غزل شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی و مصائب آن صحبت میکند. شاعر به زاهدان میگوید که عشق و محبت آنقدر عمیق است که حتی آنها هم از بتکده عشق فرار نمیکنند. عشق باعث میشود که دلها به سمت محبت کشیده شوند و انسان عاقل دیگر به دیوانگی نمیرود. همچنین، شاعر به پردهدار (کسی که مژده دیدار محبوب را میدهد) اشاره میکند و میگوید که این مژده میتواند به شدت تغییراتی در دلها ایجاد کند. او همچنین به مشکلات و دردهای عاشقان اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس نمیتواند در برابر پریشانی عشق بیاحساس باشد. نهایتاً به شجاعت و دلیر بودن در عشق اشاره میکند و میگوید که سایه امید و زیبایی همچنان بر زندگی افراد میافکند.
زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نروددامن دل بکشد، از پی ایمان نرود
هوش مصنوعی: زاهد ( مذهبی ) به خانه عشق نمیرود، چون از آن میترسد. او دلی از عشق نمیکند و برای به دست آوردن ایمانش به این سمت نمیآید.
شهر دل خاصهٔ سلطان محبت گردیدبعد از آن عاقل تدبیر به دیوان نرود
هوش مصنوعی: بعد از اینکه قلبها زیر سلطه عشق قرار گرفت، دیگر عاقل به دنبال برنامهریزی و تدبیر نخواهد رفت.
پرده دار تو اگر مژدهٔ دیدار دهدصد قیامت شود و کس در رضوان نرود
هوش مصنوعی: اگر نگهبان تو خبر خوش دیدار را بدهد، آنقدر شوق و هیجان ایجاد میشود که گویا روز قیامت فرارسیده و هیچکس نمیتواند به بهشت برود.
پا منه بر سر بالین اسیران ، گاهیهیچ بیدرد نیاید که پریشان نرود
هوش مصنوعی: بر روی سر افرادی که در چنگال درد و رنج هستند، پا نگذار و با احتیاط رفتار کن، زیرا گاهی اوقات کسی که بیاحساس و بیدرد است، نمیتواند کمکی کند و سبب ناراحتی بیشتر میشود.
بروم بر دم خنجر که با آن بی باکیسایهٔ مرغ هما بر گل و ریحان نرود
هوش مصنوعی: من به سمت نوک خنجر میروم که با آن، جرأت سایهٔ پرندهٔ هما بر گل و ریحان نخواهد رفت.