غزل شمارهٔ ۲۱۴
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی عمیق و فلسفی درباره وفاداری، عشق و ندامت میپردازد. شاعر از کسی صحبت میکند که برای عشق و وفای دل خود، تحمّل زخمهای زیادی را بر جانش میپذیرد. او میگوید که کسی که در راه عشق قدم برمیدارد، باید از دیده فرو کاهد و به زیباییها توجه کند. شاعر همچنین به حالتهایی همچون شهادت و طلب معانی عمیقتری میدهد و در نهایت به طرز تفکر خود پیرامون دین و هویت اشاره میکند. او از آتش عشق و سوختن به دلیل وابستگیهایش سخن میگوید و در پایان به غم و اندوهی که بر جانش نشسته است، اشاره میکند.
کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهادهزار داغ ندامت به جان خویش نهاد
هوش مصنوعی: کسی که در عشق تو فریفته شد و به وفاداری تو دل بست، هزار درد و حسرت را بر دل خود آورد.
کسی به راه تو ارزد که پا ز دیده کندکه گل به زیر قدم دید و پای پیش نهاد
هوش مصنوعی: کسی ارزش ادامه دادن راه تو را دارد که از محبت و زیبایی تو در دلش جای گیرد و به خاطر دیدن گل، گام پیش بگذارد.
شهادتش چو مراد دو کون در قدم استکسی که پای طلب در ره تو پیش نهاد
هوش مصنوعی: شهادت او به مانند آرزوی دو جهان در پیش قدم است برای کسی که برای رسیدن به تو پا در راه گذاشته است.
کرشمهٔ دهد امید عمر جاویدمکه مرگ بهر شگون تیر او به کیش نهاد
هوش مصنوعی: امید به زندگی جاودان از زیباییها و جذابیتهای دلنشین میجوشد، در حالی که مرگ به عنوان یک تیر شوم در دارتان نشسته است.
نه کافرم نه مسلمان، مرا که آتش زدکه ننگ سوختن من به دین خویش نهاد
هوش مصنوعی: من نه کافر هستم و نه مسلمان، کسی که مرا سوزاند، ننگ سوختن من را به باورهای خود نسبت داد.
ز مغز عرفی از آن خون خوش نسیم چکدکه دستهٔ گل غم بر دماغ خویش نهاد
هوش مصنوعی: از دل عرفان، بویی خوش و لطیف میخیزد که مثل دسته گلی از غم بر سرش قرار گرفته است.