غزل شمارهٔ ۱۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و یکتایی خود میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند به درستی احساسات و پریشانیهای او را درک کند. او از خانه و عشق سخن میگوید و بر این باور است که در دنیای خود هیچ نشانهای از دیگران وجود ندارد. همچنین، شاعر به تمایز میان دنیای خود و دنیای دینی و عرفانی اشاره کرده و از میکده و شراب به عنوان نماد خوشی و رهایی یاد میکند؛ در حالی که معبودی در صومعه، به نظر او، غم و حال خوشی ندارد. به طور کلی، این شعر بیانگر انزوای عاطفی و جستجوی معنا در دنیای شخصی شاعر است.
اصلاح پریشانی ام اندازه ی کس نیستاجزای مرا نسبت شیرازه ی کس نیست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به سامان آوردن بینظمیهایم را، چرا که اجزای وجود من با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیستند.
سلمی طلبی چشم قدم شو که در این دشتغماز جرس همره جمازه ی کس نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که دنبال آرامش و خوشحالی هستی، با گامهایت وارد این دشت شو، چرا که در اینجا هیچ نشانه و آثاری از غم و اندوه وجود ندارد.
ما شیونیان نغمه ندانیم که ما را گوشی است که بربسته ی آوازه ی کس نیست
هوش مصنوعی: ما شیونیان نمیدانیم که چگونه بنوازیم، چون گوشی داریم که فقط به صدای خودمان گوش میدهد و به آواز دیگران بیتوجه است.
ماییم و کهن برگ و بر باغچه ی عشقچشم دل ما بر ثمر تازه ی کس نیست
هوش مصنوعی: ما وجود داریم و به درختان کهن و باغچه عشق تعلق داریم، اما نگاه دل ما به میوه تازه هیچ کس نیست.
عرفی مرو از میکده در صومعه، کانجاکس را غم مخموری و خمیازه ی کس نیست
هوش مصنوعی: از میکده به صومعه نرو، زیرا در آنجا هیچ کس غم نوشیدن و خماری ندارد.