غزل شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات انسانی و غم مشترک بشری پرداخته است. او میگوید که هیچکس از غم بیبهره نیست و کسی که درد را حس نکرده، بیگانه است. غم را به تیغی تشبیه میکند که در دل، حس میشود و کسانی که در عبادت و نزدیکی به خداوند غفلت کنند، حقایق را نمیشناسند. همچنین شاعر به اتهام شادی به خود اشاره میکند و آرزو میکند کسانی که درد او را درک نمیکنند، برای همیشه از غم بیخبر بمانند. در نهایت، دل شاعر در آرامش است و او بر اصل عدم وجود دو جهان تأکید میکند.
ما کسی را نشناسیم که غم نشناسدهست بیگانه مرا آن که الم نشناسد
هوش مصنوعی: ما کسی را نمیشناسیم که در زندگی غم نداشته باشد. من با کسی بیگانهام که درد و رنج را درک نکند.
من و آن غمزه که چون تیغ برآرد ز میانطایر بتکده و مرغ حرم نشناسد
هوش مصنوعی: من و آن نگاه فریبنده که مانند شمشیری از میان پرندهها و مرغهای حرم بیرون میآید، هیچکدام یکدیگر را نمیشناسیم.
شرم باد از صنمی، برهمنی را که اگردر حرم دیده گشاید به صنم، نشناسد
هوش مصنوعی: شرم بر کسی که اگر در مکان مقدسی با معشوقش روبرو شود، او را نشناسد و به معشوق نپردازد.
یا رب آن کس که کند تهمت شادی بر منتا ابد کام دلش لذت غم نشناسد
هوش مصنوعی: ای کاش آن فردی که به من تهمت شادی میزند، همیشه در زندگیاش غم و اندوه را احساس نکند و از لذت واقعی زندگی بهرهمند شود.
با شهیدان شهادت که غم راز لبمزخم ما مرهم و الماس به هم نشناسد
هوش مصنوعی: با شهیدانی که در راه حق جان دادهاند، غم و درد من هرگز برطرف نمیشود و زخمهای من همچنان بیپاسخ میمانند؛ حتی الماس و زیباییها نمیتوانند این دردها را درک کنند.
دل عرفی بود آسوده ز هر بود و نبوددو جهانی که وجود است، عدم نشناسد
هوش مصنوعی: دل عرفی از هر چه در این دو جهان وجود دارد فارغ و آسوده است و افکاری درباره بودن و نبودن نمیکند. او عدم را نمیشناسد و حیات را صرفاً در وجود میبیند.