تناجی
کسایی مروزی

درد ِ پیری

از عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغدر کیسه نمانده‌ست برِ من مگر آخال
تا پیر نشد مرد نداند خطر عمرتا مانده نشد مرغ نداند خطر بال
ای گمشده و خیره و سرگشته کساییگواژه زده بر تو امل ریمن و محتال