تناجی
عرفی شیرازی

غزل شمارهٔ ۱۴

به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرادراز باد شبم با سحر چه کار مرا
مرا نشاط تماشا بس از بهشت وصال به قیمت کم و بیش ثمر چه کار مرا
ز بهر کاوش دل اهل درد نیش طلبمن و نگاه تو، با نیشتر چه کار مرا
مرا فریب دهد ناله ای و به غم گویدز من ترانه شنو با اثر چه کار مرا
ز ناز شربت کوثر نمی چشیدم، آهبه آتش دل داغ جگر چه کار مرا
من و شکستن افغان به سینه در شب غمبه نغمه سنجی مرغ سحر چه کار مرا
چرا ز غرفی جانباز سر نمی طلبیفدای تیغ تو جانم، به سر چه کار مرا