق زیبایی
هوش مصنوعی: شما چه ارتباطی با شکر دارید که تمام وجودتان شیرینی است؟ و چه نسبتی با ماه دارید که از سر تا پا زیبایی را در خود جای دادهاید؟
مگر همسایهٔ نوری که در وهمم نمیگنجیمگر همشیرهٔ حوری که در چشمم نمیآیی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد من چیزی را نمیتوانم درک کنم یا آنچه را که در ذهن دارم نمیتوانم به درستی احساس کنم. تو همچون نوری هستی که به راحتی نمیتوانم تو را در خیالم جای دهم و مانند خواهر حوریانی که در جلو چشمانم نمیآیی.
به هرجا رو کنی در روشنی چون ماه مشهوریبه هرجا پا نهی در راستی چون سرو یکتایی
هوش مصنوعی: هر جا که بری، مثل ماه درخشان و معروف هستی و هر جا که قدم بگذاری، مانند سرو استواری و یکتایی را نشان میدهی.
چنین روشن ندیدم رخ یقین دارم که خورشیدیبدین نرمی نیفتد تن گمان دارم که دیبایی
هوش مصنوعی: من هرگز به این روشنی، چهرهای ندیدهام و مطمئنم که خورشیدی به این نرمی نمیافتد. به گمانم، همانند پارچه ابریشمی زیبا است.
جمال خوبرویان را به زیور زینت افزایندتو گر زیور به خود بندی به خوبی زیورافزایی
هوش مصنوعی: زیباییهای خوبرویان را با زینتهای زیبا بیشتر جلوهگر میکنند، اما اگر تو خود را به زیبایی آراسته کنی، به واقع زیباییات را افزایش میدهی.
ز بس در حسن مشهوری کس اوصافت نمیپرسدکه ناظر هرکجا بیند تو چون خورشید پیدایی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو در زیبایی معروف و مشهور هستی، کسی دیگر درباره اوصاف تو نمیپرسد؛ زیرا هر جا که ناظر نگاه کند، تو مانند خورشید نمایان هستی.
چنان شیرینی ارزان شد ز گفتارت که در عالمخریداری ندارد جز مگس دکان حلوایی
هوش مصنوعی: چنان شیرینی سخنان تو کم ارزش و بیمهابا شده است که فقط مگسهایی که در دکان شیرینیفروشی پرواز میکنند، علاقهمند به آن هستند.
اگر قصد لبت کردم بدار از لطف معذورمز بس شیرینزبان بودی گمان بردم که حلوایی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به لبهایت نزدیک شوم، مرا ببخش زیرا از شدت شیرینی و لطافت سخنهایت، فکر کردم که تو همانند حلوایی هستی.
اگر خواهد خدا روزی که هستی را بیارایدتو را گوید تجلی کن که هستی را بیارایی
هوش مصنوعی: اگر خدا بخواهد که تو را در زیبایی وجود بیافریند، به تو خواهد گفت که خود را متجلی کن تا هستی را زیبا بکنی.
گنه کن هرچه میخواهی و از محشر مکن پرواکه با این چهره در دوزخ درِ فردوس بگشایی
هوش مصنوعی: هر چه میخواهی انجام بده و نگران عاقبت و روز حساب نباش، چون با این جلوه و زیباییات میتوانی در دنیای خوب بهشتی وارد شوی.
بده دشنام و خنجر کش برون آ مست و غوغا کنکه با این حسن معذوری به هر جرمی که فرمایی
هوش مصنوعی: اگر تو دشنام بدهی و شمشیر به دست بگیری و با شور و هیجان به من حمله کنی، من نیز به خاطر زیباییام و عذری که دارم، آمادهام تا به هر خطایی که بگویی، پاسخ دهم.
به روی ماه خنجر کش به ملک شاه لشکر کشکزین حسنت که میبینم به هر کاری توانایی
هوش مصنوعی: به روی ماهت تیغ میکشم، به شجاعت شاهانه وارد میدان میشوم، زیرا از زیبایی که در تو میبینم، به هر کار و هنری قادر هستم.
خداوند کرم بر حال مسکینان ببخشایدبه مسکینی درافتادم که بر حالم ببخشایی
هوش مصنوعی: خداوند به حال بینوایان رحم کند، و من در حالتی افتادهام که تو نیز به حال من رحم کنی.
ز چشمم هرچه خون بارد رقیب افسانه پنداردنهیب موج دریا را چه داند مرد صحرایی
هوش مصنوعی: از چشمانم هرچه اشک بریزد، رقیب این را مانند یک داستان خیالانگیز میپندارد. مردی که در بیابان زندگی میکند، چگونه میتواند صدای امواج دریا را درک کند؟
نشان عشق بیهوشیست بیهوش ای که هشیاریکمال وصف خاموشیست خاموش ای که گویایی
هوش مصنوعی: عشق نشانهای است که انسان را بیخبر و بیهشیار میکند. ای کسی که به خود میبالید و هشیارید، بدانید کمال در سکوت و خاموشی است. ای کسی که سخن میگویی، در بیخود بودن روح عشق را جستجو کنید.
بحمدالله که از خوبان نگاری زردمو دارمکه بر نخل قدش شیرین نماید زلف خرمایی
هوش مصنوعی: خوشبختانه من دختری زیبا با موهای زرد دارم که قد بلندش باعث میشود تا زلفهایش همچون خرما شیرین به نظر برسد.
مگر هندوست زلف او که بر خود زعفران سایدکه جز در کیش هندو رسم نبود زعفرانسایی
هوش مصنوعی: آیا این موهای زیبا که مانند زعفران میدرخشد، نشانهای از هندو بودن اوست؟ چون به جز در فرهنگ هندو، رنگ زعفران اینگونه استفاده نمیشود.
مگر زآن زلف خرمایی مذاق جان کنم شیرینکه جز دیوانگی سودی نبخشد زلف سودایی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است با زلف خرمایی او طعم جانم را شیرین کنم، چون جز جنون سودی از زلف دیوانهاش نمیبرم؟
زبان بربند قاآنی که شیرینی ز حد بردیروا باشد که طوطی را بیاموزی شکرخایی
هوش مصنوعی: سخنگفتن را متوقف کن، قاآنی، زیرا تو شیرینی سخن را از حد گذراندی و این کار پذیرفتنیست که به طوطی یاد بدهی شیرینی را.
به صاحب اختیار ار کس سخنهای تو برخواندتو را چندان فرستد زر که از غمها بیاسایی
هوش مصنوعی: اگر کسی از سخنان تو در حضور فرد قدرتمندی خوانده شود، او به تو آنقدر طلا خواهد فرستاد که بتوانی از غمها و نگرانیهایت راحت شوی.