غزل شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد. او میگوید که حتی با وجود بدنامیهای معشوق، عشق او را از زیباییهایش دور نمیکند. همه امیدوارند که ناز معشوق بیاثر نباشد و آرزو میکند که وجود او به مانند دریا، سرشار از رحمت باشد. شاعر از خود میپرسد که در میخانه نباید اندوه بکند، زیرا با بودن در آنجا و در کنار معشوق، همه غمها برطرف میشود. در نهایت، شاعر به آرامش و آسودگی فکر میکند و بر این باور است که عشق واقعی، حتی در سختترین شرایط نیز نمیمیرد.
مجنون تو هر دم روش تازه نسازدبد نامیت آرایش آوازه نسازد
هوش مصنوعی: مجنون همیشه به عشق تو تا میکند، اما بدنامی تو باعث میشود که نتواند زیبایی خود را به نمایش بگذارد.
احزای مروت همه جمع آمده، امیدکش ناز تو بی بهره ز شیرازه نسازد
هوش مصنوعی: تمام نشانههای جوانمردی جمع شدهاند و امیدوارند که بینمایانی و ناز تو را از هم نپاشند.
نازم به صفای مه کنعان، که زلیخاگر غیرت حور است ، که بی غازه نسازد
هوش مصنوعی: من به زیبایی و صفای مه کنعان افتخار میکنم، چرا که اگر زلیخا غیرت حوریان را داشته باشد، بدون تردید نمیتواند با بیغیرتی زندگی کند.
دریاست به یک حوصلهٔ رحمت ساقیدر باده زند جام و به اندازه نسازد
هوش مصنوعی: این مصرع به این معناست که در عالم وجود، رحمت و بخشش مانند دریاست، و همچنان که ساقی (پیشهور شراب) با دقت و با حوصله به ما شراب میدهد، هیچ چیز به اندازه و مقدار متعارف نیست و بر حسب نیاز و خواسته ما میباشد. در واقع، نعمتها و خیرات به اندازه کافی در دسترس ما قرار دارند و نیاز به دقت و اندازهگیری خاصی ندارند.
در بزم وی ای دل مکن افغان کشی، آنجابا نغمهٔ بی شعبه و آوازه نسازد
هوش مصنوعی: در محفل او ای دل، ناله و گریه نکن، زیرا آنجا هیچ صدایی با نوای دلنواز و بدون نقص هماهنگ نخواهد بود.
مرهم به از آن داغ که در حالت بهبودهمسایگی داغ تواش تازه نسازد
هوش مصنوعی: بهتر از آن است که زخم قدیمی را باز نکنیم و آن را دوباره تازه نگردانیم.
عرفی بکش این جام، بیاسا، که نه عیب استگر تشنه لبی چون تو، به خمیازه نسازد
هوش مصنوعی: بیا و این جام را پر کن و آرامش کن، چون ایرادی ندارد اگر کسی مثل تو که تشنه است، بخواهد به آرامش برسد و با کسالت و بیحوصلگی کنار نیاید.