شمارهٔ ۱۱ - در ستایش شاهنشاه ماضی محمدشاه غازی طابالله ثراه گوید
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به وصف زیباییهای صبح و طبیعت میپردازد و از عشق و نوشیدن شراب سخن میگوید. او با استفاده از تصاویری زیبا، صبح را شبیه به یک طشت گرد میبیند و با تشبیهات مختلف، عشق و زیبایی را در کنار هم به تصویر میکشد. در گفتگویی با ساقی به این نتیجه میرسد که روزی که آفتاب درخشیده است، نمیتوان شراب نوشید. اما در نهایت، به شوق طبیعت و عشق و مینوشی ادامه میدهد و از لذت بخشهای زندگی، مثل بوسه زدن و نوشیدن شراب با معشوق سخن میگوید. شاعر همچنین به فلسفه گذر عمر و غم و شادیهای زندگی میپردازد و از زیباییهای عشق و طرب زندگی صحبت میکند.
برشد سپیدهدم چو ازین دشت لاجوردمانند گردباد یکی طشتِ گِرد گَرد
هوش مصنوعی: صبحگاهان، هنگامی که سپیده برمیخاست، مانند گردبادی در این دشت آبی رنگ، یک طشت بزرگ به هوا بلند میشد.
مانند عنکبوتی زرّین که برتَندبر گنبدی بنفش همه تارهای زرد
هوش مصنوعی: مانند عنکبوتی با الیاف طلایی که بر روی برگهای تند و بنفش، تارهایی زرد رنگ را میسازد.
یا نقشبندی از زر محلول برکشدجنبنده خار پشتی بر لوح لاجورد
هوش مصنوعی: یک هنرمند ماهر با طلا بر روی سطحی آبیرنگ طرحی زیبا میتراشد و تا حدی به زندگی موجودی شبیه به خار بر سطح لوح میافزاید.
برجستم و دوگانه کردم یگانه رابا آنکه جفت نیست سزاوار ذات فرد
هوش مصنوعی: درخود را از محدودیتها آزاد کردم و توانستم آنچه را که به نظر میرسید دو بخش متفاوت است، به یک وحدت تبدیل کنم؛ هرچند که این اتحاد به ذات یگانی که تنهاست، تعلق ندارد.
مِیْ خواستم ز ساقی زد بانگ کای حکیمدر روز آفتاب ننوشد شراب مرد
هوش مصنوعی: من خواستم از ساقی بشنوم که ای حکیم، در روز آفتابی، مردان شراب ننوشند.
گفتم تو آفتابی و هرجا تو با منیروزست پس نباید اصلاً شراب خَورد
هوش مصنوعی: من به او گفتم که تو مانند نور آفتاب هستی و هرگاه تو در کنار من هستی، زندگیام روشن و شاداب است، بنابراین نباید هیچگاه به شراب روی بیاورم.
گفتا گلی بباید و ابری به روز میگفنم سرشک بنده سحاب و رخ تو ورد
هوش مصنوعی: گفت که باید گلی باشد و ابری در روز. من در این باره با چشمان گریان خودم از باران و زیبایی چهرهات سخن میگویم.
خندید نرم نرمک و گفتا به زیر لبکاین رند پارسی را نتوان مجاب کرد
هوش مصنوعی: او به آرامی لبخند زد و به دور از شلوغی گفت که نمیتوان این جوان پرجذبه ایرانی را تحت تأثیر قرار داد.
القصه همچو لعل خود آن طفل خردسالآورد لاله رنگ میی پیر و سالخَورد
هوش مصنوعی: در نهایت، همچون لعل و جواهر، آن کودک کوچک رنگ گل لاله را از می پیر و سالخورده به همراه آورد.
بنشست و داد و خوردم و بهر کنار و بوسبا آن صنم فتادم در کُشتی و نبرد
هوش مصنوعی: نشستم و نوشیدنی خوردم و به کناری رفتم و با آن محبوبم بوسه زدم، در کشتی عشق غرق شدم و مبارزه کردم.
من میربودم از لب او بوسهای گرماو میکشید در رخ من آههای سرد
هوش مصنوعی: من از لب او بوسههای گرم میگرفتم و او در حالی که من را مینگریست، آههای سردی میکشید.
