غزل شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به موضوعاتی چون غم، عشق و دوستی میپردازد. شاعر اشاره میکند که غم به صورت طبیعی در زندگی به وجود میآید و به دلیل وجود دیگران نیست. در دنیایی که هیچ کس خوشی واقعی ندارد، از دوستان حقیقی خبری نیست. شاعر به خواننده هشدار میدهد که از رفتارهای ظریف و نابجا پرهیز کند، زیرا اینها ممکن است بدون احساس واقعی ادب باشند. همچنین به عشق و زیباییهای آن اشاره میکند و میگوید که در عشق، شب و روز هیچگاه به پایان نمیرسند. در انتها، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر روزی از او پرسیده شود، باید بگوید که عاشق کسی بوده است، چرا که این عشق بدون دلیل و به خودی خود وجود دارد.
صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشدز ابنای آفرینش، غم را سبب نباشد
هوش مصنوعی: هر لحظهای صد نوع غم به وجود میآید، اما هیچ دلیلی از سوی موجودات برای این غم وجود ندارد و غمها خود به خود شکل میگیرند.
خوش عالمی که در وی، کس کام دوست نبوددر کام دوست نبود، پیک طلب نباشد
هوش مصنوعی: دنیا جایی خوشایند است که هیچکس در آن به دنبال خواستههای خود نباشد و در عوض، کسی دغدغهای برای برآورده کردن آرزوها نداشته باشد.
از عادت ظریفان، زنهار پر حذر باشکاندر نهاد ایشان، ذوق ادب نباشد
هوش مصنوعی: از ویژگیهای ظریفان این است که باید احتیاط کرد، زیرا در وجود آنها، حس زیباییشناسی یا ادب ممکن است وجود نداشته باشد.
در ملک عشق کان را، بر شب بنا نهادندآغاز روز نبود، انجام شب نباشد
هوش مصنوعی: در قلمرو عشق، وجود مفهوم شب را به عنوان آغاز یک دوران فرض کردند، در حالی که هیچ روزی برای پایان آن ندارد و شب هیچگاه به پایان نمیرسد.
گو سلسبیل و رضوان، می باش و می دهندهدر مجلس شرابی، کان نوش لب نباشد
هوش مصنوعی: بیا همچون جویبار و نعمتهای بهشتی باش، و در مجلس شراب حضور داشته باش و شراب بنوشان، چرا که آنچه که در آنجا نوشیده میشود، فقط سر شوق و لذت نیست.
روزی به قتل عرفی، گر پرسدت فضولیگو دوستدار من بود، تا بی سبب نباشد
هوش مصنوعی: اگر روزی از تو درباره قتل عرفی سوال کنند، بگو که او دوستدار من بود، تا این حادثه بی دلیل نباشد.