غزل شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: این شعر شاعر به عشق و دلتنگی اشاره دارد. او میگوید که حتی اگر برای صد سال از دیدن چهره محبوبش محروم شود، باز هم چشمانش را نخواهد گشود مگر در حضور او. همچنین، او بیان میکند که حتی اگر تا قیامت از درد و رنج دوری او بمیرد، اگر اجازه نداشته باشد به حضورش درآید، آرام نخواهد گرفت. شاعر از محبوبش درخواست میکند که از لطفش بهرهاش نهد و وعده ندهد که به سادگی از عهد و پیمان عاشقانهاش بگذرد. در پایان، او میگوید که هیچ کس نمیتواند از عشق و محبت واقعی فرار کند، زیرا دل او نزدیک به حقیقت و شناخت محبوب است.
گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوستدیده نگشایم مگر وقتی که آیم سوی دوست
هوش مصنوعی: اگر صد سال از دیدن چهرهی محبوبم محروم باشم، هرگز چشمانم را نمیگشایم مگر زمانی که به سوی او بروم.
تا قیامت هر سر مویم جدا در خون تپدگر به آرامم نباشد رخصت از سرکوی دوست
هوش مصنوعی: هر شب تا قیامت، اگرچه سرم جدا شود، در خون غم میغلتد، چون هیچ اجازهای برای آرامش ندارم، از کوی محبوب.
ای مسیحا زانو از لطفم به زیر سر منهعهد این شوریده سر مشکن به خشت کوی دوست
هوش مصنوعی: ای مسیحا، لطف خودت را بر سر من بگذار و قول این دیوانه را نشکن و مرا از راه دوستی دور نکن.
از کمال خرمی عاشق نگنجد در کفنگر نسیمی آید و گوید که دارم بوی دوست
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی آنقدر عمیق و زنده است که حتی در لحظههای سخت و غمگین، نمیتوان آن را در قالب غم و درد محدود کرد. اگر نسیمی بیاید و بویی از دوست را بیاورد، تمام رنگ و رو را عوض میکند و عشق زنده میشود.
کس نمی پیچد ز عرض مهر عرفی، منع بسمن ز دل پرسیده ام ، او می شناسد خوی دوست
هوش مصنوعی: هیچ کسی به محبت و عشق واقعی بیتوجهی نمیکند، و من بارها از دل خود سؤال کردهام که اوه، تنها او است که دوستی را به خوبی میشناسد.