میرفت و همچو مینا مستانه میگریستچون جام باده با دل پُر خون ز روی درد
هوش مصنوعی: او میرفت و مانند یک پرندهی زیبا، با حالتی شادمانه و مستانه اشک میریخت. این اشکها مانند جام شراب، از دلش به خاطر درد و رنجی که حس میکرد، سرازیر میشد.
کای عضو عضو پیکرت از فرق تا قدمبگشوده چشم شهوت چون کعبتین نرد
هوش مصنوعی: ای ایازی که عضو به عضو پیکرهات، از بالای سر تا پا، نگاه به شهوت باز کردهای، مانند دو کعبه که با هم در نردبان عشق بازی میکنند.
تا کی هوای عشرت مدح ملک سرایپیری بساط صحبت اطفال در نورد
هوش مصنوعی: تا کی باید به لذتها مشغول باشیم و به تمجید از زیباییهای زندگی پردازیم؟ این زندگی ماست که گویی بر اثر پیری، مانند یک دورهمی کودکانه به سرعت در حال گذر است.
برخیز و مدحتی بسزا گوی شاه راتا آوری به وجد و طرب مهر و ماه را
هوش مصنوعی: بپا خیز و ستایشی شایسته دربارهی شاه بگو تا او را خوشحال کنی و آسمان و زمین را نیز به شور و نشاط درآوری.
تا کی غم بهار و غم دی خوریم مایک چند جای غم به اگر مِی خوریم ما
هوش مصنوعی: تا کی ما باید غم بهار و غم پاییز را تحمل کنیم؟ بیایید به مدت کوتاهی، اگر هم شده، جایی پیدا کنیم که به جای غم، کمی خوشی و شادی بیاشیم.
نز تخمهٔ بهار و نه از دودهٔ دییماز چه غم بهار و غم دی خوریم ما
هوش مصنوعی: ما نه از دانههای بهار و نه از خاکستر فصلهای گذشته، پس چرا باید به خاطر بهار و گذشته غمگین باشیم؟
دانیم رفته ناید وز سادگی هنوزهرچیز میرود، غمش از پی خوریم ما
هوش مصنوعی: ما میدانیم که هر چیزی که رفته، دیگر باز نمیگردد. اما هنوز از سادگیمان، به دنبال غم آن چیز میگردیم و آن را در دل نگه میداریم.
در پای خم بیا بنشانیم گلرخیکاو هی پیاله پر کند و هی خوریم ما
هوش مصنوعی: بیا در کنار هم بنشینیم و با وجود این دختر زیبای خمیده، که مدام پیاله را پر میکند و ما هم به نوشیدن ادامه میدهیم.
بوسیم پستهٔ لب و بادام چشم اوتا نقل و می ز چشم و لب وی خوریم ما
هوش مصنوعی: ما لبهای او را میبوسیم که مانند پسته است و چشمانش مانند بادام میباشد، تا از زیبایی و خوشی چشم و لب او، برای خودمان شیرینی و نوشیدنی تهیه کنیم.
رنجیده شیخ ازینکه نهان باده میخوریمرنجش چرا به بانگ دف و نی خوریم ما
هوش مصنوعی: شیخ از اینکه ما به طور پنهانی مشغول نوشیدن باده هستیم ناراحت است، اما چرا باید ناراحتی او را با صدای دف و نی نشان دهیم؟
گویند عمر طی شود از می حذر کنیداز وجد آنکه عمر شود طی خوریم ما
هوش مصنوعی: میگویند که عمر انسان با نوشیدن شراب به پایان میرسد، اما ما از شادی و سرخوشی آن لذت میبریم و به همین دلیل عمرمان را با نوشیدن آن میگذرانیم.
می چونکه یادگار جم و کی بود بیارجامی که تا به یاد جم و کی خوریم ما
هوش مصنوعی: شراب را بیاور که نماد یادگار جم و کیست، جامی بیاور تا به یاد جم و کی بنوشیم.
در کام بر نفَس، ره آمد شدن نمانداز بس که جام باده پیاپی خوریم ما
هوش مصنوعی: پس از نوشیدن مداوم باده، دیگر جایی برای نفس کشیدن باقی نمیماند و در کام ما دگر سخنی از آن نمیماند.
