شمارهٔ ۱۰ - وله ایضاً
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با توصیف زلفهای پریشان و چهرهی دلربای معشوق، احساسات عمیق و ناامیدی خود را بیان میکند. در آن، به کنایهها و تشبیهات زیبا از طبیعت و موجودات استفاده شده تا عشقش را به تصویر بکشد. شاعر به حیرت و شیدایی عاشقانهاش اشاره کرده و از درد و شوقی که در عشق تجربه میکند، سخن میگوید. در نهایت، با اشاره به مقام و قدرت شاهی که مرادش است، بر اهمیت دوستی و عشق در زندگی تأکید کرده و از نگرانیها و مشکلات دهر غافل میشود.
ای زلف نگار من از بس که پریشانیسرتا به قدم مانا سامان مرا مانی
هوش مصنوعی: ای زلف زیبای من، از آنجا که موهایت به شدت نامنظم و بینظم است، از سر تا پای من را در خود غرق کردهای و حالا دیگر سامان و آرامشی ندارم.
چون زنگیکی عریان زانو به زنخ بردهدر تابش مهر اندر بنشسته و عریانی
هوش مصنوعی: زنگی برهنه که زانو زده و با لبخندی در نور خورشید نشسته است.
هندو چو سپارد جان در آذرش اندازندتو بهآتشسوزاندر چونهندوی بیجانی
هوش مصنوعی: وقتی که هندو جانش را به آتش میسپارد، تو هم به مانند او در آتش میسوزی، درست مثل هندی که دیگر روحی در او نیست.
افعیزده را مانی از بس که بهخود پیچیبا آنکه تو خود از شکل چون افعی پیچانی
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر درد و رنجش به خود میپیچد، مانند افعی است که به خاطر آسیب به خود میپیچد. در حالی که تو نیز از خود بهقدری دچار تنش و پیچیدگی هستی که به شکل افعی درآمدهای.
افعی به بهار اندر از خاک برآرد سرزآن چهر بهار آیین زین روی گرایانی
هوش مصنوعی: در بهار، افعی از خاک سر بیرون میآورد و با زیبایی خاصی که دارد، میخواهد توجهها را جلب کند.
بسیار به شب کژدم از لانه برون آیدتو کژدمی و پیوست در روز نمایانی
هوش مصنوعی: در شبهای تاریک، کژدمها از لانههای خود بیرون میآیند، و تو هم مانند کژدمی هستی که در روز، رنگ خود را نمایان میکنی.
آن چهره بدین خوبی آشوب جهانستیگویند بهشتیهست گر هست همانستی
هوش مصنوعی: چهرهات بهقدری زیباست که جهان را متلاطم کرده است. اگر بهشتی وجود داشته باشد، بهشت همان چهره توست.
زی کوی مغان ما راگاهی دو سه میبایدوز چنگ مغان ما را جامی دوسه میباید
هوش مصنوعی: گاهی از درگه مغان باید گذر کرد و اندکی نوشید، چرا که از چنگ مغان نیز به جامی چند نیاز داریم.
دیوانه و ژولیده آشفته و شوریدهمشتاق نکویان را نامی دو سه میباید
هوش مصنوعی: افراد دیوانه و آشفته که به دنبال زیباییها و خوشیها هستند، نیازمند نام و نشانی از آنها هستند.
زهاد ریایی را انکار بود از میبر گردن این خامان خامی دو سه میباید
هوش مصنوعی: زاهدان ریاکار، به دور از حقیقت و صداقت هستند و برای کسانی که هنوز در بیخبری و نادانی به سر میبرند، نوشیدن چند بار می شراب لازم است تا به واقعیت نزدیکتر شوند.
چشم بد بدخواهان از هرطرفی بازستبر چهر نگار از نیل لامی دو سه میباید
هوش مصنوعی: چشمهای حسودان از هر سو به زیبایی محبوب مینگرند، و بنابراین باید دو یا سه جام شراب بنوشم تا از این چشمهای ناخوشایند دور بمانم.
در جان و دل و دیده جاکرده خیال دوستآن طایر قدسی را با می دو سه میباید
هوش مصنوعی: در درون جان و دل و چشم، یاد و تصویر دوست جا دارد و باید دو یا سه پیمانه می نوشید تا این شعف و شوق را بیشتر حس کرد.
از تاک به خم و زخم در شیشه از آن در جامدوشیزهٔ صهبا را مامی دو سه میباید
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه از تاک، به خاطر زخمهایش، باید شیشهای بسازیم. و در این شیشه باید دو یا سه جرعه از شراب زیبای «صهبا» بریزیم. به طور کلی، قطع ارتباط میان زخمهای تاک و نوشیدنی خوشمزه، زیبایی و لذت را به تصویر میکشد.
زلف و خط وگیسو را زیب رخ جانان بینوان صبح همایون را شامی دو سه میباید
هوش مصنوعی: زیبایی مو و خط و چهره معشوق را تماشا کن و برای داشتن لحظهای از آن صبح زیبای پرنور، باید دو یا سه شام اشتها آور را بگذرانی.
خواهی شودت ای دل کام دو جهان حاصلزی بارگه خسروگامی دو سه میباید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به تمامی آرزوهای دنیا دست یابی، باید چند جام شراب از بارگاه پادشاه بنوشی.
شاهی که بر او ختمست آیات جهانداریو آمد به صفت رایش مرآت جهانداری
هوش مصنوعی: شاهی که نشانههای سلطنت بر او نازل شده و با ویژگیهای خود به تصویر واقعی سلطنت مینشیند.
من بندهٔ خاقانم از دهر نیندیشمتریاق به کف دارم از زهر نیندیشم
هوش مصنوعی: من از دنیای فانی و مشکلاتش بیخبرم، چرا که در اختیار دارم دارویی که میتواند زهر را خنثی کند.
گر چرخ زند ناچخ ور دهرکشد خنجراز چرخ نپرهیزم وز دهر نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر دنیا بر من سخت بگیرد یا زمانه به من آسیب برساند، از چرخ زمان نمیترسم و به مشکلات زندگی فکر نمیکنم.
دوشیزهٔ صهبا را من عقد بخواهم بستمهرش همه گر جانست از مهر نیندیشم
هوش مصنوعی: من میخواهم با دختر زیبای صهبا ازدواج کنم و اگر مهرش جانم باشد، از هزینه آن نگران نیستم.
گر تیغ کشد خورشید ور قهرکند بهرامزان تیغ نتابم رو زان قهر نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر خورشید شمشیر بکشد یا بهرام خشمگین شود، از آن شمشیر نمیترسم و به خشم او توجهی ندارم.
شهری بهخلاف من گر تبغ کشدچون بیدبا حرز ولای آن زان شهر نیندیشم
هوش مصنوعی: شهر دیگری اگر بخواهد بهجای من سیگار بکشد، مثل بید بهخود نمیلرزد و همانطور که با محافظت زندگی میکند، من به آن شهر فکر نمیکنم.
چون نی ز فلک باکم بادیست کرهٔ خاکمدر بحر زنم غوطه از نهر نیندیشم
هوش مصنوعی: چون من از آسمان در معرض باد قرار دارم، در دنیای خاکی خودم در دریا غوطه ور هستم و از رود نی هیچ نگرانی ندارم.
شاهی که ولای او داروی غمانستیدست گهر انگیزش آشوب عمانستی
هوش مصنوعی: پادشاهی که در قلمرو او غمها درمان نمیشوند، نشان آن است که دلنوشتههای او برانگیزاننده آشوب و بینظمی است.