تناجی
عرفی شیرازی

غزل شمارهٔ ۲۶

صبح گدا و شام ز خورشید روشن استگر قادری ببخش چراغی به شام ما
ما را به کام خویش بدید و دلش بسوختدشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما
در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیستداغ است شیخ شهر ز عیش مدام ما
در روزگار نیست رسولی که بی حسددر گوش چون تویی برساند پیام ما