ساغر هنوز بر لب ما هم ز شوق میگوییم لحظه لحظه که می کی خوریم ما
هوش مصنوعی: ما هنوز مشغول نوشیدن هستیم و با اشتیاق همیشه دربارهی لحظههای نوشیدنی صحبت میکنیم.
زاینده رود آبش اگر میشود کمستیک روز اگر صبوحی در جی خوریم ما
هوش مصنوعی: اگر آب زایندهرود کم شود، اشکالی ندارد؛ ما یک روز صبحانهای با طعم خوب را در جی خواهیم خورد.
ما را خیال خدمت شه مست میکندنه این دو من شراب که در ری خوریم ما
هوش مصنوعی: اندیشه خدمت به پادشاه ما را به وجد میآورد، نه این دو جام شرابی که مینوشیم.
شاه جهان محمد شه آسمان جوداکسیر عقل جوهر دانش جهان جود
هوش مصنوعی: محمد، پادشاه جهانیان و فرمانروای آسمان، بخشش او مانند اکسیر عقل است که جوهر دانش را در سراسر جهان گسترش میدهد.
ای زلف سنبلی تو که بر گل شکفتهاییا اژدری سیاه که برگنج خفتهای
هوش مصنوعی: ای زلف زیبایت که همچون گلهای سنبل بر روی چهرهام شکفتهای، یا اینکه همچون اژدهایی سیاه که در گنجی مخفی خوابیدهای.
بر شاخ گل بنفشه ندیدم که بشکفداینک بنفشهای تو که بر گل شکفتهای
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بنفشهای را در حال شکفتن میبینم، اما در واقع نمیتوانم هیچ گل بنفشه دیگری را که در حال شکفتن باشد، مشاهده کنم. تو مانند همان بنفشهای هستی که بر روی گل دیگر شکفتهای.
بر نارِ تفته دستهٔ سنبل کسی نکِشتیک دسته سنبلی تو که بر نارِ تفتهای
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است که بر آتش سوزان، دستهای از سنبلها را ذبح کند. تو که خود آتشزدهای، چگونه بر این آتش میافزایی؟
بر نار کفته حقهٔ عنبر کسی نبستیک حقه عنبری تو که بر نار کفتهای
هوش مصنوعی: هیچکس مانند تو که بر روی آتش ایستادهاست، حقهی خوشبو و عطرین عنبر را بر اثر آتش به خود نمیگیرد.
دیدم ز دور در رخ تو آتشین دو شبپنداشتم که جنگل آتش گرفتهای
هوش مصنوعی: از دور متوجه شدم که چهرهات همچون آتش درخشانی دارد و به همین دلیل فکر کردم که جنگلی در حال سوختن است.
بازی و پرده بر رخ خورشید بستهایزاغی و شاهباز به شهپر نهفتهای
هوش مصنوعی: تو بازی و نمایش بر چهره خورشید را پوشاندهای، زاغی و شاه باز در پرهای پنهان شدهای.
نمرودی ازجفا نه که ریحان خط گواستبر اینکه تو خلیلی و در نار رفتهای
هوش مصنوعی: نمرود با رفتار ظلمآمیزش باعث نمیشود که تو مانند گلی خوشبو و زیبا نباشی. تو همچنان خلیل هستی، حتی اگر در آتش دشواریها و مشکلات قرار گرفتهای.
چون دود و چون شبه سیهی و دل مراچون نار تفتهای و چو الماس سفتهای
هوش مصنوعی: وجود من به گونهای است که مانند دود پراکنده شدهام و تاریکی و ابهام را در اطراف احساس میکنم. قلبم مانند آتش میسوزد و در عین حال به سختی یک الماس، به چالش و فشاری که بر من وارد میشود، مقاومت میکند.
چیزی ندانمت بجز از سایه بر زمیناز بهر آنکه کاسف ماه دو هفتهای
هوش مصنوعی: من تنها چیزی که میشناسم سایهای است که بر روی زمین میافتد و دلیلش این است که نور ماه فقط دو هفته در آسمان میتابد.
پر فرشتهای ز چه آلودهای به گردمانا که خاک راه شهنشاه رُفتهای
هوش مصنوعی: چرا خود را به چیزهای بیارزش آلوده کردهای، در حالی که روح تو از جایگاه بلندی برخوردار است و مانند خاکی هستی که در مسیر پادشاه افتاده است؟