شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ مدح و ستایش محبوبی است که در دل شاعر مقام ویژهای دارد. شاعر به زیبایی و عظمت محبوب اشاره میکند و بیان میکند که تحسین او بینظیر و فراتر از هر توصیف دیگری است. همچنین، او از غم و اندوهی که همراه با عشق به محبوبش است سخن میگوید. در انتها، درخواست رحمت و لطف از جانب محبوب را مطرح میکند و به بیداری روح و زندگی اشاره میکند. شعر به نوعی حسرت و آرزوی دستیابی به آرامش و خوشبختی ناشی از محبت را نیز منتقل میکند.
داورا ای که خاک پای تراشاه انجم به دیدگان رفته
هوش مصنوعی: ای قاضی، تو که خاک پای تو بزرگترین ستارهها را در چشمهایم قرار داده است، به من توجه کن.
هفتهای میرودکه شاهد بخترخ به جلباب غصه بنهفته
هوش مصنوعی: هفتهای میگذرد که به خاطر بدشانسی، چهرهام در زیر سایهی غم پنهان شده است.
زانکه مداح خود به مثقب فکردر مدیح تو گوهری سفته
هوش مصنوعی: چون شاعری که در مدح تو میخواند، با دقت و فکر عمیق به نکات زیبای وجود تو توجه کرده، در واقع به جواهرهایی از فضیلتها و زیباییهای تو دست یافته است.
کس بدان پایه مدح نشنیدهکس بدان مایه شعر ناگفته
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه او ستایش نشده و هیچکس به این اندازه شعر بینظیری سروده نشده است.
لیک از آن کاخ مدیح دلکش راداور روزگار نشنفته
هوش مصنوعی: اما از آن قصر زیبا و خوشصوت، داور زمان چیزی نشنیده است.
فکرتش ازکلال پژمردهخاطرش از ملال آشفته
هوش مصنوعی: فکرش ناراحت است و دلش از ناامیدی پریشان.
چه شودگر شود ز رحمت تومستفیض این روان آلفته
هوش مصنوعی: اگر به برکت و رحمت تو، این روح خسته و جوشان بهرهمند شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
باد از یمن طالع بیداربدسگالت به خاک و خون خفته
هوش مصنوعی: باد از سوی یمن میوزد و حالتی بیدار و خروشان را به همراه دارد. در این حال، دشمنان به خواب و خون آغشتهاند و در وضعیت بدی قرار دارند.