غزل شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: شاعر از درد و غم دلش سخن میگوید و اینکه با وجود تمام مصیبتها و غمها باز هم صدایی از دلش برنمیخیزد. او زهر خوشبختی را نوشیده است، اما همچنان شادی واقعی را تجربه نمیکند. در این بزم شاد و پرهیجان، هیچ چیز نمیشکند و هیچکس صدایی از خود درنمیآورد. همچنین تأکید میکند که با وجود تعداد زیاد چراغها، فقط یک پروانه وجود دارد و نمیتواند به سمت چراغ برود. در نهایت، شاعر به محدودیتهای عشق خود اشاره میکند که در لحظهی نیکویی که رخسارش را نمیبیند، مجبور است در سکوت بماند.
آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزدصد مصیبت رفت و دست شیونی بر سر نزد
هوش مصنوعی: این دل من به خاطر غمها و مصیبتهای فراوانی که از سر گذرانده، به شدت ناله و افسردگی دارد. با وجود این همه درد و رنج، حتی یک بار هم فریاد و شیونی از من برنخاست.
با وجود آن که زهر بی غمی نوشیده امزهر خندی بر مزاج عافیت پرور نزد
هوش مصنوعی: با اینکه زهر بیغم بودن را چشیدهام، اما زهر خندهای که روح را شاد کند، بر سلامت و آرامش من تاثیر بیشتری دارد.
با چنین غوغا که در این بزم شورانگیز بودشیشه ای نشکست و سنگی بر سر ساغر نزد
هوش مصنوعی: در این میهمانی پر سر و صدا و شاداب، هیچ شیشهای نشکست و هیچ سنگی به ساغر نرسید.
در چنین بزمی که یک پروانه دارد صد چراغبا همه پروانگی گرد چراغی پر نزد
هوش مصنوعی: در چنین جشنی که یک پروانه در آن حضور دارد و صد چراغ روشن است، حتی اگر پروانهها بسیار باشند، تنها دور یک چراغ میچرخند.
وقت عرفی خوش که چون نگشودند در بر رخشبر در نگشوده ساکن شد، در دیگر نزد
هوش مصنوعی: زمانی که در خوشی و لذت، در دلش نسبت به زیبایی و چشمان خیرهکنندهاش نگران است، وقتی که در برای او باز نشده بود، او هم بیحرکت و بیصدا باقی ماند.